تبليغاتX
چیدن سپیده دم

چیدن سپیده دم

تو که ترجمان صبحی ، صف انتظار بشکن### نفسم گرفت از این شهر ، درِ این حصار بشکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 13:58  توسط مسیحا  | 

یا ایها الذین آمنو فاذا جاء فاسق بنبا فتبینوا

 

متاسفانه و صد افسوس همیشه هستند کسانی که از روی کینه یا حسد سعی در خراب کردن وجهه دیگران می کنند.

برخی که اینگونه اند به مانند بیماری هستند که متاسفانه این بیماری آنها هم قابل درمان نیست ، مگر اینکه خود بخواهند و تلاش کنند.

در مقابل اما انتظار می رود که شنونده ها هر سخنی را نپذیرند.

در این لحظه و راجع به این موضوع خیلی حرف در دل دارم ، اما از شدت ناراحتی توان و حوصله بیانم نیست.

راستی شنیده اید این را که "هر چه میخواهی باش ولی مرد باش"!؟

خدایا به تو پناه می برم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:40  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش نهم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش نهم چاپ پست الكترونيكي
۲۴ مرداد ۱۳۸۸
 در ماه مارس سال 2007 ميلادي و دقيقاً همزمان با اعمال فشار شديد غرب بر پرونده ي هسته اي ايران، فيلم ضد ايراني 300 به کارگرداني زک اسنايدر (Zack Snyder) بر روي پرده سينما رفت. اين فيلم جنجالي و سراسر دروغ، از کتاب کمدي و بي پايه و اساس 300 نوشته ي فرانک ميلر (Frank Miller) اقتباس شده است.

 

 

ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني

  26 – ساخت فيلم ضد ايراني 300.

در ماه مارس سال 2007 ميلادي (اسفند سال 1385 شمسي) و دقيقاً همزمان با اعمال فشار شديد غرب بر پرونده ي هسته اي ايران، فيلم ضد ايراني 300 به کارگرداني زک اسنايدر (Zack Snyder) بر روي پرده سينما رفت. اين فيلم جنجالي و سراسر دروغ، از کتاب کمدي و بي پايه و اساس (300) نوشته ي فرانک ميلر (Frank Miller) اقتباس شده است.(398)

اين فيلم، فيلمي سراسر دروغ و مملو از تحريف ها، مجعولات و دستکاري ها مي باشد. در اين فيلم، حقايق تاريخي بسياري وارونه جلوه داده شده است که از آن جمله مي توان به چهره ي خشايارشاه پادشاه ايران، چهره هاي سربازان ايراني، رفتار و منش ايرانيان و ... اشاره کرد. دروغ هاي تاريخي فيلم مذکور به قدري فراوان مي باشند که براي بررسي آن ها مقاله اي کامل مورد نياز است و ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، در اين مقاله به آن ها نمي پردازيم.

اما اين فيلم، در پس ظواهر هنري و تاريخي خود، حاوي پيام ها و اهداف سياسي خطرناکي است. در اين قسمت از مقاله، تلاش داريم تا به بررسي جنبه هاي سياسي و نيز اهداف شيطاني فيلم 300 بپردازيم تا لايه هاي پنهان اين فيلم، بيش از پيش بر خوانندگان عزيز هويدا گردد.

مسايلي که سبب شده است فيلم 300 به عنوان يک فيلم سياسي و آلت دست کشور هاي ماسوني مطرح شود، عبارتند از:

1)  در حال حاضر (سال 2007 ميلادي) که جهان غرب، به بهانه ي پرونده ي هسته اي، ايران را آماج شديد ترين حملات تبليغاتي قرار داده است(399) و با اهرم شوراي امنيت سعي در تضعيف ايران دارد، ساخت فيلم 300 بزرگترين کمکي بود که صنعت سينماي ماسوني و صهيونيستي هاليوود مي توانست به  دولت هاي  غربي  نمايد.  زيرا  اين  فيلم  با  ارايه ي  چهره اي  خشن  و جنگ طلب از ايرانيان، زمينه را براي تنفر اروپاييان و آمريکاييان از ايران آماده کرده و اين تنفر سبب مي گردد تا اجماعي در داخل کشورهاي غربي بر عليه ايران تشکيل شود. بدين ترتيب زمينه براي هر گونه تحريم سياسي و اقتصادي ايران آماده تر مي شود و حتي در صورت اقدام نظامي غرب بر عليه ايران، مردم اين کشورها حمايت بيشتري از جنگ مي نمايند؛ زيرا آن ها با استناد به فيلم 300، ايرانيان را ذاتاً انسان هاي جنگ طلب مي دانند. اين خدمت بزرگ فيلم 300 به سياستمداران ماسوني غرب از يک سو، و توليد اين فيلم توسط يک کمپاني کاملاً ماسوني(400) وابسته به هاليوود از سوي ديگر، اين فرضيه را که فيلم مذکور تنها در جهت خدمت به اهداف فراماسونري ساخته شده است، قوياً تأييد مي نمايد. (لازم به ذکر است که تعدادي از « برادران وارنر » که صاحب کمپاني سازنده ي فيلم 300 هستند، به صورت قطعي و اثبات شده فراماسون هستند.)(401)

2)  فيلم 300 پر از صحنه ها و ديالوگ هايي است که مستقيم يا غير مستقيم، به مناقشات سياسي امروز ايران (و حتي اسلام) با غرب مي پردازد و در اين بين حق را به جهان غرب مي دهد. از مهمترين صحنه ها و ديالوگ هايي که در  اين  زمينه  مي توان  به  آن ها  اشاره  کرد،  صحنه ها  و  ديالوگ هاي  زير مي باشند:

الف) در اکثر صحنه هاي فيلم، ايرانيان با لباس هايي مشابه لباس هاي عربي و با چهره هايي مشابه اعراب ديده مي شوند. اين مسأله قطعاً عمدي بوده است؛ زيرا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، تبليغات شديدي عليه اسلام و به خصوص اعراب انجام شد. مخصوصاً به دليل معرفي گروه تکفيري القاعده به عنوان مسبب اصلي اين واقعه، حملات تبليغاتي زيادي عليه اعراب شکل گرفت.(402)

فيلم 300  با  توجه  به  اين  تبليغات،  به همسان سازي چهره ي ايرانيان و اعراب  پرداخته  تا  بدين  وسيله  چهره ي  افراد  عربستاني  که  توسط رسانه ها به  عنوان  مسببين  حادثه ي  ساختگي  11  سپتامبر  معرفي شده اند، مجدداً در اذهان مردم آمريکا زنده نمايد. با اين ترفند و به دليل ذهنيتي که آمريکايي ها از حادثه ي 11 سپتامبر دارند، ايرانيان را خطرناک فرض کرده و هراس از ايران را در دل خود جاي مي دهند. بدين ترتيب مردم آمريکا از سياست هاي خصمانه ي آمريکا در قبال ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.

ب)      در فيلم 300، ملکه ي اسپارت در بخش هاي زيادي از فيلم، حضور موثري دارد. مطمئناً حضور ملکه ي اسپارت در اين بخش ها تصادفي نيست؛ به خصوص اين که در صحنه هاي ابتدايي فيلم، ديالوگ هايي از زبان اولين فرستاده ي خشايارشاه بيان مي گردد که در آن، به حضور زنان در جلسات سياسي اعتراض مي شود.(403)

به نظر مي رسد که حضور بي شمار ملکه ي اسپارت در صحنه هاي مختلف  فيلم،  و  بي حرمتي  سفير  ايران  نسبت  به  زنان،  حرکتي شيطنت آميز از سوي تهيه کنندگان فيلم است که با استفاده از آن قصد دارند تا ايرانيان را به نقض حقوق بشر و محدود نمودن زنان، متهم نمايند. به ويژه اين که در سال هاي اخير، کشورهاي استعمارگر غربي، با ابزارهايي همچون دموکراسي غربي، آزادي زنان و ... سعي کرده اند تا ايران را تحت فشار قرار دهند.(404)

البته لازم به ذکر است که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر که فيلم 300 از مطالب آن اقتباس شده است، به هيچ عنوان ملکه ي اسپارت در صحنه ي گفتگو بين اولين نماينده ي خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت) حضور ندارد و اين کتاب سراسر دروغ نيز به اين مسأله اشاره اي نکرده است. بدين ترتيب به نظر مي رسد که سازندگان فيلم 300، به عمد و براي اجراي مقاصد سياسي، ملکه ي اسپارت را در صحنه ي مذکور، شرکت داده اند.(405)

علاوه بر آن، نقش ملکه در کتاب 300 اثر فرانک ميلر، بسيار کمرنگ تر از نقشي  او  در  فيلم  300  است  که  اين  مسأله  نيز  خود  تأييدي  بر دسيسه آميز بودن حضور فعال ملکه ي اسپارت در صحنه هاي تأثير گذار فيلم 300 مي باشد.

بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، حضور ملکه ي اسپارت در قسمت هاي مختلف فيلم نيز، حاوي نکات ظريف سياسي است و هدف از آن، بيان ادعاهاي تکراري کشورهاي غربي درباره ي آزادي زنان در غرب! و محدوديت فعاليت زنان! در کشور هاي اسلامي است.

پ) کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه به دست لئونيداس، از جمله قسمت هايي  است  که  حاوي  پيام هاي  سياسي  مهمي  است.  در صحنه ي مذکور، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس در چاه بزرگي افتاده و کشته مي شوند.

در اين صحنه، ديالوگ جالب و تأمل برانگيزي بين اولين فرستاده ي خشايارشاه و لئونيداس برقرار مي شود؛ بدين صورت که فرستاده ي  خشايارشاه  مي گويد: « رسم بر اين نيست که فرستاده ي پادشاهان را بکشند. » اما  لئونيداس در پاسخ مي گويد: « تو به ملکه ي من توهين و مردم کشورم  را به مرگ تهديد کردي و ... . »

و بدين ترتيب لئونيداس، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش را به درون چاه مي افکند.(406) 

 

نکته ي جالب اين که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر، در صحنه ي مذکور، به هيچ عنوان لئونيداس علت کشتن فرستاده ي خشايارشاه را توهين به ملکه نمي داند و دليل اين کار خود را تهديد خشايارشاه به جنگ با يونان ذکر مي کند که اين مسأله نيز دستکاري عوامل سازنده ي فيلم را در مطالب کتاب 300 نشان مي دهد و پرده از توطئه هاي آنان برمي دارد.(407)

همان گونه که ملاحظه فرموديد، لئونيداس به عنوان سمبل يک پادشاه و حاکم غربي، برخلاف اصول ديپلماتيک، فرستاده ي خشايارشاه را به قتل مي رساند. اين صحنه، خود تبليغي براي خودکامگي رهبران کشورهاي غربي است؛ چرا که مطابق فيلم، آنان مجاز به انجام هر کاري هستند.

در واقع مي توان گفت که اين  بخش  از  فيلم،  بر  جنايت ها  و  اعمال يکجانبه ي کشور هاي ماسوني اسراييل و آمريکا از جمله دستگيري ديپلمات هاي ايراني  در عراق  و  لبنان،(408) اشغال  خودسرانه ي  عراق  و  افغانستان  و ...   که   مخالف   اصول   ديپلماتيک   هستند،   سرپوش مي گذارد و اين کشور ها را مجاز به انجام هر نوع برخوردي با مخالفانشان مي داند.

بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که صحنه ي کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس نيز کاملاً سياسي و هدفمند بوده و اعمال غير ديپلماتيک کشور هاي ماسوني را در برخورد با مخالفانشان توجيه مي کند.

ت) چهره ي  دومين  نماينده اي  که  خشايارشاه  به  نزد  يونانيان  فرستاد  تا  آن ها  را  وادار  به  تسليم  نمايد،  بسيار  شبيه  به  چهره ي  جعلي « بن لادن »   است   که   دولت   آمريکا   پس   از   واقعه ي   ساختگي 11 سپتامبر، در رسانه ها به نمايش گذاشته  بود. البته منظور از جعلي اين نيست  که  ما  فعاليت  گروه  تکفيري  و  تروريست  القاعده  را  تأييد مي نماييم،  بلکه  منظور  اين  است  که دولت آمريکا در راستاي جعل اسناد  واقعه ي  11 سپتامبر،  فيلمي  منسوب  به  « بن لادن »  را  در رسانه ها  منتشر  نموده  بود  که  در  آن،  شخصي  شبيه  به  « اسامه بن لادن »، آمريکا را تهديد مي نمود.

براي مقايسه ي تصوير « بن لادن » واقعي و « بن لادن » جعلي، به تصاوير زير توجه فرماييد:(409)

 وعده صادق
چهره ي بن لادن واقعي(در سمت راست) و چهره ي بن لادن جعلي(در سمت چپ). (به تفاوت موجود در چهره ها توجه فرماييد.) دولت آمريکا در راستاي جعل اسناد واقعه ي 11 سپتامبر, فيلمي منسوب به بن لادن را در رسانه ها منتشر نموده بود که در آن شخصي شبيه به اسامه بن لادن, آمريکا را تهديد مي کرد. تصوير (سمت چپ), همان تصويري است که در فيلم پخش شده از سوي دولت آمريکا, به عنوان بن لادن معرفي شده بود و مردم آمريکا را تهديد مي نمود. (البته اين سخن به معناي تأييد فعاليت هاي گروه تکفيري و تروريستي القاعده نيست.)

 

در فيلم 300 نيز چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه،(410) که به منظور تهديد مجدد سپاه اسپارت و دعوت آنان به تسليم، به سوي آنان رهسپار مي گردد، بسيار شبيه  به «بن لادن » جعلي  فيلم  منتشر  شده  از  سوي  دولت  آمريکا مي باشد. براي مقايسه ي  بهتر، به تصاوير زير توجه فرماييد:

 

وعده صادق 
عکس راست: تصوير «بن لادن» جعلي در فيلم دولت آمريکا درباره 11 سپتامبر
عکس چپ: تصوير دومين فرستاده ي خشايارشاه در فيلم ضد ايراني 300.
به شباهت تصاوير فوق, توجه فرماييد.

 

همانگونه که ملاحظه فرموديد، شباهت عجيبي بين چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه در فيلم 300 و « بن لادن » جعلي فيلم پخش شده از رسانه هاي آمريکايي وجود دارد؛  به  نحوي  که  حتي  جزييات چهره هاي مذکور از جمله فرم بيني، رنگ پوست، حالت گونه ها و ... نيز بسيار شبيه به يکديگر مي باشند.

به نظر مي رسد که شباهت مذکور بي دليل نبوده و احتمالاً هدف از اين اقدام، تداعي حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر در ذهن بينندگان آمريکايي بوده است تا بدين وسيله، بينندگان بين القاعده و ايران ارتباط برقرار نمايند  و  القاعده  را  سفير  و  نماينده ي  ايران  بدانند!  (کما اينکه  در سال هاي قبل، ادعاهايي مبني بر اين که ايران به القاعده پناه داده است نيز از سوي رسانه هاي غربي مطرح مي شد.)(411)

قطعاً اگر اين هدف فيلم سازان و حاميان آن ها به نتيجه برسد، تماشاگران آمريکايي تنفر زيادي از ايران پيدا خواهند نمود و از اقدامات دولت آمريکا عليه ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.

بدين ترتيب به احتمال زياد، اين بخش از فيلم نيز در جهت اهداف شيطاني سردمداران دولت ماسوني آمريکا ساخته شده است و هدف از آن، برقراري ارتباط بين ايران و القاعده مي باشد تا با اين ترفند، افکار عمومي مردم آمريکا و کشور هاي غربي از ايران متنفر گشته و زمينه براي مقابله ي اقتصادي، سياسي يا نظامي با ايران آماده شود.

ث) مناظره  و  ديدار  خشايارشاه  و  لئونيداس (پادشاه  اسپارت)،  از  جمله   بخش هاي کاملاً سياسي و هدفمند فيلم 300 است که با هدف تمسخر مذاکرات و گفتگوهاي صلح آميز با ايران ساخته شده است.

در اين قسمت از فيلم،  خشايارشاه  در  حالي  که  ژستي  مغرورانه  به  خود  گرفته  و  مي کوشد تا از موضع قدرت به پادشاه اسپارت بنگرد، ضمن دعوت لئونيداس به تسليم و دادن وعده ي حکومت يونان به وي، مي گويد: « ما مي توانيم با هم تبادلات فرهنگي داشته باشيم. »(412)

اما لئونيداس اين حرف خشايارشاه را به تمسخر مي گيرد و گفته ي او را رد مي کند.

اين بخش از فيلم به شکلي کاملاً موذيانه، بحث « گفتگوي تمدن ها » را که از طرف ايران در مجامع بين المللي مطرح شده است،(413) به  تمسخر مي گيرد و « گفتگوي تمدن ها » را مردود دانسته  و  تنها  راه  برخورد  با  ايران  را  جنگ مي داند. در واقع اين قسمت از فيلم، دقيقاً مطابق با تمايلات جنگ طلبانه ي تشکيلات فراماسونري است و تلاش دارد تا اذهان مخاطبان را براي پذيرش جنگ با ايران آماده کند.

نکته ي جالب اين که در کتاب مصور فرانک ميلر (که فيلم بر اساس مطالب آن ساخته شده است)، ديالوگ  مذکور  وجود  ندارد و هيچ بحثي در رابطه با تبادلات فرهنگي و مسايلي از اين قبيل انجام نشده است؛ اين مسأله  نيز  فرضيه ي  توطئه آميز بودن  اين  بخش  از  فيلم  را  بيش از  پيش   تأييد  مي نمايد.  بدين ترتيب  به  نظر  مي رسد  که  عوامل دست اندرکار فيلم، اين ديالوگ را در بين ديالوگ هاي خشايارشاه و لئونيداس گنجانده اند تا از آن براي مقاصد سياسي و خدمت به منافع تشکيلات جهاني فراماسونري استفاده کنند.(414)

 

وعده صادق 
مناظره ي خشايارشاه با لئونيداس. اين بخش از فيلم, حاوي پيام هاي آشکار سياسي در جهت خدمت به منافع آمريکا و تشکيلات شيطاني فراماسونري است.

 

بنابراين با توجه به مطالب فوق، مي توان اين قطعه از فيلم را يکي از آشکارترين قطعات سياسي فيلم دانست که تلاش مي کند مذاکره با ايران را بي فايده نشان دهد و جنگ را تنها گزينه براي مقابله با ايران بداند.

ج) در  فيلم  300  علاوه  بر  اشخاص، از  نماد ها  نيز  در  جهت  خدمت  به  اهداف آخرالزماني فراماسونري و مقابله با ايران و اسلام استفاده شده است.

در بخش هاي  قبلي  اين  مقاله  از  جمله  در  قسمت  پيشگويي هاي نوستراداموس،  ذکر   کرديم  که  دشمنان  اسلام  و  به  خصوص صهيونيست ها و کشور هاي غربي، مطالعات بسياري در رابطه با اسلام و تشيع دارند. به طوري که  به عنوان مثال در چند سال قبل، کنفرانسي در ارتباط با شناخت تشيع در تل آويو برگزار شد و در آن، انقلاب هاي شيعي و ارتباطشان با مهدويت و عاشورا تحت بررسي قرار گرفتند.(415

با  توجه به مطالعاتي که دشمنان اسلام در مورد تاريخ و احاديث اسلامي دارند، تلاش مي نمايند تا  از  احاديث  و  روايات  استفاده کرده  و  عليه  آن ها برنامه ريزي کنند.

در فيلم 300 نيز مشاهده مي شود که از مطالب موجود در احاديث و روايات، استفاده شده و عليه آن ها موضع گيري شده است. براي مثال، در اين فيلم، پرچم لشکر خشايارشاه که نماد شر مي باشد، به رنگ سياه است و عجيب اين که کارگردان و گروه فيلمبرداري، علاقه ي شديدي به نمايش اين پرچم ها داشته و در صحنه هاي حساس و کليدي، آن ها را به نمايش گذاشته اند.

به عنوان نمونه در صحنه هاي زير، پرچم هاي سياه لشکر منسوب به خشايارشاه، به شکل مغرضانه به نمايش در آمده اند:(416)

 
وعده صادق
نمايش مکرر پرچم سياه به عنوان پرچم لشکر ايران در فيلم 300.

 

با توجه در تصاوير فوق، به نظر مي رسد که استفاده از نماد پرچم سياه به عنوان پرچم لشکر خشايارشاه، حرکتي کاملاً هدفمند بوده است. بدين ترتيب که با توجه به روايات فراواني که در مورد خروج پرچم هاي سياه از خراسان، براي ياري حضرت مهدي (عج) وجود دارد،(417) عوامل تهيه کننده ي فيلم 300 تلاش کرده اند تا بين پرچم هاي خشايارشاه (که احتمالاً در اصل نيز سياه نبوده است!) و پرچم سياه خراسان در روايات اسلامي، ارتباطي برقرار نمايند و با اين ترفند، مردم کشور هاي غربي را از هر گونه پرچم سياه ايراني–اسلامي بترسانند. در واقع مي توان گفت که صحنه هاي مذکور در فيلم 300، تنها به منظور بدنام کردن پرچم هاي سياه خراسان طراحي شده اند،  چرا  که  در  بعضي  روايات  از  صاحبان پرچم هاي سياه، به عنوان ياران مهدي (عج) نام برده شده است.(418)

سرانجام مي توان گفت که جهان غرب که از گروه هاي مطالعاتي متعددي در موضوع اسلام شناسي بهره مي برد، تلاش کرده است تا با ساخت فيلم  300، مردم کشور هاي غربي را در مقابل خطر احتمالي پرچم هاي سياه خراسان (ايران) بسيج نمايد و براي تحقق اين امر، تمام کوشش خود را به کار بسته است تا پرچم هاي سياه ايراني را پرچمي مخرب و ترسناک نشان دهد.

چ) از ديگر صحنه هايي که فيلم 300 را با مفاهيم آخرالزماني پيوند مي دهد  و دسيسه هاي حاميان فراماسونر اين فيلم را برملا مي کند، صحنه اي است که در آن يک فرد سوار بر اسب سفيد، از ميان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر يکي از سربازان اسپارتي را به صورت رقت باري از تن جدا مي کند.

براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(419)

 وعده صادق
صحنه اي که در آن يک فرد سوار بر اسب سفيد, از ميان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر يکي از سربازان اسپارتي را از تن جدا مي کند.

 

نکته ي جالب اين که دوربين، چهره ي سوار را نشان نمي دهد و به او حالتي رمز آلود مي دهد. همچنين اسب سوار مذکور، تنها در همان صحنه به ايفاي نقش مي پردازد و ديگر در فيلم مشاهده نمي گردد. اين مسايل   نشان   مي دهد   که  از  نظر  عوامل  سازنده ي  اين  فيلم، اين  شخص،  يک   انسان  معمولي  نبوده  است؛  بلکه  احتمالاً  منظور فيلم سازان از اين شخص، منجي مسلمانان،  يعني حضرت مهدي (عج) بوده است.(420)

لازم به ذکر است که اين بخش از فيلم، حتي در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر نيز وجود ندارد و عوامل دست اندرکار ساخت فيلم، اين صحنه را به داستان افزوده اند. اين مسأله خود مي تواند دسيسه آميز بودن اين قسمت از فيلم را نشان دهد.(421)

بدين ترتيب  به  نظر  مي رسد  که  عوامل  صهيونيستي  و  ماسوني تهيه کننده ي اين فيلم، تلاش کرده اند تا در اين صحنه، از منجي مقدس مسلمانان و ايرانيان، چهره اي خشن ارايه نمايند تا بدين وسيله، مخاطبان فيلم را نسبت به حضرت مهدي (عج) بدبين نمايند. خداوند مسببين اين فتنه را لعنت نمايد.

ح) يکي ديگر از صحنه هاي فيلم که تلاش دارد تا مفاهيم آخرالزماني را به مخاطبان القا کند، صحنه اي است که به صورت عمودي و از بالا، جسد تير خورده ي  لئونيداس و يارانش را نشان مي دهد. در اين صحنه، جسد لئونيداس، به شکل صليب به نمايش در آمده است.

براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(422)

وعده صادق 
صحنه اي که در آن جسد لئونيداس به شکل صليب به نمايش در آمده است.


با توجه در تصوير فوق، به نظر مي رسد که عوامل سازنده ي فيلم، تلاش   کرده اند تا بين لئونيداس و حضرت مسيح (ع) همسان سازي نموده و وي را تا حد حضرت مسيح (ع) تقديس نمايند. از سوي ديگر با توجه به اين که در فيلم 300، لشکر ايران نيز به عنوان نماد لشکر اسلام در آخرالزمان، معرفي شده است، تلاش شده است تا جنگ ايران و اسپارت، به عنوان نماد جنگ اسلام و ايران با لشکر مسيح (ع) در نبرد کذايي آرماگدون معرفي شود؛ نبرد آرماگدوني که ساخته ي دست صهيونيست ها و فراماسون ها بوده و اين گروه ها با تبليغ آن، سعي  دارند تا از نيروي  مسيحيان صهيونيست و يهوديان صهيونيست، به منظور رسيدن به اهداف  آخرالزمانيشان بهره برداري نمايند.

بدين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت که صحنه ي مذکور، به منظور تطبيق جنگ ايران و اسپارت با نبرد دروغين آرماگدون ساخته شده و هدف از  آن،  القاي  اين  مفهوم  به  مخاطبان  است  که  در  جنگ  آرماگدون،  ايران  و  اسلام  به  جنگ  حضرت  مسيح (ع)  خواهند  رفت!  لعنت  خدا  بر دروغگويان باد.


خ) مقايسه ي آتن و اسپارت (نام دو شهر بزرگ يونان قديم) در بخش هاي مختلف فيلم، گوشه اي ديگر از کنايه هاي سياسي فيلم است؛ به نحوي که لئونيداس (پادشاه اسپارت) در قسمت هاي مختلف فيلم، آتني ها را فيلسوف هاي بي خاصيت و اسپارتي ها را انسان هايي شريف و شجاع  معرفي مي نمايد.(423)

با کمي دقت مي توان دريافت که در فيلم 300، آتن نماد کشور هاي اروپايي و اسپارت نماد آمريکا مي باشد؛ زيرا اتحاديه ي اروپا و کشور هاي فرانسه، آلمان و انگلستان، در تقابل با ايران و کشور هاي اسلامي از ابزار مذاکره استفاده مي نمايند (هر چند که مذاکرات آنان نيز زهرآلود است)، اما آمريکا با ابزار نظاميگري و ميليتاريسم، به مقابله با ايران و کشور هاي  اسلامي مي پردازد.(424)

فيلم 300 با استفاده از نماد آتن و اسپارت، اين تفکر را به بينندگان آمريکايي تزريق مي نمايد که از بين راه حل هاي مذاکره و برخورد نظامي، حملات نظامي ابزار بهتري براي مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي است؛ چنانکه در فيلم 300 نيز مرگ آتني ها توام با خفت و خواري نشان داده شده، اما مرگ لئونيداس و يارانش توأم با عزت و سربلندي به نمايش درآمده است؛

در نهايت نيز لشکر 30000 نفري اسپارتي ها، در حالي که ياد و خاطره ي لئونيداس و يارانش را گرامي داشته و مصمم و استوار به سوي ايرانيان گام برمي دارند، به تصوير کشيده شده اند(425) که اين صحنه نيز به  صورت تلويحي از مواضع اسپارتي ها (که نماد آمريکايي هاي امروز هستند)، حمايت مي نمايد و از آن ها تمجيد مي کند. 

 

وعده صادق 
حرکت مصمم و استوار لشکر 30000 نفري اسپارت به سمت لشکر ايران, در پايان فيلم 300.

بدين ترتيب به نظر مي رسد که تهيه کنندگان فيلم، تلاش کرده اند تا با استفاده ي نمادين از اسپارت و آتن، به تبليغ ميليتاريسم و نظامي گري آمريکايي بپردازند و بدين وسيله ضمن جلب حمايت افکار عمومي آمريکا، راه را براي برخورد نظامي آمريکا با ايران و کشور هاي اسلامي باز کنند.

همان گونه که ملاحظه فرموديد، فيلم به ظاهر تاريخي 300 تلاش کرده است تا با نماد سازي، به بيان کنايات سياسي پرداخته و اهداف ماسوني را بسط و توسعه دهد. در اين فيلم، ايران زمان خشايارشاه، به عنوان نماد ايران امروز و حتي نماد جهان اسلام معرفي گشته، و اسپارت نيز به عنوان نماد غرب به ظاهر مسيحي در آخرالزمان، معرفي شده است. تطبيق ايران بر جهان اسلام را مي توان به سهولت، در فيلم 300 مشاهده کرد؛ به نحوي که تعداد زيادي از سربازان ايراني و حتي نمايندگان خشايارشاه، با لباس ها و چهره هاي عربي  نشان داده شده اند. در واقع مي توان گفت که فيلم 300، فيلمي است که به تقابل اسلام و ايران با جهان غرب مي پردازد و به طور کامل از جهان غرب جانبداري مي نمايد.

اما نکته ي پاياني که در مورد فيلم 300 بايد به آن اشاره کنيم، اين است که ساخت « فيلم 300 »، همانند فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » و   فيلم « کد داوينچي » نشان مي دهد که احتمالاً فراماسون ها در حال اجراي آخرين برنامه هاي آخرالزمانيشان هستند؛ زيرا در فيلم 300 نيز همانند دو فيلم ديگر، شاهد هستيم که ماسون ها بعضي از ابزار هاي قديمي خود را دور انداخته و ديگر نيازي به استفاده از آن ها نمي بينند. از جمله ي اين ابزار ها، ادعاي پيوند قوي ايرانيان باستان و يهوديان مي باشد.

در اين حربه، صهيونيست ها تلاش مي کردند تا به ظاهر خود را دوست قديمي ايران  نشان  دهند؛(426) بدين ترتيب  که  وقايعي  همچون  آزاد  شدن  اسيران يهودي  گرفتار  در  بابل  به  دست  کوروش  هخامنشي،(427)  ازدواج  استر  يهودي و خشايارشاه هخامنشي و وزارت مردخاي (عموي استر) را در دربار خشايارشاه،(428) به عنوان نماد پيوند ايرانيان باستان و يهوديان معرفي نموده  و  بدين وسيله  تلاش مي کردند تا از ايران قبل از انقلاب، به عنوان يک شريک و همکار در منطقه استفاده نمايند.

براي  انجام  اين  امر،  در  دوران  قبل  از  انقلاب  اسلامي،  تفکرات  ملي گرا  و غير مذهبي در ايران تقويت شده و تلاش مي شد تا ايران باستان، به عنوان تنها هويت ايرانيان معرفي گردد و هويت اسلامي ايرانيان، به بوته ي فراموشي سپرده  شود. (برگزاري  مراسم  2500 ساله ي  شاهنشاهي  بخشي  از  اين برنامه ها بود.)(429)

در کنار اين جريانات، تفکرات ديگري از جمله بحث دوستي ايرانيان باستان و يهوديان  نيز  به  صورت  افراطي  توسط  صهيونيست ها  تبليغ  شده  و  چنين  القا مي شد که ايرانيان باستان و يهوديان، نزديک ترين دوستان يکديگر بوده اند و دين اسلام بين اين دوستان شفيق! فاصله انداخته است.(430)

بعد  از  پيروزي  انقلاب  اسلامي  نيز  سياست  صهيونيستي  ذکر  شده،  از طرف دولت هاي  ماسوني  آمريکا  و  اسراييل  ادامه  يافته  و  در  برنامه هاي  ماهواره اي و ... تفکر مذکور تبليغ مي شد.

اما نکته ي جالب اين که در فيلم 300 حتي به ايران باستان نيز رحم نشده است و  ايرانيان  باستان  نيز  به  عنوان  موجوداتي  وحشي  معرفي  شده اند! جالب تر اين که پادشاه ايراني مورد بحث در اين فيلم (خشايارشاه)، همان کسي است که يهوديان قبلاً به ازدواج وي با استر افتخار مي کردند(431) و او را  شاهي  مقتدر  و  نيکو سرشت معرفي مي نمودند!

اين تغيير جهت صهيونيست ها در فيلم 300 نشان مي دهد که آنان ديگر خود را در نزديکي رسيدن به اهداف آخرالزماني خود پنداشته و ديگر نيازي به استفاده از ابزار مذکور نمي بينند.

البته در پايان بايد يادآور شويم که منظور ما از عبارات فوق، دشمني با هموطنان يهوديمان و نيز ساير يهوديان آزاده نيست؛ بلکه روي سخن ما با دستگاه هاي فراماسوني و صهيونيستي يهودي و مسيحي مي باشد که از بحث هاي فوق، استفاده ي ابزاري مي نمايند. به عبارت ديگر، مردم مسلمان ايران، با تکيه بر فرهنگ  اصيل  اسلامي–ايراني  خود،  دوستي  با  همه ي  اديان  آسماني  را وظيفه ي خود مي دانند و بعد از انقلاب اسلامي نيز روابط حسنه ي خود را با  هموطنان کليمي، زرتشتي و مسيحي، بيش از پيش ادامه مي دهند.

  27 – برگزاري فستيوال جهاني همجنس بازان در شهر مقدس بيت المقدس.

گروه هاي همجنس باز، گروه هاي منحرفي هستند که اعضاي آن ها به هيچ ديني پايبند نبوده و تنها به فکر ارضاي اميال جنسي و حيواني خود مي باشند. تعداد بسيار زيادي از اعضاي اين گروه ها، در گروه هاي شيطان پرست نيز عضويت دارند.(432) در کشور هاي غربي، اعضاي گروه هاي همجنس باز در هر شهر، يک روز در سال را به جشن و پايکوبي دسته جمعي و رژه در خيابان هاي شهرشان مي پردازند. علاوه بر جشن مذکور، يک جشن بزرگ نيز در هر سال برگزار مي شود که در اين جشن، همه ي همجنس بازان جهان، در يک شهر بزرگ به دور يکديگر جمع مي شوند و به جشن و پايکوبي و رژه مي پردازند تا بدين وسيله به همجنس باز بودن خود افتخار کنند و بي پروا اين مسأله را به ديگران اعلام نمايند!(433)

يک انجمن بين المللي به نام « افتخار بين المللي » يا « Inter Pride »، مسئول سازماندهي جشن سالانه ي همجنس بازان است.(434) اين مجمع در اقدامي عجيب و بي سابقه تصميم گرفت تا يکي از مهمترين شعب بين المللي خود را با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » در شهر مقدس و مبارک بيت المقدس تأسيس کند(435) و جشن سالانه ي سال 2006 را در اين شهر عزيز برگزار نمايد.(436) اين اقدام به قدري بي شرمانه و وقيحانه بود که علاوه بر مسلمانان بيت المقدس، يهوديان سنتي و فوق ارتدوکس نيز به برگزاري اين فستيوال شيطاني اعتراض کردند؛ در نتيجه ي اين اعتراض ها، درگيري بسيار شديدي بين پليس اسراييل و مسلمانان و يهوديان رخ داد.(437)

البته اعتراض هاي مذکور، سبب شد تا همجنس بازان از ترس جان خود، از رژه رفتن خودداري کنند و جشن فاسد خود را در يک استاديوم ورزشي برگزار نمايند.(438)

در تصاوير زير، صحنه هايي از گردهمايي مذکور را ملاحظه مي فرماييد:(439)

 
وعده صادق
تصاوير جشن بين المللي سالانه ي همجنس بازان, که در سال 2006 و در شهر اورشليم(بيت المقدس) برگزار شده است.

 

وعده صادق 
حضور پررنگ يهوديان اصلاح طلب و غير ارتدوکس(تصوير سمت راست), طرفداران دولت اسراييل (تصوير وسط) و حتي سربازان اسراييلي! (تصوير سمت چپ) در جشن بين المللي سالانه ي همجنس بازان در اورشليم(بيت المقدس), نشان دهنده ي روابط حسنه ي دولت ماسوني اسراييل با گروه هاي فاسد است.

وعده صادق 
دستگيري يهوديان فوق ارتدوکس معترض به جشن بين المللي همجنس بازان در اورشليم(بيت المقدس).

گروه هاي فاسد همجنس باز که حمايت همه جانبه ي دولت اسراييل را در جشن سال 2006 تجربه کرده بودند، تصميم گرفتند تا جشن بين المللي خود را در سال 2007، مجدداً  در  بيت المقدس  برگزار  نمايند؛  با  اين  تفاوت  که  در  سال  2007، گروه هاي مذکور در خيابان هاي شهر و حتي در نزديکي ديوار هاي مسجدالاقصي رژه رفتند تا هتک حرمت اديان را به اوج خود رسانند.(440)

اين حرکت بي شرمانه ي همجنس بازان در سال 2007، منجر به اعتراض مجدد مسلمانان و يهوديان فوق ارتدوکس شد، اما نه تنها اين اعتراضات به برخورد شديد پليس با معترضين منجر گشت،(441) بلکه « Israeli Supreme Court » يا دادگاه عالي اسراييل (که قبلاً به ساختار ماسوني آن اشاره کرديم)، نيز دادخواست حقوقي معترضين را رد کرده و راي خود را به نفع همجنس بازان صادر کرد.(442)

بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که جشن فاسد همجنس بازان، با تلاش و همکاري دولت ماسوني اسراييل شکل گرفت و هدف از آن، توهين به اديان الهي و ترويج تعاليم ضد ديني ماسوني و شيطان پرستي بود.

اما سوالي که مطرح مي شود، اين است که چرا بيت المقدس براي برگزاري جشنواره ي بين المللي همجنس بازان انتخاب شد؟

قبل از پاسخ به اين سوال، بايد يک مطلب مهم را يادآوري کنيم و آن، اين است که علاوه بر بيت المقدس (اورشليم) شهر هاي بزرگ ديگري نيز در اسراييل وجود دارند؛ اين مسأله که چرا با وجود قرار داشتن شهرهاي بزرگ و توريستي در اسراييل، چنين جشن فاسدي در بيت المقدس برپا شد، دسيسه هاي پنهاني موجود در اين ماجرا را نشان مي دهد.

اما دلايلي که سبب شدند تا همجنس بازان، جشنواره ي بين المللي فاسد خود را در بيت المقدس برگزار کنند، به قرار زيرند:

1)      به گزارش خبرگزاري مهر و سايت موعود،  يکي از شعبات انجمن  جهاني  همجنس بازان  با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » واقع در شهر بيت المقدس، در بيانيه ي خود ذکر کرده است: « هدف از برگزاري اين جشنواره در بيت المقدس، عرق و اصالت دين در اين شهر است. »(443)

با  کمي  دقت  درمي يابيم  که  منظور  از  اين  سخن،  اين  است  که همجنس بازان جهان، به منظور تمسخر اديان، يکي از مهمترين شهرهاي مذهبي دنيا را براي برگزاري جشنواره ي بين المللي خود برگزيده اند تا جسارت و جرأت؟! خود را در مقابله با هر سه دين بزرگ آسماني (اسلام، مسيحيت و يهوديت)  نشان  دهند؟!  زيرا  همان گونه  که  مي دانيم،  شهر بيت المقدس، از نظر هر سه دين بزرگ آسماني مقدس است. چرا که معراج حضرت محمد (ص) به آسمان و فعاليت هاي تبليغي حضرت عيسي (ع) در اين شهر اتفاق افتاده و قبله ي حضرت موسي (ع) و محراب بسياري از پيامبران بني اسراييل نيز در اين شهر مي باشد.(444)

بدين ترتيب مي توان گفت که يکي از اهداف برگزاري چنين جشنواره اي در شهر مقدس بيت المقدس، تمسخر همزمان سه دين بزرگ الهي است. مطلبي که در بيانيه ي انجمن جهاني همجنس بازان نيز به آن اشاره شده است.

2)      از  ديگر  دلايل  مهمي که احتمالاً  سبب  شده  است  تا  انجمن  جهاني همجنس بازان جشنواره ي خود را در بيت المقدس  برگزار نمايد، نزديکي محل   زندگي   قوم   لوط  (شهر سدوم : Sodom)،  به  شهر  اورشليم (بيت المقدس) است.

قوم فاسد و گناهکار لوط، در شهر سدوم در نزديکي بحرالميت (Dead Sea) و رود اردن  زندگي  مي کردند.  قوم  لوط،  اولين  قومي  بودند  که  عمل  شنيع همجنس بازي را رواج دادند و خداوند متعال نيز به کيفر اين گناه بزرگ، آن ها را عذاب داده و نابود کرد.(445)

در عصر حاضر، قوم لوط به عنوان نماد گناه و به خصوص بي بند و باري جنسي شناخته  مي شود؛  اين  نماد  به  قدري  شناخته  شده  است  که حتي در زبان انگليسي کلماتي همچون (عمل مرتبط با همجنس بازي : Sodomitic)، (همجنس بازي : Sodomy) و ... وجود دارند.(446) علاوه بر اين، بعضي از گروه هاي شيطاني، از جمله يک گروه موسيقي شيطاني Metal در آلمان، نام خود را (سدوم : Sodom)  نهاده اند.(447

در  تصاوير زير، تبليغات اين گروه را ملاحظه مي فرماييد:(448)

 
وعده صادق
تصاوير تبليغاتي آلبوم هاي موسيقي يک گروه شيطاني (Metal) با عنوان (سدوم: Sadom)

 

همان گونه که ملاحظه فرموديد، گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز، شهر سدوم  را  به  عنوان  شهر  آرماني  خود  مي دانند.  اين  شهر  فاسد،  در  مجاورت  درياچه ي  بحرالميت (Dead Sea)   قرار  داشته   است   که اين درياچه،  فاصله ي  بسيار  کمي  با  بيت المقدس (اورشليم)  دارد.(449) بدين ترتيب،  فاصله ي  شهر  سدوم  با  بيت المقدس،  حداکثر  در  حدود 75 کيلومتر بوده است.

علاوه بر اين، در قرآن و تورات نيز درباره ي فرشتگاني که براي عذاب قوم لوط آمده بودند، گفته شده است که آنان قبل از عزيمت به شهر سدوم، با حضرت ابراهيم (ع) نيز ديدار داشته اند.(450) اين مطلب نيز نشان مي دهد که فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس (محل زندگي حضرت ابراهيم در آن هنگام) کم بوده است.

در تصاوير زير، موقعيت تقريبي شهر سدوم را ملاحظه مي فرماييد:(451)

 
وعده صادق
موقعيت احتمالي شهر سدوم(Sadom) در نزديکي بحرالميت(Dead Sea)
  وعده صادق
فاصله ي بسيار کم (حدود 17.5 کيلومتر) بيت المقدس از بحر الميت (Dead Sea), (به مقياس ارايه شده در گوشه ي تصوير, توجه فرماييد.)

با  دقت  در  تصاوير  فوق، درمي يابيم  که  شهر  سدوم  با  شهر  مقدس بيت المقدس فاصله ي کمي دارد.

بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که نزديکي بيت المقدس به محل شهر  نابود شده ي سدوم، انگيزه ي ديگري براي همجنس بازان و گروه هاي فراماسونر حامي آنان بود  تا  جشن بين المللي سالانه ي همجنس بازان  را  در  شهر  بيت المقدس  برگزار نمايند و به وسيله ي آن، علاوه بر اهانت به اديان الهي، زشتکاري هاي قوم لوط را زنده نموده و اعمال کثيف اين قوم را ترويج نمايند.

الف)  علاوه بر انگيزه ها و اهدافي که در بالا پيرامون برگزاري جشن همجنس بازان در بيت المقدس ذکر شدند، به نظر مي رسد که در اين بين انگيزه ي مهم ديگري نيز وجود دارد.

قبلاً  ذکر کرديم  که  تشکيلات  جهاني  فراماسونري،  در  حال  انجام  آخرين تلاش ها براي نابودي مسجدالاقصي و ساخت معبد کذايي سليمان است. اين مسأله تا به آنجا پيش رفته است که در سال 2007، اسراييل علناً شروع به تخريب « باب المغاربة » در مجاورت مسجد الاقصي کرد تا با دستکاري اين قسمت، ديوارهاي مسجد الاقصي نيز خود به خود تخريب شوند.(452)

با  توجه  به  اين  که  گروه هاي  شيطان پرست  و  به  تبع  آنان  گروه هاي همجنس  باز،  معبد  دروغين  سليمان  را  به  عنوان  نماد  کفر،  الحاد  و  گناه مي دانند، به نظر مي رسد که اين گروه ها از شروع برنامه ي ساخت اين معبد، خوشحالند.

برگزاري جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان در شهر بيت المقدس و به خصوص رژه ي همجنس بازان در نزديکي مسجد الاقصي، آن هم در زماني که آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد دروغين سليمان صورت مي گيرد، نشان دهنده ي ارتباط اين مراسم، با ساخت معبد سليمان است.

در واقع مي توان چنين نتيجه گرفت که يک از انگيزه هاي جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان، اهانت آشکار به مسجدالاقصي و جشن شروع ساخت معبد دروغين سليمان بوده است. چرا که از يک سو مسجد الاقصي به عنوان نماد خداپرستي بوده و در ذهن دشمنان دين، نابودي آن به معناي نابودي اديان الهي است و از سوي ديگر، گروه هاي فراماسونر، صهيونيست، شيطان پرست و همجنس باز که حضرت سليمان (ع) را به دروغ، کافر و مشرک مي دانند،(453) ساخت  معبد  دروغين  سليمان  را به معناي آغاز دوران گناهکاري و هوسراني بي حد و حصر مي پندارند.

بدين ترتيب  به  نظر  مي رسد  که  جشن  بين المللي  همجنس بازان  در بيت المقدس  و   رژه ي  آنان  در  نزديکي  مسجد الاقصي،  جشن  تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سلمان نيز بوده است.

با توجه به مطالب ذکر شده، مي توان نتيجه گرفت که جشن بين المللي سال 2006 و 2007 همجنس بازان در بيت المقدس، توطئه اي سازمان يافته از جانب ماسون ها  بوده  که  به  دست  سربازان  خط  مقدمشان   يعني  همجنس بازان  و شيطان پرستان به انجام رسيده است؛ توطئه اي که هدف آن اهانت به اديان الهي و بزرگداشت آداب و سنن کفرآميز و شرک آلود بود.

همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسونري در طول تاريخ از تمهيدات مختلفي براي تشکيل حکومت حهاني شيطاني استفاده کرده است که ما به بعضي از آن ها اشاره کرديم. مسلماً اين تشکيلات شيطاني در آينده نيز براي رسيدن به اهداف پليد خود از تمهيدات متفاوتي استفاده خواهد کرد. پس  بر  ما  واجب  است  تا  اين  ابزارها  را  بشناسيم  و  عليه  آن ها برنامه ريزي کنيم و در اين راه از خداوند منان مدد جوييم .

ذکر يک نکته ي مهم: در پايان مبحث « تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني »، به اين نکته ي مهم اشاره مي کنيم که سردمداران تشکيلات شيطاني فراماسونري، براي مقابله با اسرار لو رفته ي اين سازمان، بسياري از شواهدي را که حاکي از  اعمال  خرابکارانه ي  اين  گروه هاست،  بدون هيچ گونه دليل  معتبري  رد  مي کنند و محققاني که به افشاي اسرار اين سازمان مي پردازند را افرادي بدبين و متوهم مي نامند.

اين ترفند ماسون ها تا جايي پيش رفته است که سردمداران آن ها، اصطلاحاتي همچون (Conspiracy Hallucination : توهم توطئه)، (Conspiracy Delusion : هذيان توطئه)، (Conspiracy Theory : تئوري توطئه) و ... را وارد گويش سياسي و فرهنگي کرده اند(454) تا بدين وسيله، شواهد ارايه شده از سوي محققان درباره ي شيطنت هاي فراماسونري را به تمسخر گرفته و اين محققان را انسان هايي بدبين، هذياني و متوهم جلوه داده و سخنان آن ها را صرفاً تئوري (نه واقعيت) معرفي نمايند.

بديهي است که اگر ما مسلمانان بخواهيم ساده انگار و خوش خيال باشيم و وقايع حادث شده توسط ماسون ها را بر اساس تصادف و شانس تفسير کنيم و مطابق ضرب المثل معروف، « سرمان را چون کبک در برف فرو نماييم »، دير زماني نخواهد گذشت که ماسون ها و دوستان صهيونيستشان بر دنيا غلبه کرده و امپراطوري جهاني شيطاني خود را در اورشليم (بيت المقدس) پي ريزي خواهند نمود.

بنابراين به برادران و خواهران مسلمان توصيه مي کنيم که به سخنان بي پايه و اساس فراماسونر ها توجه ننمايند و در کشف و افشاي توطئه هاي آنان، دودلي به خود راه ندهند و مطمئن باشند که تمامي فتنه هاي انجام شده از سوي فراماسونرها، يک واقعيت خطرناک و پيچيده مي باشد؛ زيرا وقايع تلخ و فعاليت هاي خطرناکي که از سوي ماسون ها انجام مي شوند، به قدري فراوانند که به هيچ عنوان نمي توان آن ها را تصادفي دانست و به سادگي از آن ها رد شد.

 

يک سوال

با دقت در مطالبي که تاکنون پيرامون فراماسونري مطرح گرديد، مسلماً يک سوال بسيار مهم در ذهن خوانندگان مجترم به وجود مي آيد:

چرا گروه هاي ماسوني که تلاش دارند تا حکومت ضد مسيح  = AntiChrist) دجال( را برپا کنند،(455) به جاي مخالفت با واتيکان و ساير نهادها و کشورهاي مسيحي، به مبارزه با مسلمانان و به خصوص ايرانيان پرداخته اند؟

در پاسخ بايد گفت که تنها دين آسماني که در حال حاضر در جهان وجود دارد و با قدرت تمام در مقابل فراماسونري و ساير تفکرات الحادي ايستاده است، دين مبين اسلام مي باشد. زيرا مسيحيت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت مسيح (ع))  و  يهوديت  تحريف  شده ي  کنوني  (نه  شريعت  واقعي  حضرت موسي (ع))، تنها به صورت ظاهري و سطحي به انجام آيين عبادي مي پردازند.

از سوي ديگر، به دليل ضعف تعليمات جهادي در مسيحيت و يهوديت تحريف شده، اين اديان توانايي مقابله با دشمنان دين را ندارند و به راحتي شکست مي خورند.

علاوه بر اين ها تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت و سران  آن ها،  غرق  در  فساد  و بي کفايتي هستند که نمونه ي آن را در واتيکان کنوني و کنيسه هاي اسراييل نيز مي بينيم؛ اين فساد و بي کفايتي تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت تحريف شده، سبب مي شود که اين دو دين در عصر حاضر نتوانند به مقابله با فعاليت هاي شيطاني فراماسونري و تشکيلات مشابه بپردازند.

اما نکته ي مهم ديگري که مي توان در پاسخ به سوال مذکور اشاره کرد، اين است که حتي اگر دشمني فراماسونري را صرفاً با حضرت مسيح (ع) بدانيم و تلاش براي تشکيل حکومت (AntiChrist) را نيز در اين راستا توجيه کنيم، باز اين مطلب که بيشترين دشمني فراماسونري با اسلام و ملتهاي مسلمان است، نشان مي دهد که فراماسون ها  آيين حضرت  عيسي (ع) را بيشتر شبيه  به  آيين  مقدس  اسلام  مي بينند تا آيين مسيحيت منحرف شده ي کنوني. بدين ترتيب فراماسون ها که اخلافشان (کاباليست ها)، کتب مقدس از جمله انجيل را تحريف کرده اند، براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، بيشتر با اسلام مبارزه مي کنند؛ چرا که اين دين عزيز را بيش از هر دين ديگري شبيه به آيين اصلي و تحريف نشده ي آن پيامبر بزرگوار مي بينند.

از سوي ديگر، فراماسون ها احتمالاً با مطالعه در کتب اسلامي دريافته اند که اگر روزي حضرت مسيح (ع) قيام کند، قيام وي زير مجموعه اي از قيام اصلي منجي مسلمانان يعني حضرت مهدي (عج) خواهد بود و بدين ترتيب حضرت مسيح (ع)، خود يکي از ياران امام زمان (عج) خواهد بود. بنابراين ماسون ها مي دانند که براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، قبل از هر چيز بايد با فرمانده ايشان يعني حضرت مهدي (عج)  مقابله  کنند.  به  همين  دليل  بيش  از  همه  به   مبارزه   با   اسلام پرداخته اند. (البته لازم به ذکر است که ماسون ها، به خدا، پيامبر و ماوراءالطبيعه اعتقادي ندارند.(456)  منظور  ما  از  اين  که  ماسون ها  براي  مقابله  با  حضرات مهدي (عج)  و عيسي (ع) آماده مي شوند، اين است که اين گروه ها فکر مي کنند که در آخرالزمان ممکن است اشخاصي معمولي با استفاده از روايات اسلامي، خود را حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) معرفي نمايند و بدين ترتيب با استفاده از حمايت مردمي، بر ماسون ها و همپيمانانشان بتازند! بدين ترتيب تفکر آن ها در مورد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) نيز باطل بوده و آنان را انسان هايي معمولي که در آخرالزمان زندگي مي کنند، مي دانند و با اين تفکر باطل، خود را براي مقابله با اشخاصي معمولي (نه اعجازگر) آماده مي کنند. ان شا الله خداوند مکرشان را باطل نمايد.)

 ادامه دارد ...

http://mouood.org/content/view/9172/3/
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:24  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش هشتم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش هشتم چاپ پست الكترونيكي
۱۹ مرداد ۱۳۸۸
 آزمايش DNA اي که توسط گروه تحقيق انجام شده است، نيز خالي از اشکال نيست؛ از اشکالات اين آزمايش DNA، اين است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه ») مورد آزمايش واقع شده و  DNA  ديگران  بررسي  نشده  است. بنابر ادعاي فيلم سازان، در طي آزمايش مذکور نيز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با يکديگر رابطه ي ژنتيکي و خوني ندارند؛ به همين دليل نيز گروه تحقيق نتيجه گرفته است که اين دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره هاي خانوادگي فقط اعضاي يک خانواده مي توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) بايد همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که عليرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ي خانوادگي مذکور جاي بگيرد.
 
 
 
 
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني

20 – معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجد الاقصي در رسانه ها به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي:

مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، يکي از مبارک ترين و مقدس ترين مکان هاي دنيا مي باشد و از نظر تقدس، در بين اديان الهي (اسلام، مسيحيت و يهوديت) مقام والايي دارد. اين مجموعه ي مبارک، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ي بحث، ياري مي کند:

A) مسجد الاقصي   مسجد   مبارکي   است   که   قبله ي   اول   مسلمين مي باشد.(339) اين مسجد مبارک، از ارزش بسيار والايي در دين اسلام برخوردار است و بسياري از وقايع آخرالزمان، از جمله قضيه ي فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدي (عج)، به اين مسجد مبارک مربوط مي شود.(340)  گنبد اين مسجد، سبز رنگ است.

B) مسجد قبة الصخرة نيز از اهميت فراواني در دين اسلام  برخوردار  است؛  زيرا مرحله ي دوم سفر پيامبر گرامي اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتي ايشان از زمين به آسمان، از اين مسجد مبارک آغاز شده است.(341) بدين ترتيب اين مسجد نيز از ديدگاه مسلمانان بسيار مقدس است. گنبد اين مسجد، طلايي رنگ مي باشد.

تصاوير دو بناي مقدس مسجد الاقصي و مسجد قبة الصخرة را مي توانيد در تصوير زير ملاحظه نماييد:
 
عکس راست: مسجد الاقصي.(گنبد اين مسجد مبارک, سبز رنگ است.)
عکس چپ: مسجد قبه الصخره(گنبد اين مسجد مبارک, طلايي رنگ است.)
 

البته علاوه بر اين دو مسجد مبارک، قسمت هاي مقدس بسياري در حرم قدسي وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... مي شوند، اما هيچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد ياد شده نيستند و اين دو مسجد، ارزش بسيار بالاتري دارند.

در هر حال، مسجد اصلي منطقه ي حرم قدسي، مسجدالاقصي است و اين مسجد است که قبله گاه اوليه ي مسلمين بوده و در آخرالزمان نيز توسط حضرت مهدي موعود (عج) و يارانش، آزاد مي گردد.

از ديدگاه اسلام، مسجدالاقصي  توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهيم (ع) و نيز حضرت سليمان (ع) اين معبد را بازسازي کردند.(342) (در واقع بناي مقدسي  که  در  اورشليم (بيت المقدس)  به  دست  حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان.)

بعد از فتح بيت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصي به دفعات توسط مسلمانان بازسازي، و مسجد مقدس قبة الصخرة نيز به مجموعه بناهاي  حرم قدسي اضافه شد.(343) اکنون در مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصي با فاصله ي بسيار کمي از يکديگر واقع شده اند.

اما مجموعه ي حرم قدسي نيز، از تعرض فرهنگي فراماسونري و صهيونيسم در امان نمانده است. يکي از ترفند هاي بسيار کثيف سران فراماسونري در جهت تعرض فرهنگي به مجموعه ي حرم قدسي و انجام اهداف آخرالزماني خود، معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجدالاقصي است. مسجدي که امروزه تمام  مسلمانان  به  عنوان  مسجد الاقصي  مي شناسند،  در  واقع  مسجد قبة الصخرة است که  مسجدي  با  گنبد طلايي  مي باشد.  حتي  همه ي شبکه هاي تلويزيوني هم همين  اشتباه  را  مرتکب  شده  و  تصوير  مسجد قبة الصخره را به جاي مسجد الاقصي نشان مي دهند. البته راديو و تلويزيون کشور هاي اسلامي تا حد زيادي در اين زمينه بي تقصيرند؛ زيرا رژيم صهيونيستي که کنترل شهر مقدس بيت المقدس را در دست دارد، به فيلمبرداران و عکاسان،  تنها اجازه ي تصوير برداري از مسجد  قبة الصخرة  را مي دهد و از فيلم برداري و عکس برداري از مسجد الاقصي ممانعت مي کند؛ به همين دليل، عکس هاي کمي از مسجد الاقصي در دست مي باشد.

حال سوال اصلي اين است که هدف واقعي ماسون ها و صهيونيست ها از معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي چيست؟

همان طور که  در  سطور  بالا  ذکر  شد،  بناي  مقدسي  که  در  اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه  يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند. (مطمئناً اين ادعاي يهوديان و مسيحيان را که  حضرت سليمان (ع) معبد ساخته اند نمي توان پذيرفت؛ زيرا اجداد بزرگوار پيامبر خدا حضرت سليمان (ع) از جمله  حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهيم (ع) و ... که آن ها نيز پيامبر  بودند، مسجد ساخته اند. حال  چگونه مي توان پذيرفت که حضرت سليمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اينجا قصد نداريم تا صرفاً بين لفظ مسجد و معبد تفاوت قايل شويم، بلکه تلاش مي کنيم تا بين مفاهيمي که اين نامگذاري ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاريم.)

همان طور  که  ذکر  کرديم،  بر خلاف  ديدگاه  مسلمانان  درباره ي  حضرت سليمان (ع)، يهوديان و فراماسون ها که به حضرت سليمان (ع) تهمت کفر زده  و او را جادوگر و بت پرست مي دانند، ادعا مي کنند که ايشان در شهر اورشليم (بيت المقدس) يک معبد ساخته اند. به همين دليل در ديدگاه آخرالزماني ماسون ها و يهوديان و اوانجليکال ها، تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، يک عنصر کليدي مي باشد.(344)

در مورد ديدگاه ماسون ها درباره ي معبد سليمان، بايد گفت که ديدگاه آنان، به راحتي قابل پيش بيني است.  از ديدگاه آنان، سليمان يک جادوگر و بت پرست  و ماسون اعظم بوده(345)  و  معبد  اورشليم  را  براي  بت ها  ساخته  است.   آن ها  که  به شيطان پرستي (Satanism) و عقايد جاهلي (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش مي کنند تا مسجد الاقصي را به عنوان يک پايگاه خداپرستي نابود نمايند، و معبد کذايي سليمان را به عنوان نماد جهاني الحاد و کفر برپا کنند تا به خيال خام خود، مرگ اديان را بدين وسيله جشن بگيرند.

اما ديدگاه سران يهوديان و اوانجليکال ها درباره ي معبد سليمان يک ديدگاه موذيانه  است؛  آن ها  ادعا  مي کنند  که  قبل  از  بازگشت  مسيح (ع)  بايد مسجد الاقصي تخريب، و معبد سليمان ساخته شود.(346) طبق ادعاي آنان، معبد دروغين سليمان در نزد خدا بسيار مقدس است؛ اما اين سخنان آنان ادعايي  بيش  نيست؛ زيرا  خود  يهوديان  و  نيز  حاميان  سرسخت  آنان (اوانجليکال ها)، به حضرت سليمان نبي (ع) تهمت کفر و الحاد مي زنند و وي را جادوگر و بت پرست مي دانند. مويد اين سخن، مطالبي است که در تورات تحريف شده درباره ي حضرت سليمان (ع) گفته شده است.

در تورات تحريف شده در باره ي حضرت سليمان (ع) سخنان ناروايي ذکر شده است که قسمت هايي از آن را در تصوير زير ملاحظه مي فرماييد:(347)

 
 


 

با اين اوصاف، آنان که حضرت سليمان (ع) را جادوگر و بت پرست مي دانند، چگونه مي توانند معبدي را که يک فرد بت پرست (البته از ديد آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنايي را که به دست يک کافر (البته از ديد آنان) ساخته شده است، زمينه ساز ظهور منجي آخرالزمان بدانند؟

اين مساله نشان مي دهد که ادعاي سران يهود و اوانجليکال مبني بر ساخت معبد سليمان  براي  تسريع  بازگشت  حضرت مسيح (ع)،  ادعايي  بيش  نبوده  و آن ها قصد دارند تا معبد شيطاني و الحادي که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف يهودي ساخته بودند و آن را  به  حضرت  سليمان (ع)  نسبت  مي دادند،  از  نو برپا کنند. در واقع بايد گفت که هدف آنان نيز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذيانه تلاش مي کنند تا کفر و الحاد را جانشين اديان الهي نمايند.


همان طور  که  ملاحظه  فرموديد،  فراماسون ها،  سران  يهوديان  و  سران اوانجليکال ها تلاش مي کنند تا هرچه سريع تر مسجدالاقصي را تخريب نموده، و معبد دروغين سليمان را به جاي آن بازسازي کنند تا بدين وسيله بتوانند تحقق نيات پليدشان را جشن بگيرند.

آن ها به منظور تسريع در امر تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانيان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و دور از چشم جهانيان، به اعمال شيطاني شان بپردازند که متاسفانه در اين امر بسيار موفق بوده اند.

معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي نيز به اين منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصي را به درستي نشناسند و فراماسون ها و صهيونيست ها  بتوانند  بدون  هيچ گونه  مزاحمي  و  به  دور  از هر گونه هياهو، به تخريب مسجدالاقصي بپردازند.

يک مثال مهم در اين رابطه، حفاري هاي اخير صهيونيست ها در محدوده ي حرم قدسي مي باشد:(348)

با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهيونيست ها که خود را در نزديکي تحقق اهداف آخرالزمانيشان مي ديدند، شروع به تخريب باب المغاربة نمودند تا با دستکاري اين بخش از حرم قدسي، مسجدالاقصي را که در مجاورت آن واقع شده است تخريب نمايند که متاسفانه اين کار آنان در حال حاضر نيز ادامه دارد. معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، کمک شاياني به صهيونيست ها در جهت اهداف پليدشان نموده است؛ به نحوي که باعث شده است تا عده اي از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاري باب المغاربة چه ارتباطي به مسجد الاقصي دارد.

براي بررسي بهتر اين مساله، به تصوير ماهواره اي زير که توسط برنامه ي (Google Earth) از محدوده ي حرم قدسي تهيه شده است، توجه فرماييد:

 
 موقعيت مسجد الاقصي, مسجد قبه الصخره و باب المغاربه در محدوده ي حرم قدسي شهر بيت المقدس.

 

اگر در تصوير فوق دقت نماييد، حتماً ملاحظه خواهيد کرد که باب المغاربة دقيقاً در  مجاورت  مسجد الاقصي  بوده  و  حتي  به  آن  متصل  است،  اما  مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بيش فاصله دارد.

اما  جوانان  مسلماني  که  در   رسانه هاي   جمعي   همواره   تصوير   مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجد الاقصي ملاحظه مي کنند، احتمالاً دچار اشتباه مي شوند. بدين ترتيب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاري باب المغاربة، تاثيري در مسجد الاقصي ندارد؛ زيرا از ديد آنان مسجدي که در وسط تصوير فوق است، مسجد الاقصي بوده و با باب المغاربة فاصله ي زيادي دارد! حال آن که اين جوانان به دليل مکر صهيونيست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجدالاقصي مي پندارند.

متاسفانه حيله ي صهيونيست ها تا حدودي موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را  از  مسجد الاقصي  دور  کنند  و  بدين ترتيب،  در  سال  2007  به بهانه ي اکتشافات باستان شناسي در محدوده ي باب المغاربة، سعي در تخريب پايه هاي مسجد الاقصي نمودند.(349) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از اين مسجد مبارک کوتاه کند.  

بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، توطئه ي فراماسون ها و صهيونيست ها بوده و آن ها از اين حربه به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي و اجراي اهداف پليدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظيفه ي ما است که به اطلاع رساني پرداخته و نقشه هاي پليدشان را ناتمام بگذاريم.
 

 

 21 – توليد و پرورش گوساله ي سرخ موي (Red Heifer).

 صهونيست ها که برادران و همراهان هميشگي فراماسون ها مي باشند، همزمان با آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش هايي نيز در جهت فراهم ساختن  ابزار  و  ملزومات  ساخت  معبد،  انجام داده اند. در اين راستا، حرکت هايي در جهت توليد و پرورش يکي از مهمترين ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) است، انجام شده است.

در عقيده ي خرافي يهوديان و مسيحيان صهيونيست، قبل از ساخت معبد سوم سليمان، بايد مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) با تشريفات خاصي انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سليمان آغاز گردد. براي آشنايي بهتر با اين مراسم، به توضيحات زير توجه فرماييد:

« قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مى‏بايست گوساله ي ماده ي سرخ مويى‏ قربانى گردد.

بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مى‏بايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد؛ به گونه اي که بيش از 3 تار موي سفيد يا سياه در بين موهايش وجود نداشته باشد؛ هيچ گاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوساله‏اى‏ نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى بايد حتماً 3 ساله باشد.

در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ي معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته ‏شده و در جلوى خيمه ي اجتماع پاشيده مى‏شود.

سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعي گياه) و پارچه ي مخملي به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه داشته مي شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك‏ (کسي که به جنازه يا خون گوساله دست نزده است) مى‏بايست خاكسترها را جمع‏آورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد. پس از آن، توده ي عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مى‏كنند.

يهوديان معتقدند كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد سليمان، كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات، كل اورشليم قديم را شامل مى‏شود بايد با آب تطهير، پاک و مطهر گردد. »(350)

البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادي از صهيونيست هاي افراطي، شروط ديگري را نيز براي گوساله ي سرخ موي قرباني، ذکر کرده اند که از جمله ي اين شروط، مي توان به اين موارد اشاره کرد که اولاً گوساله بايد حتماً در اسراييل به دنيا آمده باشد و ثانياً حتي 1 يا 2 تار موي سفيد يا سياه، در بين موهاي گوساله موجود نباشد.(351)

گروه هاي صهيونيستي که بعد از تشکيل دولت ماسوني و غاصب اسراييل، ادعا مي کنند که شرايط را براي بازگشت منجي بني اسراييل آماده کرده اند، در سال هاي اخير، تلاش هاي فراواني را براي فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي انجام داده اند و در اين راه به نتايجي نيز دست يافته اند.

براي مثال، در طى چند دهه ي اخير يهوديان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى توليد گوساله ي سرخ موى كرده‏اند که گزارش هاى  متعددى  در  اين  زمينه  از  سوئد،  سوئيس،  تگزاس، مى.سى.سى.‏پى و اسراييل منتشر شده است؛ اما اکثر اين تلاش ها به نتيجه نرسيده اند.(352)

با اين حال، در سال هاي اخير، خبر هاي تازه اي مبني بر اين که گوساله ي مورد  نظر  پرورش  يافته  است،  از  سوي  رسانه هاي  صهيونيستي  مطرح شده است که مهمترين آن ها به شرح زيرند:

1)      اولين خبر در اين رابطه مربوط به سال 1997  است که در 14 ژوئن اين سال، « Clyde Lott »  از  ايالت  مي.سي.سي.پي  آمريکا  اعلام  کرد  که  يک گوساله ي سرخ موي خالص پرورش داده است.(353) اين خبر، بازتاب  وسيعي در رسانه هاي صهيونيستي داشته است، اما در هر حال به دليل اين   که   طبق   نظر   صهيونيست هاي   افراطي،   گوساله ي  سرخ  موي مي بايست در اسراييل متولد شود، استقبال چنداني از آن نشد.

2)      به فاصله ي کوتاهي پس از خبر اول، در 15 آوريل سال 1997، رسانه هاي صهيونيستي اعلام  کردند  که  يک  گوساله ي  سرخ  موي  خالص،  در  يک مزرعه ي وابسته به امور مذهبي،  واقع  در  شهر  حيفاي  اسراييل  متولد شده است. اين گوساله که در اثر لقاح مصنوعي متولد شده بود، به دليل تولد يافتن در اسراييل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال 1998 اعلام شد که گوساله ي مذکور به دليل پيدا شدن يک لکه ي کوچک سفيد رنگ بر روي بدنش، ديگر قابل استفاده نيست. بدين ترتيب صلاحيت اين گوساله نيز براي مراسم قرباني رد شد.(354)

3)      در سال 2002، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص در اسراييل زاده شد. در 5 آوريل همان سال، دو خاخام به نام هاي « مناخيم مک اوور » و « چايم ريچمن » از اعضاي « موسسه ي معبد»، براي ديدن اين گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاينات بسيار، صلاحيت آن را براي قرباني شدن تأييد کردند.(355) اين گوساله مورد  حمايت فراوان گروه هاي صهيونيست قرار گرفت و پيرامون آن، تبليغات فراواني انجام شد؛ اما با گذشت 3 سال از آن ماجرا، در سال 2005 نيز ساخت معبد آغاز نشد. زيرا به دليل دفاع جانانه ي مسلمانان از مسجد الاقصي، صهيونيست ها شرايط را براي تخريب اين مسجد و ساخت معبد دروغين سليمان مهيا نديدند.

 
گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). يهوديان و مسيحيان صهيونيست, قرباني کردن اين گوساله و تطهير به وسيله ي خاکستر آن را يکي از شروط لازم براي ساخت معبد سليمان و ظهور منجي مي دانند

 
با توجه به پرورش چند گوساله ي سرخ موي از جانب صهيونيست ها، به نظر مي رسد که آنان به صورت جدي در پي اجراي اهداف شوم خود هستند. گرچه صهيونيست ها با وجود گوساله ي مذکور در سال 2005، نتوانستند معبد سليمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدي پروژه ي پرورش گوساله هاي سرخ موي قرباني را پي گيري مي کنند تا در وقت مناسب، يکي از آن ها را قرباني کرده و ساخت معبد سليمان را آغاز نمايند.

صهيونيست ها علاوه بر پرورش گوساله ي سرخ موي، تلاش هاي زيادي را نيز براي فراهم کردن ساير ملزومات مراسم قرباني انجام داده اند. براي مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قرباني در نزديکي کوه زيتون قرار دارد و اين کوه در حال حاضر  در  محدوده ي  حکومت  خودگردان  فلسطين  واقع  شده  است، گروه هاي صهيونيستي تلاش هاي وسيعي را براي بيرون راندن ساکنان عرب و غير يهودي اين مناطق انجام داده اند. اين گروه ها بي شرمي را تا بدانجا رسانده اند که ادعا مي کنند به دليل حضور اعراب در نزديکي کوه زيتون، اين کوه و محل قرباني نزديک آن نجس بوده و بايد اين محل نيز قبل از انجام قرباني تطهير شود!(356) براي تطهير اين محل نيز گروه هاي صهيونيستي به دنبال بقاياي خاکستر گوساله ي سرخ مويي هستند که قرن ها پيش براي آخرين بار در اورشليم قرباني شد  و  براي  اين  تفحص  نيز  گروه هاي  ويژه اي  را  تدارک ديده اند. جالب اين که بعضي از اين گروه ها نيز ادعا کرده اند که خاکسترهاي مذکور را يافته اند!(357)

با توجه به مطالبي که ذکر شد، به نظر مي رسد که صهيونيست ها براي رسيدن به هدف آخرالزمانيشان که همانا تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان است، در حال فراهم کردن همه ي تمهيدات هستند و اين کار را با وسواس زيادي انجام مي دهند. اين مسأله نشان مي دهد که توطئه ي آن ها براي تخريب مسجد الاقصي، روز به روز  به مراحل خطرناکي نزديک مي شود و اين مسأله خود ضرورت آمادگي هر چه بيشتر مسلمانان را نشان مي دهد.

در نهايت بايد اين نکته را متذکر شويم که فراماسون ها و دوستان و زير دستان آن ها شامل صهيونيست ها، سران اوانجليکال و سران افراطي يهود، تلاش فراواني براي تخريب هر چه سريعتر مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان انجام مي دهند  و  در  اين  راه  از  همه ي  ابزار  و  امکانات  موجود،  استفاده مي نمايند.

فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه هاي مذکور، براي اين که اعمال خويش را توجيه کنند و فعاليت هاي خود را مستند نمايند، از تورات تحريف شده بهره برده و ادوات و ابزاري مشابه با آنچه در اين کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهيونيست ها و اکثر رهبران افراطي يهود و اوانجليکال، خود از ماهيت ضد ديني معبد دروغين سليمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پيروان اوانجليکال و عامه ي يهوديان، ژست مذهبي به خود گرفته  و  تمهيداتي  چون  گوساله ي سرخ موي  قرباني  و ...  را  نيز  در  نظر گرفته اند تا مردم عادي يهود و اوانجليکال را بفريبند و با شعار زمينه سازي براي ظهور منجي، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزماني خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ي ظهور منجي، اختلاف کوچکي بين يهوديان صهيونيست و مسيحيان صهيونيست وجود دارد. بدين ترتيب که مسيحيان صهيونيست معتقد به بازگشت حضرت عيسي (ع) پس از ساختن معبد  سليمان  هستند،  اما  يهوديان  حضرت عيسي (ع)  را  (نعوذ بالله)  دروغگو مي پندارند و معتقدند مسيح واقعي کسي است که در آخرالزمان و پس از ساخت  معبد سليمان ظاهر  مي شود.(358)  اما با اين حال بجز اختلاف  مذکور، همه ي  ديدگاه هاي  مسيحيان  و  يهوديان  صهيونيست  درباره ي  تخريب مسجد الاقصي،  ساخت  معبد سليمان  و  ظهور  منجي  يکسان  است  و فراماسون ها و رهبران صهيونيسم نيز عمدتاً از همين ديدگاه مشترک براي فريب اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست بهره مي جويند.)

بنابراين ما مسلمانان بايد هوشيار باشيم و علاوه بر اطلاع رساني به ساير برادران مسلمان و ساير انسان هاي آزاده، لازم است تا خود را براي مقابله با نقشه ي شومي که فراماسون ها، صهيونيست ها و يارانشان تدارک ديده اند، آماده کنيم.


 22 – تلاش براي ارايه ي تصوير مادي از آينده ي دنيا و نفي وجود منجي آسماني.

همان طور که در بخش هاي قبل ملاحظه فرموديد، فراماسون ها براي رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان، به روش هاي متفاوتي متوسل مي شوند؛ به طوري که در برابر ملل مختلف، سياست هاي متفاوتي را به کار مي بندند.

به عنوان مثال، فراماسونر ها براي سوء استفاده از نيروي مسيحيان (که پرجمعيت ترين پيروان دين هاي آسماني در دنيا هستند)، آن ها را فريب داده و با ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)،  از  حمايت  آنان  برخوردار  شده  و نقشه هاي آخرالزمانيشان را تا حد زيادي اجرا کرده اند. اين حربه ي آنان باعث شده است تا مردم عادي آمريکا (به خصوص اوانجليکال ها) از دولت آمريکا و دولت اسراييل حمايت کرده و به شدت براي بقاي اسراييل تلاش کنند. در واقع ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، ترفندي است که ماسون ها از آن براي کسب حمايت مردم کشورشان استفاده مي نمايند.

اما فراماسون ها براي بخش ديگري از مردم جهان، برنامه ي متفاوتي را تدارک ديده اند. بدين ترتيب که به واسطه ي حمايت از نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ...، کمال مطلوب را براي کشور هاي جهان سوم، همان شرايط کنوني کشور هاي غربي دانسته و  نظام  ليبرال–دموکراسي  امروزه ي  کشور هاي  غربي  و  موج  علمي و  اطلاعاتي  اين کشور ها را منجي کشور هاي جهان سوم مي دانند.(359)

آنان با تبليغ اين نکته که نظام کنوني کشور هاي غربي، منجي کشور هاي جهان سوم و منجي کل جهان است، تلاش مي کنند تا اعتقاد به منجي آسماني را در پيروان اديان الهي از بين ببرند و آن ها را سرگرم منجيان دروغين زميني نمايند.

علاوه بر اين ها نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... که شرايط کنوني جهان غرب را آرمان بشري و کمال مطلوب مي دانند، وجود هر گونه آينده ي اميدبخش را رد کرده و انسان ها را  از  پويايي  و  حرکت  به  سوي  آرمان هاي  بزرگ  اخلاقي  و  اجتماعي  منع مي کنند.

با توجه در مطالب ذکر شده، در مي يابيم که در صورت موفقيت ماسون ها در نقشه ي فوق، آنان با اين ترفند مي توانند حرکت هاي اميد بخش و نجات بخش منجي گرايانه ي پيروان اديان الهي را متوقف کنند و نظام طاغوتي خود را به عنوان منجي کشور هاي جهان سوم معرفي نمايند.

متأسفانه امروزه بسياري از کشور هاي مسلمان تحت تأثير ديدگاه مذکور قرار گرفته و تنها براي رسيدن به شرايط مادي جهان غرب تلاش مي کنند و از هرگونه حرکت منجي گرايانه اجتناب مي ورزند و در اين زمينه در رکود و سکوت مرگباري معلقند. با کمال تأسف، بسياري از کشور هاي اسلامي از جمله عربستان، امارات متحده ي عربي، کويت، مالزي و ...  در  اين  وضعيت  به  سر مي برند.

بدين ترتيب به نظر مي رسد که ما مسلمانان وظيفه داريم تا اين نقشه ي پليد جهان غرب را افشا نماييم و در جهت مقابله با اين پديده ي شوم، از همه ي ابزار هاي مشروع استفاده کنيم. ان شا الله اين تلاش ما مي تواند علاوه بر بيداري و تحرک ساير برادران مسلمانمان، زمينه ي بيداري و هوشياري پيروان ساير اديان الهي را در کشور هاي جهان سوم آماده نمايد.
 
 23 – تلاش براي معرفي کشور ماسوني آمريکا به عنوان منجي ملت هاي جهان در فيلم هاي هاليوودي.

 فراماسون ها و صهيونيست ها که با ادعاي بازگشت مسيح (ع) و ظهور منجي به فريب مسيحيان اوانجليکال و يهوديان مي پردازند، به صورت کاملاً موذيانه و نامحسوس وجود هرگونه منجي آسماني را نفي مي کنند و خود را به عنوان منجي بشريت معرفي مي نمايند که اين امر توسط فيلم هاي هاليوودي و با تأثير بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام مي شود.

بسياري از فيلم هاي هاليوودي تا کنون توليد شده اند که در آن ها از خطري بزرگ براي تمدن بشري سخن به ميان آمده است. در اين فيلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتي همچون ويروس هاي مرگبار، موجودات وحشي ناشناخته، انسان هاي تغيير حالت يافته در محيط آزمايشگاه، موجودات فضايي،  دايناسور ها، شهاب سنگ هاي آسماني، جنگ هاي اتمي و ... همواره جان همه ي انسان ها را تهديد مي کنند. از مهمترين فيلم ها در اين زمينه مي توان به فيلم هاي (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)،  (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360)

اما نکته ي مشترک در بين همه ي فيلم هاي  فوق  اين  است  که  در  همه ي آن ها دولت ماسوني آمريکا و يا يک قهرمان آمريکايي، مردم دنيا را از خطري که آنان را تهديد مي کند، نجات مي دهد و بقيه ي ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمريکايي را تحسين مي کنند.

جالب اينجا است که در فيلم هاي مذکور، هيچ خبري از منجي آسماني نيست و جهان در حالي که غرق در فلاکت و مصيبت است، بدون منجي الهي با خطر دست و پنجه نرم مي کند. در واقع قهرمانان آمريکايي و يا دولت آمريکا در اين فيلم ها، به جاي منجي آسماني نقش ايفا مي کنند و خود را در نقش يک منجي زميني قدرتمند نشان مي دهند.

براي مثال حتي در فيلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات يوحنا اقتباس شده است، خبري از درگيري بين دو سپاه خير و شر نيست و  منجي فيلم نيز حضرت عيسي (ع) نمي باشد؛ بلکه در اين فيلم، خطر اصلي از جانب شهاب سنگ هاي آسماني بوده و منجي فيلم نيز يک گروه علمي است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمين مي شود!(361) اين فيلم نشان مي دهد که دولت هاي ماسوني تلاش مي کنند تا مفاهيمي همچون واقعه ي کم و بيش ساختگي آرماگدون را نيز به صورت يک حادثه ي طبيعي تفسير کنند و خود را به عنوان منجي آن معرفي نمايند.

اين حرکت فيلم هاي هاليوودي قطعاً بي دليل نبوده و هدف خاصي را  دنبال مي کند. هدف اصلي از ساخت اين فيلم ها، انکار وجود هرگونه منجي آسماني و معرفي دولت هاي قدرتمند ماسوني به عنوان منجي زميني مي باشد. در واقع همانگونه که قدرت هاي ماسوني با حمايت از نظريه هايي چون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... سعي در قبولاندن  خود  به  عنوان  منجي  به  قشر  دانشگاهي  و  تحصيلکرده  دارند، فيلم هاي هاليوودي نيز تلاش مي کنند تا در نظر مردم عادي، دولت هاي ماسوني را به عنوان منجي زميني معرفي کنند.

با توجه به مطالب ذکر شده، درمي يابيم که بر خلاف ادعاي دولت هاي ماسوني مبني بر تلاش براي بازگشت مسيح (ع)،  اين  کشور ها  که  اساساً بر مبناي تعاليم الحادي شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجي جهان معرفي مي نمايند و وعده هاي شيرين اديان الهي را مبني بر ظهور منجي الهي نفي مي کنند.  بنابراين وظيفه ي  ما  مسلمانان  است که  با  تبليغات، فيلم ها و نظريات توطئه آميز دولت هاي ماسوني مقابله نماييم و حرکت هاي شيطاني آن ها را افشا کنيم. مطمئناً اگر در اين راه کوتاهي کنيم، به دليل تبليغات وسيع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آينده، دولت هاي ماسوني (از جمله آمريکا) را به عنوان منجي و کعبه ي آمال خود خواهند پنداشت. اين مسأله ضرورت اقدام هرچه سريع تر  مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه هاي ماسون ها نشان مي دهد. 
 

24 – ساخت فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » .

 از ديدگاه فراماسون ها، اين جهان خداوندي ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفي اين جهان را خلق کرده اند. بنابر اين نظريه، انسان نيز يک حيوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاري را که دوست دارد، انجام دهد. گروه هاي ملحد ماسوني، پيامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خيانتکار مي دانند، زيرا معتقدند که پيامبران مانع لذت جويي انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حيواني؟! خود باز داشته اند!(362)

گروه هاي فراماسون و صهيونيست، در سناريوي جديد خود، تلاش کرده اند تا چهره ي پيامبران الهي را تخريب نمايند. براي مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فيلم هاي متعدد،  سعي  در  تخريب  چهره ي  پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) داشته اند که اين مسأله بر هيچ کس پوشيده نيست.  از  جمله ي  اين  اقدامات  در  سال هاي  اخير،  مي توان  به  چاپ کاريکاتور هاي موهن از پيامبر گرامي اسلام (ص) در روزنامه هاي دانمارکي و ديگر روزنامه هاي اروپايي و آمريکايي اشاره کرد.(363)

فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند مسيحيان اوانجليکال و عده ي زيادي از يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار  بازگشت مسيح (ع)  نمي بينند  و  اين  حربه  را  کنار  گذاشته اند.  اين گروه هاي ملحد که کاملاً تفکر ضد ديني دارند، اکنون و در واپسين گام هاي خود براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبي و منجي گرايانه ي خود را  از چهره شان  کنار زده  و  چهره ي  واقعي و ضد ديني خود را نشان دهند؛ زيرا اصل تفکر اين گروه ها، چيزي جز مقابله با اديان الهي نيست و در نهايت نيز قصد دارند تا ريشه ي اديان را به خيال خام خود بخشکانند. به همين دليل، در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند.

يکي از فيلم هايي که در سال هاي اخير، مطابق با اهداف فراماسونري و در جهت تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) ساخته شده است، فيلم  « کد داوينچي »  يا  « Da Vinci Code » مي باشد. فيلم « کد داوينچي » از کتابي به همين نام اقتباس شده است که در سال 2003 منتشر گرديد و در سال 2006، فيلمي از روي آن ساخته شد.(364)

در فيلم « کد داوينچي » موضوع داستان پيرامون تابلوي نقاشي معروف « شام آخر : last supper The » مي باشد.(365) اين تابلو، تابلويي رمز آميز و موذيانه است که « لئوناردو داوينچي» نقاش مشهور ايتاليايي آن را به تصوير کشيده است.  اين نقاش معروف  ايتاليايي  که  بنابر  قراين  بسيار،  تحت  تأثير  تفکرات گروه هاي مخفي و شبه کابالايي قرار داشته،(366) عقايد منحرف خود را در اين تابلوي نقاشي، در معرض نمايش گذاشته است. براي بررسي بهتر اين مطلب، بهتر است ابتدا نگاهي به تابلوي نقاشي مذکور بيندازيم:(367)
 
 تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي » نقاش معروف ايتاليايي.


 تابلويي از روي تابلوي اصلي شام آخر رسم شده و وضوح بيشتري دارد.


تابلوي  « شام آخر » لئوناردو داوينچي از  نظر آفرينش هنري،  يکي  از  زيباترين نقاشي هايي است که در طول تاريخ رسم شده است؛ اما اين نقاشي بسيار زيبا، حاوي نکات مخفي و کفرآلودي است که در بطن آن پنهان شده است. براي درک بهتر اين مسأله، به توضيحات زير توجه فرماييد:

اگر در تابلوي نقاشي « شام آخر » دقت فرماييد، قطعاً متوجه خواهيد شد که شخصي  که  در  سمت  راست  حضرت عيسي (ع)  نشسته  است،  يک  زن مي باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصوير ديده مي شود؛ اما در نقاشي، در سمت راست ايشان نشسته است.)

بر خلاف تصور عده اي از مسيحيان که اين شخص را سنت جان « Saint John » (يکي از حواريون حضرت مسيح (ع) ) مي پندارند، شخص مذکور، مطمئناً يک زن مي باشد. اگر از نزديک نگاهي به تصوير اين شخص بيندازيم، اين مسأله بهتر مشخص خواهد شد:
 
 در تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي », در سمت راست حضرت عيسي (ع) تصوير يک زن به چشم ميخورد.

 

به نظر داوينچي، اين زن « مريم مجدليه » بوده و « شام آخر »، ضيافت شامي است که حضرت عيسي (ع)، خبر ازدواجش با مريم مجدليه را به حواريون اعلام مي نمايد!(368) (مريم مجدليه معاصر حضرت عيسي (ع) مي زيسته و شخصيت بسيار برجسته اي در مسيحيت بوده است. در مورد وي اقوال گوناگوني بيان شده است. برخي از منابع او را عضو يک خاندان سلطنتي در زمان حضرت عيسي (ع) مي دانند. بعضي از منابع مسيحي مي گويند که وي زني بدکاره بوده که توسط حضرت عيسي (ع) از سنگسار نجات يافته و سپس ايمان آورده و از پيروان آن حضرت شده است.(369) اما منابع مذکور، اين مطلب را بدون شواهد قوي بيان کرده اند و به همين دليل، احتمال اين که اين داستان صحيح نباشد، بسيار است. لازم به ذکر است که انجيلي منسوب به مريم مجدليه وجود دارد که گفته مي شود اين انجيل، شباهت بسيار زيادي با آنچه که قرآن درباره ي حضرت عيسي (ع) ذکر کرده است، دارد.(370) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مريم مجدليه در منابع مسيحي، و توهين هاي ديگري که به مريم مجدليه شده است (مانند نقاشي هاي فراواني که از او به صورت عريان کشيده شده است)، همگي به دليل شباهت مطالب انجيل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد؛ زيرا دستگاه واتيکان به هر شکل ممکن، مطالبي را که حقانيت اسلام را تأييد مي کند، تحت سانسور شديد قرار مي دهد. بدين ترتيب به نظر مي رسد به دليل شباهت بعضي از مطالب انجيل منسوب به مريم مجدليه با مطالب قرآن، واتيکان سعي در بدسابقه جلوه دادن وي داشته است.)

از جمله شواهدي که نشان مي دهد داوينچي تلاش کرده است  تا  در  تابلوي « شام آخر »، تفکر منحرف خويش را به نمايش بگذارد، اين است که در اين تابلو حواريون با چهره هايي کاملاً متعجب و عصباني به تصوير کشيده شده اند. حتي چاقويي در دست يکي از حواريون به نام سنت پيتر (Saint Peter)، ديده مي شود که اين چاقو به شکل تهاجمي در دست وي قرار دارد. علاوه بر اين در اين تابلو ديده مي شود که سنت پيتر، دست خود را به حالت تهديد آميز در جلوي گردن مريم مجدليه گرفته و با اين کار او را تهديد به مرگ کرده است. به نظر مي رسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است، بلکه حواريون نيز ازدواج و نقض تجرد حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته  و  ايشان را سرزنش کرده اند!

در تصوير زير، چهره هاي متعجب و عصباني حواريون را ملاحظه مي فرماييد:

 چهره هاي متعجب و خشمگين حواريون در تابلوي شام آخر اثر لئوناردو داوينچي. به نظر ميرسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است, بلکه حواريون نيز ازدواج حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند.


در تصوير زير چاقويي که در دست سنت پيتر (يکي از حواريون وجود دارد)، و نيز تهديد مريم  مجدليه توسط او را ملاحظه مي فرماييد:

 شواهدي که نشان مي دهد از نظر داوينچي, حواريون از ازدواج حضرت مسيح(ع) با مريم مجدليه خشمگين شده اند.


 عکس راست: چاقو در دست سنت پيتر
عکس چپ:دست تهديد کننده سنت پيتر در جلوي گردن مريم مجدليه

همان گونه که ملاحظه فرموديد، « لئوناردو داوينچي» عقايد منحرف کابالايي خود  را  به  صورت  کاملاً  رمز آميز  در  تابلوي  « شام آخر »  به  کار  گرفته  و بدين وسيله تلاش نموده تا عقايد الحادي خويش را به دور از چشم کليسا، به نسل هاي بعد منتقل کند. در زماني که شواليه هاي معبد (Knights Templar) و ساير افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفي به سهولت اعدام مي شدند، نقاشي هاي داوينچي مي توانست بهترين وسيله براي انتقال مفاهيم الحادي و کابالايي باشد که به نظر مي رسد داوينچي توانسته است اين نقش را به نحو احسن انجام دهد. (ادعاي ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه براي اولين بار از سوي شواليه هاي معبد (Knights Templar) بيان شد؛ اين گروه ادعا کردند که در ويرانه هاي معبد موسوم به معبد سليمان، شواهد ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه را يافته اند!(371) شواليه هاي معبد در انتشار ادعاي خود موفق نشدند؛ زيرا به دليل کفرآميز بودن تعليماتشان، از سوي مردم و کليسا طرد شده بودند. با توجه به اين مسأله مي توان نتيجه گرفت که به احتمال زياد، داوينچي با مشاهده ي اين وضعيت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهاني و از طريق نقاشي بيان کند.)

اما کتاب و فيلم « کد داوينچي » با هدفي کاملاً مشخص و در زماني حساس به بازارهاي کتاب و سالن هاي سينما عرضه شدند.  انتشار  کتاب « کد داوينچي » در سال 2003 و پخش فيلم  آن در سال 2006، خود نشان دهنده ي وجود يک توطئه ي سازمان يافته در جهت ترويج عقايد انحرافي در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد.

صرف نظر از صورت ظاهري داستان در کتاب و فيلم « کد داوينچي »، نکته ي مهمي که در اين فيلم به چشم مي خورد، ترويج مخفيانه ي تفکري مسموم و شيطاني است که فراماسون ها و صهيونيست ها به آن دامن مي زنند. در اين تفکر، حضرت مسيح (ع) با مريم مجدليه (Mary Magdalene) ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگي مخفيانه، فوت کرده است! اين تفکر مسموم، براي اولين بار توسط شواليه هاي معبد وارد اروپا شد و آنان با ارايه ي اسناد جعلي،  سعي  در  مستند سازي  تفکر  شيطانيشان  نمودند.  اين  تفکر سال ها در بين گروه هاي مخفي و کابالايي اروپا رواج داشت تا اين که فراماسونري به عنوان وارث مهم کابالا و تعاليم شواليه هاي معبد، تفکر مذکور را پذيرفت.

فراماسون ها که خود وارث تعاليم کفر آميز  کابالا  هستند،  از  نقاشي  معروف « شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فيلم داستاني، افکار کابالايي داوينچي را در ذهن مسيحيان تزريق کرده و در آنان ايجاد شبهه نمايند. زيرا از نظر مسيحيان، تجرد يکي از ويژگي هاي قديسين مسيحي است. بدين ترتيب اشاعه ي اين مطلب که حضرت مسيح (ع) ازدواج کرده است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسيح (ع) تشکيک ايجاد خواهد کرد. از سوي ديگر، ترويج اين فکر که حواريون از ازدواج حضرت عيسي (ع) خشمگين شده اند، بيش از پيش مسيحيان را نسبت به اين پيامبر بزرگوار بدبين مي نمايد.

البته لازم به ذکر است که در ديدگاه اسلامي، گر چه اشاره اي به ازدواج حضرت عيسي (ع) نشده است، اما پذيرش ازدواج ايشان نيز خدشه اي به شخصيت اين پيامبر بزرگ وارد نمي نمايد؛ زيرا ازدواج از سنت هاي پسنديده ي الهي است. اما اشاره به ازدواج حضرت عيسي (ع) در تابلوي « شام آخر »، با هدف تخريب اين پيامبر خدا انجام شده است، نه به نيت تصديق ايشان. کما اينکه خشم حواريون در تابلوي «شام آخر » نيز بيش از پيش، پرده از نيات پليد داوينچي برمي دارد.

نکته ي مهم اين که فيلم « کد داوينچي » زماني اهميت مي يابد که بدانيم اين فيلم،  علاوه  بر  القاي  مستقيم  مفاهيم  انحرافي  پيرامون  زندگي  حضرت مسيح (ع)، به صورت غير مستقيم نيز زمينه را براي فيلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ي گمشده ي عيسي (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، آماده مي نمايد. فيلم اخير، مفاهيمي کاملاً مشابه « کد داوينچي » داشته و در سال 2007 به مخاطبان سينما عرضه شده است که در ادامه به آن نيز خواهيم پرداخت.
 
بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها که در طول قرون اخير با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که خود را در آستانه ي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي بينند، ديگر نياز چنداني به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) احساس نمي کنند. بدين ترتيب در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند و بدين ترتيب به خيال خود، نابودي اديان الهي را جشن بگيرند.

بدين ترتيب وظيفه ي همه ي مسلمانان و مسيحيان آزاده ي جهان است که با توطئه ي مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهاني اين حرکت شوم را براي جهانيان تبيين نمايند.


  25 – ادعاي کشف مقبره ي مسيح (ع) و خانواده اش؟!

بعد از اکران فيلم پر سر و صداي « کد داوينچي » در سال 2006، فيلم ظاهراً مستند « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسيحيت در سال 2007 شد؛ اين فيلم توسط يک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جيمز کامرون (James Cameron) به دنياي سينما عرضه گرديد.(372)

جيمز کامرون که با ساخت فيلم فاسد « تايتانيک »، برنده ي جايزه ي اسکار شد و شهرت جهاني براي خويش رقم زد، در سال 2007 فيلمي به ظاهر مستند درباره ي پيدا شدن مقبره ي حضرت مسيح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ي بازار کرد.(373)  اين مسأله که چه چيزي کارگردان يک فيلم  غير اخلاقي  همچون « تايتانيک » را به سمت ساخت فيلمي درباره ي مذهب سوق مي دهد، قطعاً جاي سوال دارد؟! و همين مطلب مي تواند اهداف شيطاني سازندگان چنين فيلمي را به خوبي نشان دهد.

فيلم  جنجالي  «The  lost  tomb  of  Jesus »   يا   « مقبره ي  گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)،  و  يک باستان شناس  و  فيلم ساز يهودي  صهيونيست  به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا  جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375)

 

 شواهد عضويت کارگردان مشهور, جيمز کامرون (James Kameron) در فراماسونري.


 
شواهد يهودي بودن و صهيونيست بودنسيمشا جاکوبوويچي(Simcha Jacobovici) , باستان شناس و فيلم ساز معروف.
 

همان گونه که ملاحظه فرموديد، يک فراماسونر و يک صهيونيست يهودي، فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » را ساخته اند. حضور اين دو شخص در رأس تهيه کنندگان فيلم مذکور، قطعاً سنديت و حقانيت فيلم را زير سوال مي برد.

بعد از معرفي سازندگان اين فيلم، اکنون به خود فيلم مي پردازيم:

فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فيلم مستند را يدک مي کشد، در سال 2007 به صنعت سينماي جهان معرفي شد. در اين فيلم، کارگردان فيلم و گروهي از باستانشناسان که عمدتاً يهودي هستند، ادعا کرده اند که مقبره ي حضرت مسيح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ي همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(376) مطابق اين ادعا، اين مقبره ي خانوادگي در سال 1980، و به دنبال عمليات ساختمان سازي در اطراف بيت المقدس (اورشليم) کشف شده است.(377)

 
مقبره ي خانوادگي کشف شده در اورشليم(بيت المقدس) که باستان شناسان صهيونيست و فيلم سازان فراماسونر, آن را مقبره ي خانوادگي عيسي (ع) مي دانند و ادعا مي کنند که همسر و پسر؟! حضرت عيسي (ع) نيز به همراه ايشان در همين مکان دفن شده اند!


بنا بر گفته ي تهيه کنندگان اين فيلم، در اين مقبره ي خانوادگي، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته هاي آرامي (Aramaic) روي آن ها تعيين هويت شده اند. صاحبان اين 6 قبر عبارتند از:(378)


1 – (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف.

2 – (Maria) يا مريم (مادر عيسي).

3 – (Yose) يا يوسف (برادر عيسي)؛ (با يوسف سطر اول تفاوت دارد.).

4 – (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي.

5 – (Mariamene e Mara) يا مريم مجدليه.

6 – (Matya) يا متي؛ (يکي از بستگان مريم مادر عيسي).


بنا بر ادعاي فيلم سازان، آن ها دو دليل اصلي دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ي حضرت عيسي (ع) مي دانند:(379)

1 – محاسبات آماري:  فيلم سازان  مي گويند  که  به  کمک  متخصصان  آمار، محاسبه  نموده اند  که  احتمال  اين  که  يک  خانواده ي  ديگر،  به  غير  از خانواده ي حضرت عيسي (ع)، چنين نام هايي داشته باشند، برابر 600/1 (يک ششصدم) است. بنابراين به احتمال زياد اين مقبره، مقبره ي  خانوادگي  حضرت مسيح (ع) مي باشد!(380)

2 – آزمايشات DNA: فيلم سازان مي گويند که  به  کمک  متخصصان  مهندسي ژنتيک، DNA باقيمانده ي اجساد مقبره هاي (Yeshua bar Yehosef) يا (عيسي پسر يوسف) و (Mariamene e Mara) يا (مريم مجدليه) را آناليز نموده و به نتايج زير دست يافته اند:

در اين آزمايش که براي تعيين توارث مادري، بر روي (mt DNA) يا DNA ميتوکندريال اجساد انجام شده است، محققان دريافته اند که (عيسي پسر يوسف)، و (Mariamene e Mara) يا  (مريم مجدليه)  مادر  يکساني  ندارند؛ بدين ترتيب،  سازندگان  فيلم  چنين  نتيجه گيري  کرده اند  که  اين  دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره هاي خانوادگي فقط اعضاي يک خانواده مي توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) بايد همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که عليرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ي خانوادگي مذکور جاي بگيرد.(381)
 

همان گونه  که  ملاحظه  فرموديد،  سازندگان  فراماسونر  و  صهيونيست  فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهاي به ظاهر علمي، اقدام به تزريق افکار مسموم خود به ديگران کرده اند. اما در پس اين ظواهر فريبنده ي علمي، دروغ ها ي آشکاري نهفته است که اين مسأله، صحت و اعتبار فيلم و محتواي آن را به راحتي رد مي کند.

براي روشن شدن مسأله، در اين قسمت به مسايلي که اعتبار فيلم را زير سوال مي برند، اشاره مي کنيم:

1) ساخته شدن فيلم توسط يک گروه فراماسونري–صهيونيستي يهودي، بيش از پيش اعتبار اين فيلم را زير سوال مي برد؛ زيرا اعضاي اين گروه ها دشمني آشکاري با اديان الهي دارند که ما اين مطلب را در ابتداي مقاله ذکر کرديم.
 

2) با  توجه  به  سابقه ي  برجسته ي  گروه هاي  فراماسونري–صهيونيستي يهودي در دشمني با اديان الهي و نيز سابقه ي اين گروه ها در جعل و تحريف اسناد تاريخي، احتمال هر گونه تحريف و جعل در ساخت اين فيلم، قوياً مطرح است.
 

1)      با توجه به اين که بنابر ادعاي سازندگان فيلم، اين مقبره ي خانوادگي در سال 1980 کشف شده است، اين سوال مطرح مي شود که چگونه فيلم مستند اين کشف جنجالي، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه مي گردد؟! حال آن که اخبار علمي کم اهميت تر نيز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارايه مي شوند!

البته ممکن است در اين جا چنين پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژي بررسي DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به اين  مطلب نيز بايد گفت که:

1 – اولاً ادله ي آماري که فيلم سازان به آن نيز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.

2 – از حدود سال 1990 ميلادي به بعد که تکنولوژي PCR و مطالعه ي DNA به سهولت در دسترس بوده است،(382) مطالعات ژنتيکي امکان پذير بوده و گروه مطالعاتي اين مقبره ي خانوادگي مي توانسته است از آن بهره بگيرد که اين کار را انجام نداده است.

با توجه به مطالب فوق، تاخير طولاني اعضاي گروه مذکور در ارايه ي نتايج تحقيقاتشان کاملاً مشکوک مي باشد.


4) مقبره هاي خانوادگي، مخصوص خانواده هاي ثروتمند بني اسراييل بوده است؛ اين در حالي است که حضرت عيسي(ع) انسان ثروتمندي نبوده است.(383) اين احتمال که با کمک و پول ديگران، اين معبد ساخته شده باشد نيز وجود ندارد؛ زيرا يهوديان با ايشان دشمني داشتند و قطعاً با پول آنان اين مقبره ساخته نشده است؛ مسيحيان نيز يقيناً به ساخت اين مقبره کمکي نکرده اند، زيرا حتي مسيحياني که اعتقاد دارند حضرت عيسي (ع)  به  صليب  کشيده  شده  است،  معتقد  به  عروج  حضرت عيسي (ع) بعد از مرگ هستند؛(384)  بنابراين  اگر  آنان  نيز  جسم  حضرت  عيسي (ع) را در تابوت مي يافتند، از ايمان به  ايشان  دست  مي کشيدند  و  قطعاً  اقدام به ساخت مقبره ي خانوادگي براي ايشان نمي کردند.


5) خطوط آرامي (Aramaic)  که به وسيله ي آنها اسامي اجساد بر روي تابوت هاي اين مقبره ي خانوادگي نوشته شده اند، بسيار ناشيانه و کودکانه بوده و همانند خطوطي هستند که کودکان بر روي چوب ها رسم مي نمايند! اين در  حالي  است  که  مقبره هاي  خانوادگي  بني اسراييل،  متعلق  به خانواده هاي ثروتمند بوده و چنين خانواده هايي قطعاً به اندازه ي کافي ثروت داشتند که بتوانند اسامي اجساد را بر روي تابوت ها حکاکي نمايند. اما همان گونه که ذکر نموديم، خطوطي که نام اجساد را بر روي تابوت ها نشان مي دادند، بسيار ناشيانه بوده اند. اين مسأله نشان مي دهد که احتمالاً اسامي نوشته شده بر روي تابوت ها، جعلي بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهيه کننده ي فيلم) ابداع شده است.
 

براي بررسي بهتر اين مطلب، به تصاوير زير توجه فرماييد:(385)

 
 تابلويي که محققان و فيلم سازان ادعا مي کنند متعلق به حضرت عيسي (ع) است.

 
نوشته ي آرامي (Aramaic) که بر روي يکي از تابوت هاي مقبره ي خانوادگي کشف شده وجود دارد, و اين تابوت را متعلق به (Yeshua Bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف مي داند. به ناشيانه بودن نوشته ي روي تابوت توجه فرماييد.(احتمال جعلي بودن نوشته ي مذکور, بسيار بالاست)

 
بخش هايي از دو لوح آرامي(Aramaic). به نظم و ترتيب حروف و نحوه ي قرار گرفتن آنها در کنار يکديگر توجه فرماييد. (اين تصوير را با تصاويري که از نوشته هاي آرامي روي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي منسوب به خانواده يحضرت عيسي (ع) برداشته شده است, مقايسه نماييد.)

 

همان گونه که ملاحظه فرموديد، خطوط آرامي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي، بي نظم و ناشيانه است. اين مسأله فرضيه ي جعلي بودن نوشته هاي آرامي روي تابوت ها را تقويت مي نمايد؛ زيرا خانواده ي ثروتمندي که يک مقبره ي خانوادگي براي خود ساخته است، قطعاً  توانايي  پرداخت پول حکاکي روي تابوت ها را نيز داشته، و نيازي به نوشتن اسامي اجساد با دستخط ناشيانه و بي نظم نداشته است!

6) نکته ي ديگري که صحت ادعاي فيلم سازان را رد مي کند، اين است که بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف ذکر شده است،(386) اما عبارت مذکور به هيچ عنوان نمي توانست صحيح باشد؛ زيرا اين عبارت، نوعي توهين به حضرت   عيسي (ع) تلقي مي شده و هيچ گروهي حضرت عيسي (ع) را با اين عنوان خطاب نمي کرده است است.

حضرت عيسي (ع) در خانواده ي خود با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي پسر مريم خطاب مي شده است؛ زيرا  اعضاي خانواده، او را به عنوان انساني که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، مي شناختند. بنابراين در خانواده ي حضرت عيسي (ع)، کسي ايشان را با نام عيسي پسر يوسف خطاب نمي کرده است.

در بين مسيحيان و نيز طرفداران ايشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عيسي پيامبر خدا و يا عيسي پسر مريم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عيسي (ع) تا عصر حاضر، بسياري از مسيحيان از عبارت انحرافي عيسي پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده مي نمايند(387) که اين انحراف، عمدتاً ناشي از تحريف انجيل ها مي باشد؛ اما در هر صورت هيچ گروه مسيحي ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند.

در بين مسلمانان نيز ايشان همواره با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي بن مريم شناخته شده اند و هيچ مسلماني ايشان را عيسي پسر  يوسف نمي داند.

تنها گروهي که ممکن است به ايشان توهين کرده و اين پيامبر بزرگ الهي را عيسي پسر يوسف دانسته باشند، يهوديان مخالف ايشان مي باشند؛ اما قطعاً يهوديان معاند که از حضرت عيسي متنفر بوده اند، به هيچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت براي دشمن خود (حضرت عيسي (ع))، هدر نمي دادند. (مگر اين که اين مسأله را بپذيريم که يهوديان کلاً مقبره اي دروغين ساخته و آن را به حضرت عيسي (ع) نسبت داده اند.) بنابراين ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت، توسط يهوديان انجام نشده است و به همين دليل نمي توان انتظار داشت که آن ها مقبره اي واقعي را ساخته، و بدين ترتيب اسم دشمن خود را بر روي تابوت حک کرده باشند.

بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، عبارت عيسي پسر يوسف به هيچ عنوان توسط طرفداران حضرت عيسي (ع) استفاده نمي شده است و حضور اين عبارت بر روي تابوت، شاهد ديگري بر دروغ بودن فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » مي باشد.
 

7) مسأله ي ديگري که ادعاي فيلم سازان را زير سوال مي برد، اين است که يکي از باستانشناسان بي طرف که از تابوت ها بازديد کرده است، اعتقاد دارد کلمه ي نوشته شده بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، بيشتر شبيه کلمه ي (Hanun) مي باشد و شباهت کمي با کلمه ي (Yeshua) يا عيسي دارد!(388) اين مسأله نشان مي دهد که حتي اگر خطوط آرامي نوشته شده بر روي تابوت ها جعلي نباشند، باز هم تفسير سازندگان فيلم، انحرافي بوده و آن ها مسايل را تنها مطابق با اهدافشان تفسير مي نمايند.

8) يکي از دلايل مهمي که گروه فيلم ساز به آن استناد  کرده اند،  بررسي آماري مي باشد. بنا به ادعاي آنان، احتمال اين که خانواده ي ديگري در اورشليم وجود داشته باشد و اعضاي آن، نام هاي مشابه با خانواده ي کشف شده در مقبره ي خانوادگي مذکور داشته باشند، برابر 600/1 (يک ششصدم) مي باشد. آن ها چنين نتيجه گرفته اند که با توجه به پايين بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ي کشف شده بايد خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، نه خانواده اي ديگر.(389)

عليرغم ظاهر فريبنده ي اين ادعا، نقايص آشکاري در اين فرضيه ديده مي شود. يکي از اين نقايص، اين است که گر چه 600/1 احتمال کمي است، اما در طول چندين سال و در جامعه ي پرجمعيت اورشليم باستان، عدد کمي نمي باشد.

براي مثال اگر اورشليم باستان 36000 نفر جمعيت، و 6000 خانوار داشته باشد، و در مورد اين شهر يک بازه ي زماني 100 ساله را در نظر بگيريم، خواهيم ديد که در هر سال (10=600/1 * 6000) يا 10 خانواده با نام هاي مشابه در اورشليم وجود خواهد داشت. بدين ترتيب در 100 سال که 3 نسل پي در پي در اورشليم به دنيا مي آيد، حتي اگر جمعيت را ثابت در نظر بگيريم و افزايش جمعيت را در نظر نداشته باشيم، خواهيم ديد که در اورشليم (30=3*10) يا 30 خانوار در طي 100 سال وجود خواهند داشت که اسامي مشابهي داشته باشند! اين عدد براي 100 سال عدد کمي نيست؛ گر چه بازه هاي زماني طولاني تري را نيز مي توان در نظر گرفت.

اين محاسبه نشان مي دهد که حتي در صورت در نظر گرفتن احتمال 600/1 براي وجود خانواده اي با نام هاي مشابه مقبره ي کشف شده، کماکان در يک دوره ي زماني 100 ساله در اورشليم باستان، 30 خانواده با نام هاي مشابه مقبره ي مکشوف وجود داشته اند. بنابراين از کجا معلوم که مقبره ي کشف شده، مربوط به يکي از اين خانواده ها نباشد؟

اين مطلب نشان مي دهد که برخلاف ادعاي فيلم سازان، امکان اين که مقبره ي  کشف شده،  مربوط  به  خانواده اي  بجز  خانواده ي  حضرت عيسي (ع) باشد، زياد است.

البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد هاي تصادفي در نظر گرفته ايم؛ حال آن که ازدواج در بين انسان ها امر تصادفي نيست. چرا که افراد با عقايد مشترک با يکديگر ازدواج کرده و براي فرزندانشان اسامي منطبق با عقايد خود، انتخاب مي نمايند. براي مثال در ايران و کشور هاي شيعي، شيعيان معتقد عمدتاً با يکديگر ازدواج مي نمايند و نام فرزندان خويش را از نام معصومين (ع) اقتباس مي نمايند. به همين دليل است که در ايران خانواده هاي زيادي وجود دارند که دو انسان مومن با نام هاي علي و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خويش را حسن و حسين برمي گزينند. بدين ترتيب در ايران آمار خانواده هايي که اسامي فوق را دارند، بالاتر از حدودي است که صرفاً از  طريق  آمار  و  احتمالات  به  دست مي آيد. چرا که خانواده هاي مومن، اسامي مشابه با خانواده هاي معصومين (ع) را  براي  خويش  برمي گزينند. 

مشابه  همين  مسأله  را مي توان براي مسيحيان معتقد نيز در نظر گرفت. بدين ترتيب که آن ها نيز ممکن  است  با  تأسي  به  خانواده ي  حضرت عيسي (ع)،  نام  اعضاي خانواده ي ايشان را براي خود برگزيده باشند. بنابراين ممکن است مقبره ي کشف شده در اورشليم (اگر واقعي باشد!)، مربوط به يکي از خانواده هاي مومن مسيحي باشد، نه خانواده ي حضرت عيسي (ع).


9) آزمايش DNA اي که توسط گروه تحقيق انجام شده است، نيز خالي از اشکال نيست؛ از اشکالات اين آزمايش DNA، اين است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه ») مورد آزمايش واقع شده و  DNA  ديگران  بررسي  نشده  است. بنابر ادعاي فيلم سازان، در طي آزمايش مذکور نيز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با يکديگر رابطه ي ژنتيکي و خوني ندارند؛ به همين دليل نيز گروه تحقيق نتيجه گرفته است که اين دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره هاي خانوادگي فقط اعضاي يک خانواده مي توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) بايد همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که عليرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ي خانوادگي مذکور جاي بگيرد!(390)

نتيجه اي که گروه  تحقيق  گرفته اند،  کاملاً  ساده لوحانه  مي باشد؛  زيرا آن ها DNA اجساد ديگر را بررسي نکرده اند؛ شايد اگر  DNAاجساد مردان ديگري که در آرامگاه  وجود  داشتند، از جمله « (Yose) يا يوسف (برادر عيسي) » و يا « (Matya) يا متي (يکي از بستگان مريم مادر عيسي) »  را  بررسي مي کردند، DNA آن ها را نيز  متفاوت  با  DNA  جسد  منسوب  به  « مريم مجدليه » مي يافتند. بدين ترتيب اين فرضيه مطرح مي شد که   شايد « يوسف » و يا « متي » همسر جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده اند.(391) بنابراين تحقيق آن ها در اين زمينه بسيار ناقص مي باشد. (البته ممکن است فيلم سازان، عمداً از بررسي بيشتر DNA خودداري کرده باشند.)


10) از ديگر نکاتي که در مورد آزمايش DNA و رد ادعاي فيلم سازان مي توان ذکر کرد، اين است که حتي اگر بپذيريم که DNA  جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »، با يکديگر تفاوت دارند، باز هم نمي توانيم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماييم؛ زيرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA ، تنها توارث مادري را بررسي مي نمايد و  تنها مي تواند اين مطلب را نشان دهد که آيا اجساد مورد مطالعه، مادر يکساني داشته اند يا خير. بنابراين چيزي را در مورد پدر اجساد نشان نمي دهد.

بدين ترتيب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت  عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »)، خواهر و برادر ناتني بوده و پدر يکسان و مادران متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين ديگر نيازي به اين فرضيه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(392)


11) نکته ي عجيب و مشکوکي که در تحقيق DNA ميتوکندريال ديده مي شود، اين است که محققان، مهمترين جسدي را که مي بايست از نظر DNA بررسي مي کرده اند، تحت بررسي قرار نداده اند. به عبارت ديگر، بررسي جسدي که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » بوده است، مي توانست تا حدودي کليد اين معما را پيدا کند؛ اما در کمال ناباوري، هيچ بررسي DNA اي بر روي جسد مذکور انجام نشده است!

در واقع، محققان مي توانستند DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « يهودا پسر عيسي يا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسي نموده و آن را با DNA  ميتوکندريال  جسد  منسوب  به « مريم مجدليه » مقايسه نمايند. اگر  در  اين  مقايسه، DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua)  يا يهودا پسر عيسي » با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » شباهت داشته باشد، آنگاه مي توان تا حدي نتيجه گرفت که ممکن است اين دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در اين حالت نيز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نيز باشند.).(393)

اگر چنين نتيجه اي (احتمال مادر و پسر بودن) به دست مي آمد، از آن جا که بر روي تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » ذکر شده است، مي توان نتيجه گرفت که پدر اين پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف » بوده و مادرش، جسد  منسوب   به  « مريم مجدليه »  بوده  است.  با  اين  نتيجه مي توان به صورت غير مستقيم، به ازدواج جسد منسوب به « عيسي پسر  يوسف يا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه » پي برد.(394)

اما نکته ي جالب اين جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، اين تست با ارزش انجام نشده است که اين مسأله مي تواند ما را به جعلي و دروغين بودن ادعاهاي فيلم سازان واقف نمايد.
 
12) آخرين نکته اي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که حتي اگر تمام اجساد آزمايش  شوند  و  ثابت  شود  که  با  يکديگر  رابطه ي  ژنتيکي  فاميلي داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آيا اين خانواده ي کشف  شده، خانواده ي واقعي حضرت عيسي (ع) هستند يا خير؟ زيرا آزمايش DNA، تنها رابطه ي فاميلي و ژنتيکي اجساد را با يکديگر نشان مي دهد، اما مطلبي درباره ي اين  که  اين  اشخاص  دقيقاً  چه  کساني  هستند،  ارايه نمي کند.(395)

براي شناخت دقيق اشخاص، بايد حتماً هويت يک نفر از آن ها به کمک شواهد ديگر به طور دقيق مشخص شود.  اگر  چنين کاري  انجام  شود، مي توان هويت ديگر افراد را با توجه به DNAشان و  با مقايسه ي DNA آنان با فردي که قبلاً هويتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که ديديم، هيچ فردي در مقبره ي خانوادگي يافت شده وجود ندارد که هويت او  به  صورت  قطعي  مشخص  شده  باشد؛  بنابراين  به  هيچ  وجه نمي توان هويت هيچ يک از افراد را تشخيص داد.

بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، صحت فيلم و محتواي آن و صداقت دست اندرکاران  تهيه ي  فيلم،  کاملاً  زير  سوال  مي رود  و  به  هيچ  عنوان نمي توان به اين فيلم اعتنا نمود.

فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسياري را در کشور هاي غربي و به خصوص آمريکا ايجاد نمود؛ تا جايي که شبکه هاي خبري گسترده اي نيز به پوشش خبري اين فيلم مبادرت ورزيدند. بسياري از اين شبکه هاي خبري که تحت نفوذ صهيونيست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعي کردند تا به نقد فيلم بپردازند؛ اما اين شبکه هاي خبري، ادله ي ضعيفي در رد فيلم ارايه نمودند. براي مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقير بودن خانواده ي حضرت عيسي (ع) و نيز فراوان بودن اسامي همچون مريم، عيسي و ... به عنوان دلايل مشکوک بودن صحت محتواي  فيلم  ارايه  شدند(396)  و  دلايل  اصلي  رد  فيلم  (همانند  12  دليلي  که در  بالا  ذکر  کرديم)،  ذکر  نشدند.  در  واقع  شبکه ي  خبري  صهيونيستي (Fox NEWS)، با اين نقد ضعيف و سطحي، بيشتر به تبليغ فيلم کمک کرد و به دليل ضعيف بودن دلايل ارايه شده براي رد فيلم، بيننده را به اين سمت سوق داد که احتمالاً محتواي فيلم درست بوده است!

براي مشاهده ي کليپ ويديويي نقد فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »  در شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، بر روي لينک زير کليک کنيد:(397)

 

برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید

 

 

در پايان خاطرنشان مي شويم که اين فيلم به ظاهر مستند و باطناً جعلي، يکي از  آخرين  حربه هاي  فراماسونري  براي  تشکيل  حکومت  جهاني  شيطاني مي باشد. بدين ترتيب که فراماسون ها در طي قرون اخير تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجليکالي و سو استفاده از بازگشت حضرت مسيح (ع)، افکار عمومي مردم کشور هايشان را با خود همراه کنند؛ اما در طي دهه ي اخير با توجه به اين که خودشان را در يک قدمي تشکيل حکومت جهاني شيطاني  پنداشته اند، کم کم شروع به تخريب چهره ي حضرت مسيح (ع) کرده اند، تا   بعد از سو استفاده از نيروي مسيحيان اوانجليکال و تشکيل حکومت شيطاني خود، بتوانند به راحتي از پوسته ي خود بيرون بيايند و  اديان الهي را به خيال خود نابود نمايند. به بيان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با  شعار  بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند.

شايد بتوان گفت که سناريوي ذکر شده، بخشي از سناريوي اصلي است که اين سناريوي اصلي شامل فيلم هايي همچون « کد داوينچي » که مضموني مشابه دارد  نيز مي شود. همچنين فيلم ضد ايراني 300 که آن نيز در سال 2007  توليد  شده  و  در  جهت  خدمت  به  فراماسونري  عرضه  شده  است،  نيز احتمالاً  بخشي از  سناريوي  اصلي  مي باشد.  فاصله ي زماني کوتاه  فيلم هاي « کد داوينچي » اکران شده در سال 2006، « مقبره ي  گمشده ي مسيح (ع) » اکران شده در سال 2007 و فيلم ضد ايراني « 300 » اکران شده در  سال  2007،  خود  مويد  اين  مدعا  است  و  نشان دهنده ي  پيوستگي  اين فيلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري مي باشد.
 

ادامه دارد ...
http://mouood.org/content/view/9150/3/
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:20  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش هفتم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش هفتم چاپ پست الكترونيكي
۰۷ مرداد ۱۳۸۸
 ميشل نوستراداموس، پزشکي  يهودي  الاصل  و  اهل  فرانسه  بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است. نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست  بوده است. در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است.




ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني


 19 – استفاده ي  مکرر  از  پيشگويي هاي  نوستراداموس  عليه  ايران  و  کشورهاي اسلامي:

ميشل نوستراداموس، پزشکي  يهودي  الاصل  و  اهل  فرانسه  بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست  بوده است.(267)  در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است. اين پيشگويي ها در قالب 10 سانتوري يا 10 (بخش) صدتايي نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبيتي مي شوند. سانتوري هاي نوستراداموس، مهمترين و معروف ترين بخش از سروده هاي وي مي باشند.

 
ميشل نوسترآداموس: پيشگو, کاباليست و پزشک معروف يهودي الاصل فرانسوي.
 

« فريبکارترين پيشگوي تاريخ » شايد لقب برازنده اي براي اين پيشگوي حيله گر باشد؛  زيرا  که  وي،  افراد  بسياري  را  در  سراسر  جهان و در  طول  تاريخ  فريب داده است. شايد شما خوانندگان عزيز، از اين توصيف بسيار تعجب کرده  و با آن به شدت مخالف باشيد؛ زيرا امروزه در بسياري از سايت هاي اسلامي صحبت از پيشگويي هاي نوستراداموس مي شود و حتي گهگاه به پيشگويي هاي وي استناد مي گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در اين رابطه، لطفاً به توضيحات و مستندات زير توجه فرماييد:

منظور  ما  از « فريبکارترين  پيشگوي  تاريخ »  اين  نيست  که  همه ي پيشگويي هاي نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور اين است که تعداد زيادي از پيشگويي هاي وي مبهم بوده، تعداد زيادي اشتباه بوده و اندکي نيز شايد درست بوده است که احتمالاً اين پيشگويي ها ي درست، بدلي بوده و از منابع ديگري اقتباس شده اند.

در هر حال،  شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند نوستراداموس و پيشگويي هايش، بخش مهمي از توطئه ي شبکه ي جهاني کابالايي–ماسوني بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکيلاتي با نام فراماسونري وجود نداشتند، بلکه تشکيلات بسيار مشابهي به شکل انجمن هاي مخفي و کابالايي وجود داشتند که هم از نظر عقايد و هم از نظر اهداف، کاملاً شبيه تشکيلات امروزي فراماسونري عمل مي کردند. در واقع همان طور که در ابتداي مقاله ذکر کرديم، تعاليم الحادي کابالا، پايه و اساس فراماسونري امروز را تشکيل مي دهند(268) و مي توان کابالا را مادر فراماسونري امروز ناميد.)

از جمله شواهد و دلايلي که نشان مي دهند پيشگويي هاي نوستراداموس بخشي از نقشه ي شيطاني  دستگاه  جهاني کابالايي–ماسوني مي باشد، مي توان به موارد زير اشاره کرد:

1 – نوستراداموس بدون هيچ شکي يهودي الاصل و کاباليست  بوده است.(269) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعاليمي کاملاً الحادي است و با ذات اديان الهي تناقض دارد.(270) حضور نوستراداموس در گروه هاي کابالايي به عنوان يک عضو معروف و قدرتمند، نشان مي دهد که وي تا چه اندازه در بين کابالايي هاي همزمانش ارج و قرب  داشته  است. (271)  مطمئناً  اين  ارج  و قرب بي دليل نبوده و احتمالاً به دليل خدمات وي به کابالا از طريق پيشگويي هايش بوده است.

 
 ذکر کاباليست بودن نوستراداموس در دو منبع مختلف. منابع بي شمار ديگري نيز در اين زمينه وجود دارند.


البته بعضي از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگويند که وي انساني کاملاً مذهبي و خداترس بوده و حتي در نامه اش به پسرش اين مطلب را به وضوح بيان کرده است.(272) اما اين گفته درست نمي باشد؛ زيرا امروزه نيز افراد فاسدي چون جرج بوش براي کسب مشروعيت، خود را به عنوان فردي مذهبي معرفي مي کنند؛ اين در حالي است که عضويت جرج بوش در گروه ماسوني و شيطاني (Skull & Bones) گوش فلک را نيز کر کرده است. بنابراين، ادعاي نوستراداموس در نامه به پسرش نيز فريبي بيش نيست؛ زيرا عضويت وي در کابالا، هر گونه ادعايي را در مورد مذهبي بودن وي باطل مي کند.

از سوي ديگر، اذعان به جادوگري و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس  (قرن 16 ميلادي)  مطمئناً  خطرناک  بوده  و  به  مرگ  او مي انجاميده است. بنابراين اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش  به  پسرش، نمي توانسته اعتقاد قلبي به کفر و جادوگري را مستقيماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نيست که واقعاً نامه ي مذکور، نامه اي حقيقي است يا خير؟)
 

2 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در اين پيشگويي ها، مطالب فراواني وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ايرانيان) چهره اي خشن و جنگجو ساخته اند و منجي مسلمانان (حضرت مهدي (عج) را انساني جنگ طلب معرفي کرده اند. در واقع بسياري  از  پيشگويي هاي  نوستراداموس،  با  لحني  هشدارگونه  بيان شده اند و هدف از آن ها ايجاد ترس و تکاپو در دل غربي ها بوده تا آن ها خود را براي مقابله با اين موج اسلامي آماده کنند.

نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير ملاحظه مي فرماييد:(273)

نمونه هايي از پيشگويي هاي نوستراداموس, که در آن ها مسلمانان را خشن و جنگ طلب معرفي کرده است.
 

3 – استفاده ي   فراوان   کشورهاي   ماسوني   (آمريکا   و   اسراييل)   از پيشگويي هاي نوستراداموس بر عليه مسلمانان و ايرانيان، خود گواه ديگري بر اين حقيقت است که نوستراداموس کاباليست، با پيشگويي هاي   فريبنده اش راه را براي کاباليست ها ي جديد (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسيدن به اهداف شيطاني آخرالزمانيشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها براي به دست گيري قدرت جهان، همان اهدافي بود که قبل از آن ها کاباليست ها و شواليه هاي معبد دنبال مي کردند.

 لازم به ذکر است که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کتاب ها و فيلم هاي زيادي درباره ي پيشگويي هاي نوستراداموس نوشته شده که فيلم  معروف « مردي که آينده (فردا) را ديد »  از  آن  جمله  است.(274)  در  اين فيلم ها، به کرات از مسلمانان و ايرانيان به عنوان انسان هاي خطرناک ياد شده است.  يقيناً  با  اين  ترفند،  سران  ماسوني  قصد  دارند  تا  مردم مغرب زمين را از اسلام و ايران بترسانند و از آن ها براي انجام اهداف شيطانيشان کمک بگيرند.

حال که به اهداف شيطاني پيشگويي هاي نوستراداموس پي برديم، بهتر است پيرامون صحت و سقم اين پيشگويي ها نيز بحث کنيم. در مورد صحت اين پيشگويي ها مي توان گفت که:

1 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس مبهم بوده و مي توان از آن معاني مختلف و حتي متضاد استنباط کرد. اکثر پيشگويي هاي نوستراداموس از اين دسته بوده و مبهم مي باشند و بدين ترتيب قابل استناد نيستند.(275)

2 – با وجود پيشگويي هاي مبهم فراوان در بين پيشگويي هاي نوستراداموس، در بعضي قسمت ها که وي صريح سخن گفته است، اشتباهات فاحشي در پيشگويي هايش مشهود است. براي نمونه به پيشگويي زير توجه فرماييد:(276)

 

در  اين  پيشگويي،  نوستراداموس  پيشگويي  مي کند  که  رود  سلتيک (Rhine : راين) تا زمان نجومي خاصي (که دقيقاً بر سال 2006 ميلادي منطبق  است)،  مسير  خود  را  تغيير  داده  و  ديگر  از  شهر  آگريپينا (شهر Cologne : کلن امروزي) رد نمي شود.(277) اما اين پيشگويي کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال 2007 ميلادي است، رود راين دقيقاً از وسط شهر کلن عبور مي کند و کماکان در مسير سابق خود جاري است. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، اين مطلب را به وضوح نشان مي دهد:

 
 همان طور که مشاهده مي فرماييد, بر خلاف پيشگويي نوستراداموس , حتي در حال حاظر که در سال 2007 ميلادي هستيم و سال 2006 ميلادي را پشت سر گذاشته ايم, کماکان رود راين مسير خود را تغيير نداده و کماکان از شهر کلن آلمان مي گذرد.


3 – پيشگويي هاي بسياري نيز در کتب و سايت هاي اينترنتي وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند،  اما  هيچکدام از  آن ها  در  بين پيشگويي هاي نوستراداموس يافت نمي شوند! بسياري از اين مطالب يا به کلي جعلي هستند و يا بخشي از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمي از اين دسته پيشگويي ها نيز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسير شده اند. در زير به چند نمونه ي مهم از اين گونه پيشگويي ها اشاره مي کنيم:

A) پيشگويي زير، يکي از پيشگويي هاي  معروف نوستراداموس مي باشد   که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر ارتباط مي دهند:(278)

 


اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، سر و صداي زيادي به پا کرده  است  و  عده ي  زيادي  از  نويسندگان،  آن  را  از  شاهکارهاي  نوستراداموس دانسته و  ادعا مي کنند که اين قطعه کاملاً با حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است اين واقعه را پيشگويي کند. اين افراد مي گويند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نيويورک) را نيز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسي نيز سهواً اين سخن نادرست به چشم مي خورد.(279)

اما بايد بگوييم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط مي باشد. در رد ادعاي بالا، مي توان به نکات زير اشاره کرد:

 (aاولين نکته ي مهمي که مي توان به آن اشاره کرد، اين است که مدار 45 درجه به هيچ عنوان مدار شهر نيويورک نيست، بلکه مدار شهر نيويورک در حدود 41 درجه است. بنابراين مدار نامبرده در سانتوري نوستراداموس، به هيچ عنوان با مدار شهر نيويورک مطابقت ندارد.

تصوير  ماهواره اي  زير  که  از  برنامه ي  Google Earth  برداشته شده است، مدار واقعي شهر نيويورک را به وضوح نشان مي دهد:

 
 موقعيت جغرافيايي شهر نيويورک در تصاوير ماهواره اي . همان طور که در پايين و سمت چپ تصوير (فلش) ديده مي شود, موقعيت جغرافيايي اين شهر حدودا در مدار 41 درجه ي عرض جغرافيايي شمالي واقع شده است.


البته دستگاه شيطاني فراماسونري که از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت منافع خويش بهره برداري مي کند، بر آن شد تا اين اشتباه واضح را  به  نحوي  توجيه  کند؛  بدين ترتيب  که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حاميان پيشگويي هاي نوستراداموس اعلام کردند که  منظور  از  (45)  درجه  در  سانتوري  نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه  و  يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد و اين عدد نيز تقريباً مختصات نيويورک است!(280) عده اي ديگر نيز اعلام کردند  که منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه بوده است!(281) همان طور که ملاحظه مي فرماييد، اين توجيهات کاملاً غير منطقي بوده و به راحتي رد مي شوند. بعضي از دلايل رد اين توجيهات عبارتند از:

1)      نيويورک يک شهر بزرگ است و مختصات يک شهر بزرگ به هيچ عنوان درمحدوده ي صدم (0.01) و دهم (0.1) نمي گنجد؛ زيرا  اين شهرها محدوده ي وسيعي دارند. براي مثال، محدوده ي شهر نيويورک بين (40.48) درجه تا (40.88) درجه ي شمالي عرض جغرافيايي واقع شده است و محدوده ي اين شهر در مقياس صدم، فقط يک نقطه نيست. نکته ي جالب تر اين که، حتي محل ساختمان سازمان تجارت جهاني در نيويورک (که در حادثه ي 11 سپتامبر ويران شد) نيز در مدار (40.70) درجه ي شمالي قرار دارد و با اعداد (40.5) درجه و (40.05) درجه مطابقت ندارد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور  از  (45) درجه در سانتوري  نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه  و  يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ي شهر ها (به خصوص شهر هاي بزرگي همچون نيويورک)،   در   مقياس  صدم (0.01)  و  دهم (0.1)  درجه نمي گنجد.

2)      در پيشگويي هاي نوستراداموس، مدار شهرهاي ديگري نيز ذکر شده اند که هيچکدام از آن ها اعداد اعشاري ندارند. بنابراين در اينجا  نيز  انتظار  نمي رود  که  درجه ي  ذکر  شده  براي « شهر جديد »، عددي اعشاري باشد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور  از  (45) درجه در سانتوري  نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه  و  يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است.

3) نحوه ي ذکر عدد (45) در اين قطعه ي سانتوري مذکور، به قدري واضح است که جاي هيچ شک و شبهه اي باقي نمي گذارد و به هيچ عنوان عدد ياد شده، عدد (40.05) يا (40.5) را به ذهن متبادر نمي سازد.(282) از سوي ديگر نحوه ي بيان عدد (45) در اين سانتوري به قدري گويا است که هيچ گاه نمي توان از آن، عبارت منطقه اي  بين  مدار  (40)  و  (45)  درجه  را  استنباط  کرد. بدين ترتيب، هم ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، و هم ادعاي افرادي که مي گويند منظور  نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه است، اشتباه مي باشد.


ذکر اين نکته حائز اهميت است که اختلاف بين 41 درجه  و  45 درجه ي  عرض  جغرافيايي  کم  نيست  و  در  حدود 480 کيلومتر مي باشد. بدين ترتيب نمي توان شهر جديد ذکر شده در قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس را که در مدار (45) درجه واقع شده است، همان شهر نيويورک دانست؛ زيرا نيويورک که در مدار 41 درجه واقع شده است، حدود 480 کيلومتر با مدار (45) درجه فاصله دارد.  
 

b) مطلب مهم ديگري که نشان مي دهد قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس شباهتي به واقعه ي 11 سپتامبر ندارد، اين است که شهر جديدي که نوستراداموس از آن نام مي برد، نيويورک نيست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جديد » يا « شهر نوين »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد. زيرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (44.5) درجه، و شهر (Villanova d'Asti) دقيقاً در مدار (45) درجه واقع شده است.(283) البته شهر هاي مذکور به نسبت شهر هاي کوچکي هستند و مي توان آن ها را در محدوده ي کوچکي از عرض جغرافيايي جاي داد و مانند نيويورک محدوده ي وسيعي ندارند. به همين دليل است که در مورد آن ها محدوده ي وسيعي از عرض جغرافيايي را ذکر نکرديم. نکته ي مهم اين که اين شهر ها در زمان نوستراداموس نيز وجود داشتند و با محل زندگي وي که کشور فرانسه بوده است، فاصله ي چنداني نداشتند. بنابراين احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جديد، يکي از اين دو شهر بوده است.

همچنين بسيار جالب است که بدانيم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوي به معناي شهر جديد، و (Villa nova)  نيز  به  همين  معنا مي باشد که اين مطلب نيز احتمال اشاره ي نوستراداموس به اين دو شهر را بالا مي برد.(284)

در تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google earth گرفته شده است، شما مي توانيد تصاوير دو شهر مذکور و موقعيت جغرافيايي آن ها را مشاهده کنيد: (تصوير اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot)  در کشور فرانسه، و تصوير دوم مربوط به شهر (Villanova d'Asti) در کشور ايتاليا مي باشد.)

 تصوير ماهواره اي شهر (Villeneuve-sur-lot) در مدار (44.5) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي


 
تصوير ماهواره اي شهر (Villanova d'Asti) در مدار (45) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
 

c) سومين  نکته اي  که  ارتباط  قطعه ي 97 سانتوري 6  را  با واقعه ي 11 سپتامبر رد مي کند، اين است که در اين قطعه ي نوستراداموس، گفته  شده  که  « آتش به شهر جديد نزديک مي شود »،  اما  در واقعه ي 11 سپتامبر، آتش به برج هاي دوقلو نزديک نشد، بلکه دو هواپيما به برج هاي مذکور  نزديک  شدند و باعث  آتش گرفتن برج ها  شدند. اين مطلب نيز، تاييدي بر عدم ارتباط اين قطعه ي سانتوري مذکور با پيشگويي هاي نوستراداموس است.

بدين ترتيب  همان طور  که  ديديم،  حادثه ي  ساختگي  و  دروغين 11 سپتامبر به هيچ عنوان قابل انطباق با پيشگويي نوستراداموس نيست. در واقع اين تعبير و تفسير غلط از (سانتوري 6 – قطعه ي 97) به صورت عمدي ارايه شده و هدف از ترويج آن در کتب و سايت هاي مختلف، اين است که نوستراداموس را پيشگوي بزرگي معرفي کنند و از اين حربه بهره گيرند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان هاي جنگ طلب و خونخوار معرفي گرديده اند، واقعي جلوه دهند.
 

B) از جمله گزافه گويي هاي ديگر در مورد حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، ترجمه و تفسير غلط قطعه ي زير است که عمدي مي باشد:(285)



دستگاه شيطاني فراماسونري و طرفداران نوستراداموس، براي پيشبرد اهداف شيطاني خود ادعا کرده اند  که  اين  پيشگويي  نوستراداموس  مربوط  به  واقعه ي 11 سپتامبر است! حتي آنان گفته اند که منظور از کلمه ي (Tour) در قطعه ي مذکور، همان (Tower) يا (برج) در زبان انگليسي است. بنا به ادعاي آنان، اين قطعه بيان مي کند که برج در طي حمله اي آتش مي گيرد و منظور از اين برج، همان برج سازمان تجارت جهاني نيويورک است!

اين ادعاي سفيهانه به سهولت رد مي شود. زيرا دو ساختماني که در اين قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues  و  Ansouis)، قلعه هايي کاملاً قديمي و شناخته شده هستند که در نزديکي شهر (Pertuis) در  کشور  فرانسه  واقع شده اند و از يکديگر 8 کيلومتر فاصله دارند. پيشگويي نوستراداموس نيز پيرامون همين قلعه ها است. نکته ي جالب اين که پيشگويي نوستراداموس در مورد اين قلعه ها نيز هنوز که هنوز است، به حقيقت نپيوسته است. بنابراين  پيشگويي قطعه ي مذکور نه تنها به حادثه ي 11 سپتامبر ربطي ندارد، بلکه در مورد قلعه هاي فرانسوي نيز به حقيقت نپيوسته است!(286)  تصوير دو قلعه ي مذکور را در زير مي بينيد:

 
 عکس راست: قلعه ي Tour D'Aigues
عکس چپ: قلعه ي Ansouis

 
موقعيت قلعه هاي Tour D'aigues , Ansouis و شهر Pertius
 


ذکر يک نکته ي مهم: پيشگويي فوق، در سانتوري هاي دهگانه ي نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبيتي هاي ضميمه ي نوستراداموس يافت مي شود. بعضي از کتب و سايت ها، دوبيتي هاي فوق را سانتوري هاي 11 و 12 مي نامند.

 
C) پيشگويي ديگر نوستراداموس که به 11 سپتامبر ارتباط داده مي شود، پيشگويي زير است:(287)

 

 
در سايت هاي اينترنتي فراواني، قطعه ي فوق را به عنوان يکي از پيشگويي هاي 11 سپتامبر معرفي کرده اند. نکته ي جالب اين که در سايت هاي  مذکور،  مصرع  دوم  قطعه ي  فوق،  عمداً  غلط  ترجمه شده  است.  بدين ترتيب  که  در  اين  سايت ها  عبارت  فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگليسي (.Will cause the towers around the New City to shake)  ترجمه کرده اند که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب خواهد شد تا برج هاي اطراف شهر جديد بلرزند.). اما همان طور که در بالا  ديديم، عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگليسي (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه مي گردد که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب لرزش در اطراف شهر جديد خواهد شد.). نکته ي جالب اين که در قطعه ي سانتوري نوستراداموس و ترجمه ي صحيح آن، اصلاً کلمه ي برج (Tower)  وجود ندارد و به نظر مي رسد که سايت ها ي اينترنتي تحت اختيار ماسون ها به صورت عمدي و مغرضانه کلمه ي برج را در ترجمه ي خود به کار برده اند.(288)

نکته ي ديگر اين که  منظور  از  شهر جديد  در  قطعه ي  مذکور سانتوري هاي  نوستراداموس،  شهر  نيويورک  نيست؛  بلکه  منظور  از  آن،  يکي  از  دو  شهر  (Villeneuve-sur-Lot)  در  فرانسه  و  يا  شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد.(289)

از سوي ديگر در مصراع اول اين قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمين، سبب لرزش شهر جديد مي شود؛ حال آن که در 11 سپتامبر، هواپيما ها از آسمان باعث خرابي برج هاي سازمان تجارت جهاني شدند که اين مسأله نيز دروغ بودن ادعاهاي سايت هاي مذکور را نشان مي دهد.

 
D) در مورد 11 سپتامبر، پيشگويي هاي جعلي نيز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس  در  کتاب هاي خود به  آن ها  کوچکترين  اشاره اي  هم نکرده است. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير مي بينيد: (290)


 


پيشگويي فوق، کاملاً جعلي بوده و نوستراداموس حتي کوچکترين اشاره اي به آن نکرده است. پيشگويي مذکور در E-Mail ها و سايت هاي بسياري آمده است، اما نه در سانتوري ها وجود دارد و نه در ساير کتب نوستراداموس. جالب تر اين که سال سرودن اين قطعه، سال 1645 ذکر شده است؛ اين در حالي است که نوستراداموس در يک قرن پيش از آن تاريخ زندگي مي کرده و در سال 1654 در حدود 150 سال سن داشته است!(291)
 

E) يکي ديگر از پيشگويي هاي جعلي منتسب به نوستراداموس را نيز در زير مي بينيد:(292)

 
 

اين  پيشگويي  نيز  کاملاً  جعلي  بوده  و  حتي  مشابه  آن  نيز  در پيشگويي هاي نوستراداموس وجود ندارد!(293)
 

F) بجز  پيشگويي هاي  فوق  که  به  حادثه ي  11  سپتامبر  ارتباط  داده شده اند، پيشگويي هاي ديگري نيز وجود دارند که معروف مي باشند. از جمله ي اين پيشگويي ها مي توان به پيشگويي اشاره کرد که بنا به ادعاي طرفداران و حاميان نوستراداموس، خبر از آمدن هيتلر مي دهد. ابتدا بهتر است که نگاهي به اين پيشگويي بيندازيم:(294)

 

 

قطعه ي فوق يکي از مهمترين قطعاتي است که توسط حاميان و طرفداران نوستراداموس تبليغ مي شود، و دليل آنان بر صحت پيشگويي نوستراداموس، اين است که در اين قطعه هم کلمه ي (Hister) وجود دارد که مشابه هيتلر است و هم به آلمان اشاره شده است!

اما در رد اين ادعاها دلايل محکمي وجود دارند:

a) اين سانتوري عاقبت (Hister) را زنداني شدن  در  قفس  آهنين دانسته است، حال آن که همه مي دانيم که هيتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پيروزي متفقين خودکشي کرده اند؛(295) بنابراين اين پيشگويي ارتباطي به هيتلر ندارد.

b) در   مورد   کلمه ي  ((Hister   بايد  گفت  که   اين   کلمه   در نسخه هاي  مختلفي  که  از  پيشگويي هاي  نوستراداموس  وجود  دارند،  به   اشکال  مختلفي  ذکر  شده  است.  براي مثال  در  کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts)  لغت  (Ister)  ذکر  شده  است  که  نام  لاتين  رودخانه ي  دانوب  مي باشد(296) و اتفاقاً بخش  ابتدايي  اين  رودخانه در  آلمان  واقع شده است.(297)  از سوي  ديگر  در  بعضي  از  کتب،  از  جمله  در  کتاب  (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ي مذکور  سانتوري هاي   نوستراداموس،  کلمه ي  (Hister)   ذکر شده است.(298)  نکته ي ديگر اين که در ابتداي کتاب دوم، مولف  ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زياد از کلمه ي (Hitler) استفاده کرده است! به همين دليل در اين کتاب، در کنار لغت (Hister)،  کلمه ي  (Hitler)  نيز  به  کار  رفته  است.(299)  از  اين توضيحات مي توان نتيجه گرفت که کتاب پيشگويي هاي نوستراداموس، در طول تاريخ مورد دستکاري واقع شده و کشورهاي اروپايي و آمريکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغيير داده و بنا به ميل خود تفسير کرده اند. براي مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگليسي است، بي شک به نفع انگليسي ها و به ضرر آلماني ها قلم زده و به جاي (Hister)، (Hitler) نوشته است. 

البته در مورد هيتلر پيشگويي هاي زيادي وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم؛ اما تقريباً همه ي آنان نيز به نحو مشابه رد مي شوند.
 

G) آخرين پيشگويي  که  در  اين جا بررسي مي کنيم،  پيشگويي  بسيار معروفي است که طرفداران نوستراداموس و حاميان او ادعا مي کنند در آن به حضرت امام خميني (ره) و انقلاب ايران اشاره شده است.

اين پيشگويي، بارها از سوي رسانه هاي غربي مطرح شده است و اين رسانه ها به وسيله ي آن، رشد ايران را براي غرب، خطرناک جلوه داده و بدين وسيله اهداف استعماري خود را توجيه مي کنند. اين خبرگزاري ها با ادعايشان مبني بر اين که پيشگويي مزبور يکي از چندين پيشگويي صحيح! نوستراداموس درباره ي ايران و اسلام است، تلاش مي کنند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراموس درباره ي ايران و اسلام را به خورد مخاطبان غربي خود بدهند تا بدين وسيله از حمايت آنان در مبارزه با اسلام و ايران برخوردار شوند.

متأسفانه در داخل سرزمين هاي اسلامي و حتي کشور عزيزمان ايران، عده اي از برادران عزيز مسلمان، فريب خورده و با نيت خير اما با روش اشتباه، سعي مي کنند که اين پيشگويي را دليل بر حقانيت امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر اين پيشگويي نادرست، تنها به سود دشمنان غربي است، نه انقلاب اسلامي؛ زيرا با درست دانستن اين پيشگويي ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعيت مي بخشيم و نادانسته راه آنان را براي رسيدن به هدف پليدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ايران است)، هموار مي کنيم.

بعد از توضيحات مقدماتي، بهتر است به پيشگويي مذکور بپردازيم. متن اين پيشگويي به صورت زير است:(300)

 
 

عليرغم ظاهر فريبنده اي که قطعه ي فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسيار زيادي بين توصيفات آن و واقعيات انقلاب اسلامي ايران وجود دارد:

a) در قطعه ي فوق از پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر شده است که رسوايي شاه به وسيله ي پاياني انجام مي شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. اين مطلب مسلماً اشتباه مي باشد؛ زيرا حرکت انقلابي و اسلامي ملت ايران که در بهمن ماه سال 1357 هجري شمسي به پيروزي رسيد، آغازش از شهر قم و سال 1342 هجري شمسي بوده است.(301)  در واقع حرکت  انقلابي – اسلامي مردم ايران، به دنبال سخنراني هاي روشنگرانه ي امام خميني (ره) در شهر قم و سپس دستگيري ايشان در سال 1342 همان سال آغاز شد.  ملت  غيور  ايران  به  نشانه ي  اعتراض  به  دستگيري  حضرت امام (ره)، در 15 خرداد همان سال (1342 شمسي) قيام کردند که اين قيام، توسط رژيم سفاک سابق به خاک و خون کشيده شد.(302)

بنابر نظر اکثر مورخين، وقايع سال 1342، به خصوص سخنراني هاي امام (ره) در سال 1342 و قيام 15 خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب  اسلامي  ايران  بوده  است؛(303)  زيرا  که  قبل  از  آن  سال، حرکت هايي که بر ضد نظام ستمشاهي انجام مي شدند يا جنبه ي صرفاً ملي داشتند و يا همچون توده اي ها در اختيار عوامل بيگانگان بودند. بنابراين حرکت ملت ايران در سال 1342 شمسي به دنبال سخنراني هاي امام (ره)، که بيشتر جنبه ي مذهبي و کمتر جنبه ي ملي داشت را به جرأت مي توان سرآغاز انقلاب اسلامي ايران دانست. بدين ترتيب آغاز انقلاب ايران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و اين پيشگويي نوستراداموس را نمي توان به امام خميني (ره) و انقلاب ايران ارتباط داد.

البته بعضي از عزيزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ي مذکور سانتوري نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زير  يکي  از  اين  ترجمه ها  را  مشاهده  مي کنيد  که  اين  ترجمه،  از  کتاب  فارسي  « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »  اقتباس شده است:(304)

 
 
 

همان طور که مشاهده مي کنيد، مصراع سوم قطعه ي فوق، به صورت عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود.) ترجمه شده است. اين اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بيشتر مترجم و نويسنده ي کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که اين ترجمه ي اشتباه نيز به سهولت رد مي شود. زيرا:

1) عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود)، از نظر دستور زبان صحيح نيست؛ زيرا پايان هر کاري در يک لحظه اتفاق مي افتد و چنين نيست که پايان کارها طول بکشد. به همين  دليل در زبان انگليسي، فعل (پايان دادن : Finish)، هيچ گاه (ing) نمي گيرد و نمي توان اين فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زيرا (Finish) به معناي پايان دادن است و پايان دادن در يک لحظه بوده و نمي تواند امتداد داشته باشد. بدين ترتيب عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود) که در ترجمه ي کتاب مذکور آمده است، صحيح نمي باشد.

1)      حتي اگر قوانين دستور زبان را ناديده بگيريم، باز اين مطلب که بگوييم پايان حرکت انقلابي ايران از فرانسه آغاز شده است، صحيح نمي باشد. زيرا امام خميني (ره) در مهر ماه سال 1357 به پاريس هجرت کردند، اما قيام هاي پي در پي مردم ايران در سال 1357، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. براي مثال قيام خونين 17 شهريور 1357، در شهريور ماه که امام خميني (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ي شروعي براي قيام هاي پياپي سال  1357  بود  که  سرانجام  اين  قيام ها به پيروزي  انقلاب  اسلامي  ايران  انجاميد.(305) بنابراين  آغاز  آخرين قيام هاي منجر به انقلاب، نيز در سال 1357 در زماني شکل گرفت که امام خميني هنوز در عراق بودند. بدين ترتيب فرانسه در اين مورد نيز سهمي ندارد.

از سوي ديگر اگر به صورت دقيق تر به رويداد هاي انقلاب بنگريم، حرکت نهايي انقلاب اسلامي ايران، از سال 1356 آغاز شد که در دي ماه اين سال، مردم سراسر ايران به صورت يکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ي توهين آميز روزنامه ي اطلاعات، قيام کردند که اين قيام در قم به خاک و خون کشيده شد. قيام مذکور، سرآغاز يک سري قيام هاي زنجيره اي در کشور بود که هر کدام از اين قيام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهداي قيام قبلي انجام مي شدند. دامنه ي اين قيام ها بدين ترتيب به سال 1357 نيز کشيده شد که در اين سال، انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد.(306) بدين ترتيب اگر از اين زاويه نيز به انقلاب اسلامي نگاه کنيم، باز هم خواهيم ديد که حرکت نهايي انقلاب اسلامي، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه.

با توجه به توضيحات بالا درمي يابيم که حرکت هاي پاياني انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، قبل از مهر ماه 57 و در زماني شکل گرفت که امام خميني (ره) هنوز در نجف بودند؛ ايشان بعد از اين وقايع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراين فرانسه حتي آغازگر  حرکت هاي  پاياني  انقلاب  نيز  نبوده  است.  بدين ترتيب مي توان گفت که قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس با واقعيات انقلاب اسلامي ايران، تفاوت زيادي دارد و نمي توان آن را به انقلاب ارتباط داد.
 

b) در کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، ترجمه ي مصراع چهارم (و از سوي يک کاهن است که در جاي دوري نشسته است)، نيز کاملاً غلط مي باشد. زيرا کلمه ي (Augure) که در پيشگويي نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معاني متعددي دارد که از جمله ي آن ها مي توان به کاهن، پيشگو، فال،  نشانه و ... اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، (Augure) را به معناي کاهن گرفته است،(307) حال آن که اين تصور کاملاً اشتباه است؛ زيرا معناي  عبارت (Secret Augure) که در متن اصلي سانتوري آمده است، (نشانه ي مخفي) است نه چيز ديگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفي) ترجمه کنيم، عبارت نامأنوسي خواهد شد و در ضمن، هيچ شباهتي با امام خميني (ره) که رهبري ملت ايران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ي جالبي که وجود دارد اين  است  که مترجم  محترم  کتاب  فارسي  مذکور،  در ترجمه ي مصراع چهارم قطعه ي 70 سانتوري 1، کلمه ي (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. اين در حالي است که ترجمه ي درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (اين مسأله) نشانه اي مخفي براي کسي است که مي خواهد (در جان و مال خود) صرفه جويي کند (خود را محافظت کند) )، مي باشد که اين ترجمه، در ترجمه هاي صورت گرفته به زبان انگليسي نيز وجود دارد و در همه ي آن ها به کلمه ي (secret) توجه شده است.

در  زير،  چند  ترجمه ي  انگليسي  از  قطعه ي 70 سانتوري 1  و ترجمه ي فارسي صحيح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه اي کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، و ترجمه هاي مشابه آن، آشکار شود:(308)



 
 

 
 ترجمه ي اشتباه کتاب فارسي «تحليلي بر پيشگويي هاي نوستراداموس» . (کلمه ي «secret: مخفي » بدون هيچ قرينه اي در ترجمه حذف شده است.)



بنابراين  همان طور  که  ملاحظه  فرموديد،  قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس، با خصوصيات حضرت  امام  خميني (ره)  و واقعيت هاي  انقلاب اسلامي ايران، تفاوت هاي بنياديني دارد.

متأسفانه يکي از دلايل رواج پيشگويي هاي نوستراداموس در بين مسلمانان، اين است که تعدادي از برادران مسلمان قصد دارند تا از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت اثبات حقانيت انقلاب و حضرت امام خميني (ره) استفاده کنند. گر چه نيت اين برادران خير است، اما راهي که اينان رفته اند اشتباه مي باشد؛ زيرا اين پيشگويي ها را يک کاباليست معروف انجام داده است و همان طور که مي دانيم، کابالا مملو از تعاليم الحادي بوده و سرآغاز تشکيل فراماسونري مي باشد. حال  با  اين  اوصاف چگونه  مي توان  به  پيشگويي  يک  کاباليست اعتماد کرد؟

از ديگر نکاتي که نشان مي دهد پيشگويي هاي نوستراداموس يک توطئه است، اين است که بسياري از دول غربي و دشمنان اسلام، از اين  پيشگويي ها  به  منظور  تخريب  چهره ي  اسلام و ايران  استفاده مي کنند و همواره اسلام و ايران را بزرگترين خطر براي جهان عصر حاضر جلوه مي دهند. بنابراين صحه گذاشتن بر اين پيشگويي ها به ضرر خود ما است.

گرچه بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، به خودي خود غلط يا مبهم بوده و به سهولت باطل مي شوند. اما با اين اوصاف جاي تعجب است که چرا بعضي از برادران مسلمان، به هر نحوي که شده پيشگويي هاي نوستراداموس را به وقايع جهان اسلام پيوند مي زنند و حتي در مواردي اشتباهات نوستراداموس را توجيه مي کنند!

نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي  وقايع  آخرالزمان  به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند.

به منظور بررسي دقت و صحت احاديث معصومين (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، يک نمونه از اين احاديث را ذکر مي کنيم: (شگفت اين که در اين حديث،  اوضاع  شهرهاي  قم  و  کوفه  در آخرالزمان،  به  دقت  بيان شده اند.)

در اين حديث، حضرت امام صادق (ع) گوشه اي از اوضاع آخرالزمان را ترسيم مي کنند:

و روي بأسانيد عن الصادق (ع) أنه ذكر كوفة و قال:

« ستخلو كوفة من المؤمنين و يأزر عنها العلم كما تأزر الحية في جحرها، ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها قم، و تصير معدناً للعلم و الفضل حتى لايبقى في الارض مستضعف في الدين حتى المخدرات في الحجال، و ذلك عند قرب ظهور قائمنا، فيجعل الله قم و أهله قائمين مقام الحجة، و لولا ذلك نساخت الارض بأهلها و لم يبق في الارض حجة، فيفيض  العلم  منه  إلى  سائر  البلاد  في  المشرق و المغرب، فيتم حجة الله على الخلق  حتى  لايبقى  أحد  على  الارض  لم يبلغ إليه الدين و العلم،  ثم  يظهر  القائم  عليه السلام  و  يسير  سبباً  لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاينتقم من العباد إلا بعد إنكارهم حجة. »(309)

و با اسناد بسيار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را ياد کردند و گفتند:

« بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود ،علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد؛  سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوي كه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خويش؛ و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنين نشود، زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب  جهان  منتشر مى گردد،  بدينسان بر مردم  اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد؛ آنگاه قائم (عليه السلام) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آن كه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. »(310)
 
همان طورکه ملاحظه فرموديد، حضرت امام صادق (ع) در حديث فوق، پيشگويي هاي اعجاب آوري را در مورد وقايع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ي  1300 ساله، بسيار دقيق و صحيح مي باشند. در اين حديث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم ديني) از کوفه خارج مي شود  و  کوفه  از  مومنين (علماي دين)  خالي مي گردد و همزمان علوم ديني به شهري وارد مي شود که قم نام دارد؛ و اين شهر (قم) به قدري در نشر علوم ديني اهتمام مي ورزد که دسترسي به علوم ديني را از تمامي نقاط جهان ممکن مي سازد که اين امر حجت را بر همه ي مردم جهان، تمام مي نمايد. به فرموده ي امام صادق (ع)، تمامي  اين وقايع در نزديکي  ظهور  حضرت قائم (عج) اتفاق مي افتند.
 
با دقت در حديث مذکور و مقايسه ي آن با اوضاع امروزه ي جهان، به عظمت علم الهي که در نزد معصومين (ع) بوده است، پي خواهيم برد. در اين قسمت جا دارد تا به جزييات پيشگويي فوق بپردازيم:
 
1) در اين حديث، پيشگويي شده است که در آخرالزمان، علوم ديني از کوفه خارج مي شود. اما اين مطلب چه مصداقي دارد؟
 
کوفه شهري بسيار قديمي است که از قرون اوليه ي هجري وجود داشته است. اين شهر، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که مهمترين آن ها نجف مي باشد. در مورد نجف بايد به اين نکته اشاره کرد که نجف، شهري جدا از کوفه نيست.(311) در واقع در بسياري از موارد، به منطقه ي نجف، (نجف کوفه) مي گويند. زيرا منطقه ي نجف در منطقه ي مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معناي (منطقه ي مرتفع کوفه) است. بنابراين همان طور که ذکر کرديم، منطقه ي نجف بخشي از کوفه است.
 
حديثي از امام حسين (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ي منطقه ي نجف تأييد مي نمايد:
 
امام حسين (ع) درباره ي حضرت مهدي (عج) فرمودند:
« كأني أنظر إلى القائم عليه السلام و أصحابه في نجف الكوفة كأن على رؤسهم الطير قد فنيت أزوادهم وخلقت ثيابهم، قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار، رهبان بالليل كأن قلوبهم زبر الحديد، يعطى الرجل منهم قوة أربعين رجلاً  لا يقتل  أحداً  منهم  إلا  كافر  أو  منافق  و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم في كتابه العزيز بقوله "إن ذلك لآيات للمتوسمين". »(312)

« گويا قائم (عج) و ياران او را مي بينم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگاني بر سر آنها پرواز مي کنند. توشه هاي آنها کاستي گرفته و جامه هاي آنان کهنه شده و نشان سجده بر پيشاني آنها نقش بسته است. آنها شيران روز و زاهدان شب هستند. دل هايشان مانند پاره هاي آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هيچ يک کشته نمي شود مگر به دست کافر يا منافق.  خداوند متعال از آنها با  عنوان  اهل  بصيرت  و تيزبيني  ياد کرده است؛ آنجا که مي فرمايد: "در اين (عذاب) براي اهل بصيرت نشانه هايي نهفته است". »(313)

بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام حسين (ع) نيز نجف را بخشي از کوفه دانسته اند.

در تصوير ماهواره اي زير نيز که از برنامه ي(Google Earth)  اقتباس شده است، ملاحظه مي گردد که نجف بخشي از کوفه مي باشد:


 
موقعيت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه مي فرماييد, نجف بخشي از کوفه مي باشد. به همين دليل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) ياد مي شود.
 

            همانگونه که ملاحظه فرموديد، فاصله ي بين کوفه ي امروزي و نجف نيز بسيار کوتاه و در حد 2.45 کيلومتر مي باشد.

بعد از بررسي موقعيت جغرافيايي کوفه و نجف، به موقعيت مذهبي شهر نجف در طول تاريخ مي پردازيم:
 
همان طور که مي دانيم، حوزه ي علميه ي نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ي خود، همواره به عنوان مهمترين قطب علوم ديني، و بالاخص علوم شيعي مطرح بوده و در طول تاريخ، همواره جايگاه مهمي داشته است.(314) اما با قدرت گيري صدام ملعون در سال هاي آخر دهه ي 50 هجري شمسي (دهه ي 70 ميلادي)، کم کم حوزه ي علميه ي نجف از علماي دين خالي شد. بدين ترتيب که در سال 1357 هجري شمسي که صدام رييس شوراي انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خميني (ره) داد.(315) امام خميني (ره) نيز که از طرف رژيم پهلوي در تبعيد به سر مي بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهي فرانسه شوند. بعد از اين قضايا نيز با کسب مقام رياست جمهوري عراق توسط صدام، شيعيان و  به  خصوص  علماي  شيعه ي  عراق،  تحت  فشار  قرار  گرفتند. نتيجه ي اين فشارها، شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهرشان در سال 1359 هجري شمسي،(316) شهادت تعداد ديگري از علماي شيعه ي نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ي عراق يعني آيت الله سيستاني در خانه شان(317) بوده است. در اين بين، تعداد زيادي از علماي نجف از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم، و همچنين تعداد زيادي از مومنين شيعه ي عراقي مجبور به مهاجرت به  کشورهاي  ديگر،  به  خصوص جمهوري  اسلامي  ايران  شدند.(318) بدين ترتيب کم کم علوم ديني در نجف به علت فعاليت هاي صدام ملعون، کم رونق گشت. اين مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ي صدام  در جريان بود.
 
بعد از اشغال عراق توسط کشورهاي غربي، با وجود آزادي آيت الله العظمي سيستاني از حبس خانگي و بازگشت آيت الله سيد محمد باقر حکيم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ي علميه ي نجف چندان بهبود نيافت. زيرا شهادت تعدادي از علماي اسلام از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم توسط کشورهاي غربي و ايادي آنان از يک سو، و کارشکني هاي مکرر اشغالگران از سوي ديگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ي علميه ي نجف نتواند به موقعيت ممتازي که در طي قرون به آن دست يافته بود، بازگردد.(319) در واقع مي توان گفت که کوفه و نجف از علما خالي شده و اين مطلب چيزي است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند.
 
2) در حديث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم ديني) به شهري به نام قم منتقل مي شود و مردم قم به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. زيرا حوزه ي علميه ي قم که در حدود 80 سال پيش تأسيس شد، از زمان  پيروزي انقلاب اسلامي ايران دچار تحولات شگرفي شده است.(320) به نحوي که  بعد  از  پيروزي  انقلاب  اسلامي  ايران،  اين  حوزه  در سايه ي حکومتي  اسلامي  واقع  گرديده  و  از  آن  حمايت  فراواني شده است. همچنين به دليل ايجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژيم بعثي، تعداد زيادي از علما و طلاب شهر نجف به ايران  هجرت  کرده  و  به  تحصيل  و  تدريس  در  حوزه ي  علميه ي  قم پرداخته اند که اين مسأله نيز به پيشرفت حوزه ي علميه ي قم کمک شاياني نموده است. پيشرفت حوزه ي علميه ي قم تا بدانجا بوده که امروزه تبديل به مهمترين پايگاه تشيع در جهان شده است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، پيشگويي امام صادق (ع) در مورد شهر قم نيز به حقيقت پيوسته است.

3) نکته ي مهم ديگري که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، اين است که اهل قم حجت را بر مردم دنيا تمام مي کنند و به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است؛ زيرا امروزه کتب و مجلات بسياري در حوزه ي علميه ي قم و ساير مراکز ديني شهر قم چاپ مي شوند و بسياري از اين کتب به صورت رايگان و يا به بهايي بسيار اندک در اختيار تشنگان حقيقت در سراسر جهان قرار مي گيرند. علاوه بر اين، با پيدايش اينترنت و ايجاد سايت هاي اينترنتي متعدد توسط حوزه ي علميه و ساير مراکز ديني شهر قم، علوم ديني به سهولت و به زبان هاي مختلف در اختيار تمامي مردم دنيا قرار گرفته است. براي مثال کسي که در کشور دور دست آرژانتين زندگي مي کند نيز مي تواند با نشستن در برابر کامپيوتر و اتصال به اينترنت، وارد سايت هاي مذهبي شهر قم شده و به تمامي منابع علوم ديني دست پيدا کند. حتي اين گستردگي تا بدانجا است که کتاب عظيم و گرانقدر بحارالانوار نيز به صورت آنلاين در اختيار علاقمندان قرار گرفته است.
 
بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، امروزه اهالي قم بر تمامي مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و اين پيشگويي حضرت امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. نکته ي ديگر اين که حضرت امام صادق (ع)، زمان  تحقق  اين  پيشگويي  را  در  نزديکي  ظهور حضرت قائم (عج) بيان نموده اند و اين مسأله ما را اميدوار مي کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما مي توانيم با تلاش هاي خود در نشر اسلام و عمل به دستورات اين دين الهي، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشيم. (ان شا الله) 
 
4) نکته ي مهم ديگري که در حديث امام صادق (ع) به چشم مي خورد و اعجاب آور است، تحقق پي در پي پيشگويي هاي امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم مي باشد. زيرا  در حديث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود، علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود).  اين مسأله که امام صادق (ع) کلمه ي  (ثم : سپس)  را  در  مورد  توالي  اتفاقات  مذکور  به  کار  برده اند نيز يکي ديگر  از  جنبه هاي  معجزه گونه ي پيشگويي ايشان مي باشد. زيرا کلمه ي (ثم) در زبان عربي به معناي (بلافاصله پس از آن) مي باشد و امام (ع) با استفاده از اين کلمه، فرموده اند که بين دو واقعه ي مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ي کمي وجود دارد.  همان طور که  قبلاً  مشاهده  فرموديد،  بين کم رونق شدن  حوزه ي  علميه ي نجف (کوفه)  و  پر رونق  شدن حوزه ي علميه ي قم، فاصله ي بسيار اندکي وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پياپي در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، در اين جا نيز پيشگويي امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقيق به حقيقت پيوسته است.
 
با دقت در حديث فوق که پيرامون وضعيت شهر هاي کوفه و قم در آخرالزمان  بيان  شده  است،  به  سهولت  مي توان  دريافت  که پيشگويي هاي معصومين (ع)  در  باب  حوادث  آخرالزمان،  بسيار  دقيق مي باشند. اين دقت تا بدان حد است که حتي در انتخاب تک تک کلمات نيز بسيار محتاطانه رفتار شده است. بنابراين با تکيه بر احاديث معصومين (ع) مي توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به اين احاديث، مي توان با وقايع سخت آخرالزمان به خوبي مواجه شد.
 
البته حديثي که در بالا ذکر شد، يک نمونه از صدها حديث معتبري است که از طرف معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما براي احتراز از اطاله ي کلام، از ذکر بقيه ي موارد اين احاديث خودداري مي کنيم.
 
لازم به ذکر است که هدف از ذکر اين حديث امام صادق (ع)، يادآوري اين نکته است که ما مسلمانان براي کسب مشروعيت انقلاب اسلامي خود و  نيز  به  منظور  پرداختن  به  نشانه هاي  ظهور  حضرت  مهدي (عج)،  به  هيچ  عنوان  نياز  به  پيشگويي هاي  دروغين  و  مغرضانه ي کاباليست هايي چون نوستراداموس نداريم؛ بلکه بهترين کار در اين زمينه، مراجعه به احاديث پيامبر (ص) و امامان (ع) مي باشد؛ زيرا اين بزرگواران، پيشگويي هاي دقيق و صحيحي پيرامون انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و نيز انقلاب اسلامي ايران دارند که با مراجعه به احاديث ايشان، مي توانيم از درياي بي پايان علم الهي که نزد اين بزرگواران بوده است، استفاده کنيم.

 
4 – تعداد  اندکي  از  پيشگويي هاي  نوستراداموس  نيز،  تا  حدودي  صحيح هستند و يا به عبارت بهتر نمي توان آن ها را رد کرد.
 
تعدادي از پيشگويي هاي نوستراداموس، به ظاهر صحيح به نظر مي رسند. اين پيشگويي ها عمدتاً در دو مقوله ي زير هستند:
 

A)      بخشي از اين پيشگويي ها در مورد وقايع فرانسه، بالاخص انقلاب کبير فرانسه مي باشند.

يکي از مهمترين دلايلي که باعث شده است تا پيشگويي هاي نوستراداموس در مورد انقلاب کبير فرانسه، تا حدودي به واقعيت نزديک باشند، اين است که در اصل اين پيشگويي ها، پيشگويي نيستند؛ بلکه  نوستراداموس در پيشگويي هايش به برنامه هايي اشاره کرده است که قرار  بوده  توسط  تشکيلات  کابالايي و ماسوني  فرانسه  انجام  شود. بدين ترتيب که کاباليست هاي اروپا در زمان نوستراداموس، به دليل افول باورهاي مذهبي مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده مي کردند تا تشکيلات منسجم تري تشکيل دهتد و به عرصه ي فعاليت هاي سياسي وارد شوند. البته اين روياي کاباليست ها در طي يکي دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشينان خلف کاباليست ها بودند، توانستند به جاي گروه هاي کابالايي، تشکيلات قدرتمند فراماسونري را بنيان نهند. تشکيلات قدرتمند فراماسونري فرانسه، انقلاب کبير فرانسه را راه اندازي کرد و با شعار (آزادي–برابري–برادري!) توانست عامه ي مردم را فريب داده و  حکومتي  به  ظاهر  دموکراتيک  را  بنيان  نهد؛(321)  اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ي عمل پوشاند.

با تمام اين اوصاف، تشکيلات فراماسونري فرانسه هيچ گاه نتوانست همانند آمريکا و اسراييل نفوذ همه جانبه اي بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قويترين گروهي بود که باعث ايجاد انقلاب کبير فرانسه شد. در حال حاضر نيز تشکيلات فراماسونري فرانسه، نفوذ زيادي در ساختار  حکومتي  فرانسه  دارد،(322)  اما  اين  نفوذ،  همانند  نفوذ فراماسون ها در  حکومت  آمريکا  و  اسراييل  نيست.  پس  همان طور  که ديديم، فراماسون ها که وارث کاباليست ها بودند، انقلاب کبير فرانسه را بنيان نهادند و آن را رهبري کردند.
 
با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که نوستراداموس نيز براي پيشبرد اهداف تشکيلات کابالايي فرانسه، بخشي از برنامه هاي اين تشکيلات  براي  در دست گرفتن  حکومت  فرانسه  را  در  غالب پيشگويي هاي خود بيان کرد، تا مردم آينده ي فرانسه بتوانند خيلي آسان تر با انقلاب کبير فرانسه کنار آيند و اين انقلاب را به عنوان واقعيت محتومي که يک پيشگوي معروف آن را پيشگويي کرده، بپذيرند. با اين ترفند و زمينه سازي توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کاباليست ها بودند)، توانستند با استناد به اين پيشگويي ها مردم عادي را با خود همراه کنند و بدين ترتيب به آرزوي نوستراداموس، کاباليست ها  و  فراماسون ها  جامه ي  عمل  بپوشانند.  بنابراين  بهتر است بگوييم  که  فراماسون هاي  فرانسوي،  برنامه هاي  تشکيلات کابالايي–ماسوني را که نوستراداموس کاباليست نيز در پيشگويي هاي خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اينکه نوستراداموس کارهاي آن ها را حدس زده باشد.
 

B) بخش  ديگري  از  پيشگويي هاي  درست  نوستراداموس،  در  رابطه  با اوضاع سرزمين هاي  اسلامي  در  آخرالزمان  و  حرکت  جهاني  حضرت مهدي (عج) مي باشد.  البته  علت  اين  که  اين  پيشگويي ها  درست مي باشند، اين است که اين مطالب در اصل پيشگويي نيستند؛ بلکه مطالبي هستند که در کتب حديث اسلامي و از زبان معصومين (ع) بيان شده اند و نوستراداموس که يهودي بوده و به بسياري از کتب مشرق زمين  دسترسي  داشته  است،  از  اين  احاديث  استفاده  کرده  و بخش هايي از سانتوري هاي خود را سروده و به دروغ آن ها را پيشگويي ناميده است.
 

کتاب هاي فراواني به زبان عربي، و در مورد حوادث آينده ي جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترين آن ها مي توان به کتاب هاي الغيبة نعماني، الملاحم و الفتن و... اشاره کرد که به احتمال زياد مورد استفاده ي نوستراداموس واقع شده اند. زيرا بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس به قدري به روايات کتب مذکور شبيه اند که به نظر مي رسد از روايات مذکور کپي برداري شده اند. براي بيان بهتر مطلب، مثالي را در اين جا ذکر مي کنيم:

عن عبدالله بن مسعود قال:
 
« أتينا رسول الله (ص) فخرج إلينا مستبشراً يعرف السرور في وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سكتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن و الحسين، فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه! فقلنا يا رسول الله، ما نزال نرى في وجهك شيئاً نكرهه!
 
فقال:

إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. »(323)
 
از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت :
 
« حضور پيامبر (ص ) رسيديم؛ حضرت با رويى گشاده و غرق  سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را كه از حضرت سئوال كرديم، پاسخ دادند؛  اگر  ما  ساكت  مى شديم،  آن  حضرت  شروع  به  سخن مى نمود؛ تا اينكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسين (ع) در بين آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد،  در  پى  آنان  افتاد  و  دو  چشمان  آن حضرت  پر  از  اشك  گرديد ... عرض كرديم : اى رسول خدا، همواره چيزى در چهره ات مى بينم كه ما را ناراحت مى سازد.

حضرت فرمود:

ما خانواده اى هستيم كه خداى سبحان آخرت را بر دنيا، براى ما اختيار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بيتم در شهرها و سرزمين ها پراكنده و آواره خواهند شد؛ تا اينكه درفش هائى سياه از مشرق زمين به اهتزاز در آيند كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت  نمى شود؛  ديگر  بار  درخواست  مى كنند،  به  آنان  اعتناء نمى شود؛  در اين صورت،  دست به مبارزه زده  و  به  پيروزى  دست مى يابند. هرگاه كسى از شما و يا ذريه ي  شما آن زمان را درك كرد، بايد به پيشوايى از اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سينه خيز برود؛ آنها درفش هاى هدايتند كه آنها را بدست مردى از اهل بيت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالك زمين مي گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند؛ آنگونه كه از جور و ستم پر شده است. »(324)
 
البته حديث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن ياد مي شود، در مورد نام پدر حضرت مهدي (عج) مطلب نادرستي را ذکر کرده است که در احاديث فراوان ديگري که از معصومين (ع) در دست است، صورت صحيح آن موجود مي باشد. بدين ترتيب که در حديث فوق، پيامبر (ص) نام پدر حضرت مهدي (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله)  دانسته اند؛  اما  در  احاديث  فراواني  از  مصادر  شيعي  و اهل سنت، حضرت مهدي (عج)، به عنوان نهمين امام از سلاله ي پاک امام حسين (ع) و فرزند امام يازدهم (امام حسن عسکري (ع))   دانسته شده و به عنوان اولاد پيامبر (ص) معرفي شده اند.(325) به  همين  دليل،  بايد  گفت  که  نام  پدر  حضرت مهدي (عج) در حديث فوق، قطعاً اشتباه مي باشد که اين اشتباه مي تواند به دليل اشتباه راوي باشد. اما در هر حال به نظر مي رسد که اين حديث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپي برداري شده است. براي  بررسي اين مطلب، به قطعه ي زير از سانتوري هاي نوستراداموس توجه فرماييد:(326)

 
 

 
همان گونه که مشاهده فرموديد، در اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، وي کپي برداري دقيقي از حديث مذکور اهل سنت انجام داده است. اين کپي برداري تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقيقاً کلمات مشرق (خاور)، برف (برف) و درفش (پرچم) را از حديث مذکور اقتباس نموده و بدين ترتيب حرکتي را که از مشرق زمين (ايران) شروع مي شود، حرکتي خطرناک براي اروپا توصيف  کرده  است.  حرکتي  که  مجاهدان  آن،  از  برف  و  يخ نمي هراسند. اين حرکت چنان مقدس است که هيچ کس نبايد در رفتن به آن ترديد کند، حتي اگر به قيمت راه رفتن بر روي برف و يخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدي موعود (عج) ختم خواهد شد.
 
نوستراداموس ملعون نيز اين توصيفات را که در حديث مذکور آمده است، عيناً کپي کرده و در قطعه ي 29 سانتوري 2 گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قيام رهبر اهل مشرق (و همه را با ميله ي پرچمش مي زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمريکا را بسيج نموده و از آن ها براي مقابله با اسلام در آينده، مدد جويد.
 
در نمونه ي ديگري از کپي برداري هاي نوستراداموس، وي ناشيانه از احاديث  اهل سنت  استفاده  کرده  و  مانند  آن ها،  منجي  مسلمانان را شخصي  معرفي  کرده  است  که  در  آخرالزمان  به  دنيا خواهد آمد.(327) اين پيشگويي نوستراداموس را نيز در قطعه ي زير  ملاحظه مي فرماييد:(328)

 

 
همانگونه که ملاحظه فرموديد، در قطعه ي 55 سانتوري 5، نوستراداموس منجي مسلمانان را شخصي مي داند که در آخرالزمان زاده مي شود. اين مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ي حضرت مهدي (عج) است؛ حال آن که مي دانيم مطابق نص صريح احاديث پيامبر (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، حضرت ولي عصر (عج) فرزند امام حسن عسکري (ع) مي باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن 5 سالگي وارد غيبت صغري گشته و از سن 74 سالگي وارد غيبت کبري شده اند و  از  آن  زمان  تا  زمان  ظهور،  از نظر ها غايب مي باشند. لازم به ذکر است که نظر شيعيان نيز درباره ي حضرت مهدي (عج) اين گونه مي باشد.(329)
 
بنابراين برادران شيعه اي که از پيشگويي هاي نوستراداموس طرفداري مي کنند، بايد بدانند که نظر نوستراداموس درباره ي حضرت مهدي (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع اين نظر نيز، به دليل تبعيت کورکورانه ي او از بعضي روايات اهل سنت مي باشد که به طرز فريبکارانه اي مضمون آن ها را در پيشگويي هايش آورده و به خود منتسب کرده است.
 
نمونه هاي فوق، بخش هايي از ده ها نمونه اي هستند که  نوستراداموس  در  آن ها  از  روايات  اسلامي استفاده  کرده،  و پيشگويي هاي صحيح معصومين (ع) را دزديده و آن ها را به نام خود در پيشگويي هايش عرضه کرده است.  واي بر او باد!
 
همان طور که گفته شد، نمونه هاي فراواني از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پيشگويي معصومين (ع) استفاده شده است؛ اما به دليل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم.
 

در مورد وقايع آخرالزمان در سرزمين هاي اسلامي، به نظر مي رسد که نوستراداموس علاوه بر روايات معصومين (ع)، از کتب مخفي که در نزد سردمداران يهود وجود دارند نيز استفاده کرده است.
 
در بين سردمداران يهود، کتب مخفي بسياري وجود دارند که وقايع آخرالزمان در آن ها به صورت دقيق پيشگويي شده اند. اين کتب مخفي، به مثابه آخرين  اتمام حجت هاي  خداوند  با  قوم يهود  مي باشند که در طي آن ها خداوند بخشي از سيماي آينده ي جهان را ترسيم کرده و بدين وسيله عاقبت نافرماني يهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران يهود به جاي پند گرفتن از اين اتمام حجت ها، در عين حال که مردم عادي را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پيشگويي هاي صحيح کتب مذکور استفاده کرده و به خيال خام خود خواسته اند تا براي اين وقايع وعده داده شده، چاره اي بينديشند و با خواست خداي متعال مبارزه کنند.

نکته ي مهم اين جا است که حتي در کتاب تورات اصلي که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پيشگويي هاي بسياري درباره ي حوادث بعد از حضرت موسي (ع) و بالاخص وقايع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلي،  توراتي نيست که در دست اکثر يهوديان مي باشد، زيرا توراتي که در دست عامه ي يهوديان است، تحريف شده مي باشد و در آن حتي مطالبي از زمان بعد از حضرت موسي (ع) نيز نقل شده است!(330) (اين در حالي است که کتاب تورات بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمي بايست مطالب بعد از ايشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلي، توراتي است که مستقيماً از جانب خدا بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحيح مي باشد؛ زيرا سخن خدا هيچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلي در حال حاضر در دست عوام يهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران يهود باشد. (البته با قيام حضرت مهدي (عج)، ايشان تورات اصلي را از غاري در انطاکيه بيرون مي آورند و بر اساس آن با يهوديان مباحثه مي کنند.)(331)

همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلي در اختيار عوام يهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هايي از تورات اصلي، در اختيار سازمان هاي مخفي و قدرتمند يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني) باشد. يقيناً در تورات اصلي، مطالب فراواني پيرامون وقايع آينده ي جهان، به خصوص وقايع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زياد، اين گروه هاي مخفي يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني)، از پيشگويي هاي مذکور استفاده کرده و برنامه هاي خود را بر طبق اين پيشگويي ها مي ريزند تا به خيال خام خود با اراده ي خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نيز که يک يهودي کاباليست بوده است، بايد گفت که وي ممکن است به تورات اصلي دسترسي داشته و بخشي از پيشگويي هايش را در مورد حرکت جهاني حضرت مهدي (عج)، از تورات اصلي اقتباس کرده باشد.
 
نکته ي جالب اينجا است که حتي بخش هايي از تورات تحريف شده ي فعلي نيز، به خواست خدا از دستبرد و تحريف مصون مانده است و در آن مي توان بخش هايي از پيشگويي هاي راستين خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع مي توان گفت که با تمام فريبکاري يهوديان و تلاش آنان براي پنهان کردن پيشگويي هاي راستين خداوند درباره ي اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هايي از تورات فعلي را از دستکاري آنان دور نگهداشته است. براي روشن شدن موضوع، مثالي را در اين زمينه ذکر مي کنيم:
 
از جمله پيشگويي هاي خداوند متعال در تورات درباره ي اسلام ، ذکر اين نکته است که سرزمين مکه، محل نزول آخرين دين الهي است. به اين پيشگويي که از تورات اقتباس شده است، توجه فرماييد:(332)

 
 

 

 
 
همان طور که در پيشگويي فوق ملاحظه کرديد، تورات از سه کوه مقدس نام مي برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است:
 
 1) کوه مقدس اول، کوه سينا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، براي اولين مرتبه با حضرت موسي (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزيد.
 
2) کوه مقدس دوم، کوه سعير (ساعير) است که حضرت عيسي (ع) در اين کوه، با خداوند سخن مي گفت و وحي الهي را دريافت مي کرد.
 
3) کوه مقدس سوم، کوه فاران  يا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در اين کوه، براي اولين مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ايشان را به پيامبري برگزيد.
 
با توجه به مطالب گفته شده، متوجه مي شويم که در اين آيات از کتاب تورات کنوني، خداوند از زبان حضرت موسي (ع)، محل بعثت پيامبران بعدي (حضرت عيسي (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و اين پيشگويي ها نيز در سال هاي بعد به حقيقت پيوسته اند. البته اين بخش از آيات تورات، جزء معدود بخش هايي است که به خواست خدا از دستکاري و تحريف در امان مانده است و بدين ترتيب به عنوان سندي بر حقانيت پيامبران بعد از حضرت موسي (ع) مي باشد.
 
اما نکته ي مهم اين جا است که کوه فاران يا پاران، همان کوه مقدس حراء است. براي اين ادعا، اسناد فراواني وجود دارند که برخي از آن ها در زير مي آيند:
 
A) اولين سند اين است که در تورات به سرزمين مکه، سرزمين فاران يا پاران اطلاق شده است. براي مثال درباره ي حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعيل (ع) در سرزمين مکه، در تورات آمده است:(333)

 
 

 

 
همان طور که ملاحظه مي فرماييد، تورات نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع)  و  مادر  بزرگوارشان  حضرت هاجر  را  بيابان  فاران (پاران) مي داند. از سوي ديگر، همه ي مورخين و کتب ديني يهودي و اسلامي نيز  محل  زندگي  حضرت اسماعيل (ع)  را  بيابان  مکه  مي دانند.(334) (پيامبر (ص) و ساير افراد قبيله ي قريش که ساکن مکه بودند، همگي فرزندان حضرت اسماعيل (ع) مي باشند.) از اين مسأله نتيجه مي شود که بيابان فاران (پاران)، همان بيابان مکه است.

بدين ترتيب مشخص مي گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمين مکه (فاران يا پاران) مي باشد.
 
A)      دومين سند، اين است که در دعاي سمات، از قول معصومين (ع) نيز محل بعثت پيامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومين (ع)  در  اين  دعاي  مبارک،  کوه   فاران   را   همان   کوه  حراء  دانسته اند.  در  دعاي  سمات،  پيرامون  اين  مسأله  چنين  بيان شده است:(335)

 
 
 
بنابراين همان طور که مشاهده کرديد، از ديدگاه معصومين (ع) نيز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است.
 
مطالبي که در بالا نقل شد، يک نمونه ي کوچک از ميان صدها پيشگويي خداوند در تورات است. متاسفانه به دليل تحريف تورات و دستکاري در آن، تعداد زيادي از سخنان بر حق  خداوند  متعال،  از  تورات هاي  موجود  حذف شده اند؛ اما با اين حال، خداوند بزرگ بخشي از مطالب تورات را از تحريف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانيت انبياي الهي بالاخص پيامبر گرامي اسلام پي برد.
 
با توجه به مطالبي که گفته شد، به نظر مي رسد که نوستراداموس کاباليست و يهودي الاصل، ممکن است از پيشگويي هاي تورات استفاده کرده و در مورد آينده ي اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده  باشد. حتي اين امکان وجود دارد که به دليل عضويت وي در تشکيلات مخفي  و  سري  کابالا،  به  تورات  اصلي  دسترسي  داشته  باشد.  زيرا همان طور که ذکر کرديم، ممکن است بخش هايي از تورات اصلي در نزد سران گروه هاي مخفي يهود موجود باشد. در صورت دسترسي نوستراداموس به بخش هايي از تورات اصلي، وي مي توانسته است از اين پيشگويي ها بهره بگيرد و بدين ترتيب اين پيشگويي ها را که عمدتاً در مورد آينده ي جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هايش ثبت کند.
 
البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب يهودي نيست که در آن در رابطه با اسلام پيشگويي شده است, بلکه کتاب هاي مخفي و سري ديگري نيز وجود دارند که در دست سران گروه هاي مخفي يهود وجود داشته و از دسترس عامه ي مردم دور نگه داشته شده اند. يکي از اين کتاب ها، « نبوئت هيلد : وحي کودک » مي باشد.

کتاب مذکور، يکي از کتب مخفي يهود مي باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بيرون آمده و در اختيار مسلمانان  قرار  گرفته است. نحوه ي دسترسي مسلمانان به اين کتاب، بدين ترتيب بوده است که نور الهي به دل يکي از علماي بزرگ يهود تابيده، و اين عالم بزرگ يهودي پس از سال هاي سال، به دين اسلام گرويده است. با اسلام آوردن اين عالم بزرگ، وي توانسته يکي از کتب مخفي يهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ي  مردم  قرار  نداشته است،  از  دل  صندوقچه  هاي  مخفيانه ي گروه هاي مخفي يهود خارج کرده، و اين کتاب ارزشمند را در اختيار مسلمانان قرار دهد. اين کتاب که « Nevuat Hayeled » يا « نبوئت هيلد : وحي کودک » نام دارد، کتاب بسيار ارزشمندي است که در حال حاضر به زبان فارسي نيز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقاي «سيد علي موسوي مطلق» در اختيار علاقمندان قرار گرفته است.(336)

« نبوئت هيلد »، شامل مجموعه ي سخنان کودکي يهودي است که در حدود 70 سال قبل از تولد پيامبر گرامي اسلام،  در  دامن  خانواده ي  يک  عالم  پرهيزگار بني اسراييل به دنيا آمد.(337)
 
کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودي بيان کرده  است؛  وي  در  آن  حال  مورد  سرزنش  واقع شده  و  لب  از  سخن فرو بسته است. کودک  مجدداً به اذن خدا از  12 سالگي  سخن  گفته  و  مطالب شگفت آوري را در رابطه با آينده ي جهان بيان کرده است که اين سخنان از جانب خداوند بر لبان اين کودک جاري گشته است.(338) اين سخنان پيشگويانه به قدري دقيق بوده  که  حتي  به  نام  پيامبر (ص)، واقعه ي عاشورا با تمام جزيياتش، انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و ... اشارات دقيقي نموده است. براي مطالعه ي بيشتر و بهره مندي از اين کتاب، پيشنهاد مي کنيم که اين مطالب را حتماً  در  کتاب « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد »  مطالعه بفرماييد.
 
کتاب مذکور، نمونه اي کوچک  از  کتب  بي شماري  است  که  علماي گروه هاي مخفي يهود،  آن ها  را  از  ديد  عامه ي  مردم  پنهان  کرده اند. چه بسا پيشگويي هايي بسيار دقيق تر از « نبوئت هيلد » در ساير کتب مخفي يهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقايع آخرالزمان و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) سخن به ميان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طريق وحي به انبياي الهي و بندگان برگزيده اش (مانند  کودک  مذکور)،  با  بني اسراييل  اتمام  حجت  کرده  است؛  اما  علماي بني اسراييل به جاي بازگشت به سوي خدا، از وحي ها و پيشگويي ها سوء استفاده کرده و به خيال خام خود تلاش کرده اند تا بر عليه آن ها برنامه ريزي کنند! لعنت بر آنان باد!
 
اما در مورد نوستراداموس، بايد گفت که به احتمال زياد نوستراداموس کاباليست نيز به اين کتاب هاي مخفي دسترسي داشته است. زيرا وي عضو برجسته ي گروه هاي کاباليستي زمان خود بوده و با بسياري از علماي بزرگ يهود زمان خويش، ارتباط داشته است. بنابراين ممکن است که وي از پيشگويي هاي صحيح اين کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدي (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد.
 
در کل در مورد  پيشگويي هاي  نوستراداموس  بايد  گفت  که  عمده ي پيشگويي هاي  وي،  مبهم،  غلط  يا  دروغ  بوده  است.  تعداد  اندکي  از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز در رابطه با انقلاب کبير فرانسه و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) تا حدي درست مي باشند. البته اين مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نيز پيشگويي نبوده اند؛ بلکه پيشگويي هاي انقلاب کبير فرانسه، در واقع برنامه هايي بودند که قرار بود توسط سازمان هاي کاباليستي فرانسه اجرا شود، اما در نهايت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقيقت پيوست. در مورد انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) نيز، نوستراداموس از پيشگويي هاي معصومين (ع)، کتاب تورات و  کتاب هاي مخفي يهود استفاده کرده و آن ها را عيناً در اشعار خود آورده است. اين کپي برداري به قدري ناشيانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نيز عيناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (براي مثال، مي توانيد به سطور فوق مراجعه کرده و کپي برداري دقيق نوستراداموس از حديث پيامبر (ص) را مشاهده فرماييد.)
 
در نهايت  بايد  ذکر  کرد  که  پيشگويي هاي  نوستراداموس،  بخشي  از  يک توطئه ي شيطاني است که توسط گروه هاي کابالايي و فراماسونري سازماندهي شده است؛ به طوري که امروزه کشور هاي غربي به اين پيشگويي ها استناد کرده و مسلمانان  و  ايرانيان  را  خشن  و  خونريز  معرفي مي کنند تا بدين وسيله بتوانند به اهداف پليد خود جامه ي عمل بپوشانند. متاسفانه  در  کشور هاي  اسلامي  نيز  برداشت هاي  اشتباهي  از پيشگويي هاي نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پيشگويي هاي وي ترويج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خير است و تلاش آن ها بر اين است تا آينده ي روشن جهان اسلام را ترسيم کنند، اما راه رفته شده اشتباه مي باشد؛ زيرا ترويج پيشگويي هاي دروغين و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ي شيطاني کشور هاي غربي مشروعيت بخشيده و آن ها را در دستيابي به اهدافشان ياري مي نمايد.
 
بنابراين بهتر است که ما مسلمانان به جاي مطالعه ي پيشگويي هاي نوستراداموس و به جاي استناد به سخنان اين دروغگو و شياد بزرگ تاريخ، به احاديث صحيح و گرانقدر معصومين (ع) بپردازيم و در ترويج سخنان گرانسنگ اين بزرگواران، بيش از پيش بکوشيم.

ادامه دارد ...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:22  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش ششم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش ششم چاپ پست الكترونيكي
۲۲ تير ۱۳۸۸
 امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، يا بخشي از تشکيلات فراماسونري هستند و يا تحت تأثير کشور هاي ماسوني قرار دارند. اين مطلب در مورد کشورهاي خاورميانه مانند ترکيه، عراق، عربستان و ... نيز صدق مي کند. براي مثال در ترکيه لژها و مجلات ماسوني همچون « معمار سينان » علناً فعاليت مي کنند(209) و بسياري از سياستمداران اين کشور نيز ماسون مي باشند.(210) همچنين در ماه May سال 2007 (سال جاري) فراماسونرهاي عراقي جشن تأسيس اولين لژ خود را برگزار کردند.



 
تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني

در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم.

تمهيداتي که فراماسونري براي رسيدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از:

1 – تلاش براي بدست گيري قدرت سياسي همه ي کشورهاي جهان.
 
امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، يا بخشي از تشکيلات فراماسونري هستند و يا تحت تأثير کشور هاي ماسوني قرار دارند. اين مطلب در مورد کشورهاي خاورميانه مانند ترکيه، عراق، عربستان و ... نيز صدق مي کند. براي مثال در ترکيه لژها و مجلات ماسوني همچون « معمار سينان » علناً فعاليت مي کنند(209) و بسياري از سياستمداران اين کشور نيز ماسون مي باشند.(210) همچنين در ماه May سال 2007 (سال جاري) فراماسونرهاي عراقي جشن تأسيس اولين لژ خود را برگزار کردند.(211) کشورهايي مثل عربستان نيز که لژ ندارند، عملاً تحت سيطره ي کشورهاي ماسوني مانند آمريکا و اسراييل قرار دارند. به جرأت مي توان گفت که تنها کشوري که در مقابل تشکيلات شيطاني فراماسونري ايستادگي کرده و به عنوان بزرگترين دشمن فراماسونري به شمار مي رود، ايران اسلامي است. لازم به ذکر است که در کنار ايران، مجاهدان حماسه ساز لبناني و فلسطيني نيز قرار دارند، اما حکومت کشورهاي مذکور در دست مجاهدان نيست.  البته  در  ايران  زمان پهلوي،  تعداد زيادي از نخست وزيران،  فراماسون بوده اند. مانند: امير عباس هويدا که بييشترين مدت نخست وزيري را داشته و شريف امامي که استاد اعظم فراماسونري بوده است.(212) ارتباط محمد رضا پهلوي نيز با فراماسونري بسيار زياد بوده است.(213) بحمدالله با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کشور اسلامي ما از لوٍث وجود اين تشکيلات شيطاني پاک شده است.

2 – ايجاد دو کشور قدرتمند آمريکا و اسراييل به عنوان دو بازوي سياسي و نظامي مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کرديم.

3 – ايجاد سازمان ملل متحد به عنوان يک دستگاه ماسوني.

در بخش هاي قبلي اين مقاله ذکر کرديم که سازمان ملل متحد با فريب افکار عمومي و در قالب شعار ايجاد صلح و ثبات در جهان، فعاليتهاي خود را در جهت منافع فراماسونري انجام مي دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونري، شواهد بسيار زياد و محکمي وجود دارد که ما به بخشي از آن ها اشاره کرديم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گيري هاي سازمان ملل متحد و شوراي امنيت اين سازمان در طي سال هاي قبل توجه کنيم، به حرکت هاي موذيانه ي  سازمان ملل متحد  در  جهت اجراي  اهداف  ماسوني  پي مي بريم. حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد به نحوي است که حق مسلم ايران را براي رسيدن به فناوري صلح آميز هسته اي کتمان مي کند، اما حتي کوچکترين تنبيهي براي آمريکا و اسراييل به دليل داشتن سلاح هاي هسته اي در نظر نمي گيرد؛ اين مثال و مثال هاي ديگري از جمله عملکرد ضعيف شوراي امنيت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراييل به فلسطين اشغالي و لبنان و نيز صدها نمونه ي ديگر از اين قبيل، نشان مي دهد که سازمان ملل متحد  نيز  بخشي  از  تشکيلات  شيطاني  فراماسونري  بوده  و بازيچه ي سردمداران اين تشکيلات مي باشد.


4 – تلاش براي انتشار شعار New world order  يا (نظم نوين جهاني).

اين شعار که در مهر ماسوني آمريکا نيز درج شده است و يکي از قديمي ترين مشهورترين شعارهاي فراماسونري است،  اخيراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده(214) و سازمان ملل متحد نيز اين شعار را سر لوحه ي خود قرار داده است. فرمان دنياي جديد يا نظم نوين جهاني، فرمان يا نظمي است که ماسون ها قصد دارند آن را با ايجاد يک امپراطوري جهاني شيطاني، پياده کنند. از نظر ماسون ها اين فرمان نهايتاً توسط منجي شيطاني آن ها (Antichrist) که شخصي قدرتمند از بين خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد.


5 – نفوذ در اديان الهي و تلاش براي انحراف پيروان آنها.

فراماسون ها که اديان الهي را بزرگترين دشمن خود مي دانند، با نفوذ در اديان، قصد تخريب آنها  را هم از درون و هم از بيرون دارند. آن ها به روش هاي گوناگون در اديان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش هاي قبلي  اين  مقاله،  مفصلاً  به آن ها پرداختيم. مهمترين اين روش ها به طور خلاصه عبارتند از:


           ← طيف Shriner                                              ← واتيکان

اسلام ← فرقه هاي عرفاني نوپا                      مسيحيت  ← بعضي از فرقه هاي پروتستان

           ← بهاييت                                                      ← اوانجليکال ها
                                                                 
يهوديت ← اکثر يهوديان (بالاخص صهيونيست ها و ساکنان اسراييل)

 

6 – استفاده از وسائل ارتباط جمعي براي ايجاد جنگ رواني  و  نيز  انحراف  فکري  و فرهنگي جوامع و رواج فحشا.


7 – ساخت و حمايت از هاليوود.

ماسون ها و يهوديان صهيونيست از ساخت و حمايت از هاليوود، چند هدف عمده داشته اند(215)  که مهمترين آن ها عبارتند از:

1 – ترويج فساد و فحشا از طريق فيلم هاي مبتذل و الگو برداري جوانان از هنرپيشگان فاسد فيلم هاي هاليوودي.

2 – بزرگنمايي قدرت هاي شيطاني در فيلم هاي هاليوودي. (همان گونه که مي دانيم، از نظر اسلام، شيطان از جنس جن و يکي از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خداي متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراين اين موجود خبيث هيچ قدرتي ندارد. اما در فيلم هاي هاليوودي، شيطان بسيار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتي مشابه خداوند دارد (براي مثال در فيلم ارباب حلقه ها). گر چه در فيلم هاي هاليوودي لشکر خير غالباً پيروز مي شود، اما اين فيلم ها در دل بسياري از بينندگان ترس ايجاد کرده و آن ها را از قدرت کذايي شيطان مي ترساند. به نظر مي رسد که اين ترفند فيلم هاي هاليوودي براي آينده اي نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از اين ترفند، اين بوده است که بعد از تشکيل حکومت جهاني شيطاني ماسون ها، افراد مومن اندکي که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شيطاني ماسون ها، در برابر آن ها تسليم شوند.)

3 – ساخت فيلم هايي که در آن ها مسلمانان و به خصوص ايرانيان، تروريست معرفي شده اند. (اين حرکت موذيانه بعد از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فيلم هاي هاليوودي، مسلمانان با چهره اي خشن و خونخوار معرفي شده اند.)



8 – مبارزه با اسلام که دشمن اصلي آنها مي باشد.

در بين مسلمانان، شيعيان به دليل برخورداري از فرهنگ عاشورايي و مهدوي، بيشتر مورد تهاجم فراماسونري واقع شده اند و در بين شيعيان نيز، شيعيان ايران به دليل بهره مندي از حکومتي مقتدر و نيروي نظامي توانمند، و شيعيان لبنان نيز به علت برخورداري از سپاهيان قدرتمند حزب الله، بيش از همه آماج حملات تبليغاتي دستگاه هاي ماسوني قرار گرفته اند.
 

 9 – حمايت از گروه هاي شيطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود.

مقام هاي بالاي گروه هاي فراماسونري، افرادي به ظاهر شيک و مودب هستند و لباسهاي تميز و آراسته دارند، ولي گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز حتي در ظاهر هم از انسانيت خارج مي شوند و به غلط اين تصور به وجود مي آيد که هيچ ارتباطي بين آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتي که همان افراد به ظاهر شيک و تميز، از اين گروه هاي شيطان پرست حمايت مي کنند و شيطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضي از افراد گروه هاي مذکور، از ارتباط بين سران اين گروه ها و فراماسونري خبر ندارند و به صورت غيرمستقيم، نقشه هاي فراماسونري را اجرا مي کنند.
 

 10 – ترويج فساد و حمايت از گروه هاي موسيقي مبتذل.
 
اين حرکت فراماسونري نيز با دو هدف عمده شکل گرفته است:

1 – کشاندن جوانان غربي به فساد و دوري آنان از دين و سياست.

2 – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بين بردن اراده ي آنان در مقابله با استکبار. (مشابه اين اقدام در قرون اوليه ي اسلامي توسط مسيحيان اروپا انجام شد و نتيجه ي آن، فساد اخلاقي مسلمانان اندلس (اسپانيا) و خارج شدن اين سرزمين از دست مسلمانان بود.)(216)


 11 – تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم.

قبلاً ذکر شد که نگرش  افراطي پيرامون  علم،  از سوي  فراماسون ها  و  جهت پر کردن خلاء حاصل از  کنار  گذاشته شدن  معنويت  ترويج  مي گردد.  در  واقع ماسون ها که تعداد بسيار زيادي از آن ها در زمره ي دانشمندان برجسته نيز قرار دارند، تلاش مي کنند تا علم را به عنوان يگانه وسيله اي که مي تواند انسان را به سعادت برساند، معرفي کنند. اين ترويج افراطي را مي توان با کمي تفکر تشخيص داد.

براي مثال در علوم پزشکي و بيولوژي، انتشار بسياري از مقاله ها در سطح دنيا بي فايده بوده و بسياري از آن ها مقالاتي هستند که مشابهشان به سهولت يافت مي شود. همچنين تحقيقات فراواني وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انساني و اخلاق پزشکي رعايت نمي شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتياز علمي است (از جمله بعضي تحقيقات مربوط به  روان پزشکي  و  علوم اعصاب  که  بعضاً  در  لابراتوار هاي  پنهاني  انجام مي شوند). همچنين با وجود پيشرفت هاي زيادي که انجام شده است، وضعيت بهداشتي جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهي بدتر نيز شده است، زيرا اتکا بر علم و دوري از مذهب، بلاي جان انسان ها شده است. (براي مثال امروزه ديگر آبله ريشه کن شده است، اما انسان هاي زيادي بر اثر ابتلاي به ايدز مي ميرند.)

از سوي ديگر، تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم از سوي کشورهاي ماسوني، اهداف ديگري را نيز دنبال مي کند. بدين ترتيب که با مشغول نگاه داشتن افراطي ذهن دانشجويان و دانشمندان در تحقيقات علمي و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ي فکر کردن به مسايلي همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سياسي جهان و ... را به اين قشر پويا و فعال نمي دهند و با اين کار اجازه نمي دهند که اين افراد به مسايلي همچون وضعيت برادران و همنوعان خود در فلسطين، عراق، آفريقا و... فکر کنند.

البته بايد اين مطلب را ذکر کرد که اديان آسماني و به خصوص اسلام، ارزش زيادي براي علم و علم آموزي قايلند(217) و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسيار تشويق مي کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسيله ي او براي رسيدن به رستگاري  نمي دانند  و  انسان  را  تشويق به  رسيدن  به  کمال  در همه ي زمينه ها مي نمايند.


 

 12 – ترويج افراطي ورزش ها، بالاخص فوتبال.

ورزش مورد قبول همه ي افراد است و فوائد آن بر کسي پوشيده نيست. حتي اديان آسماني نيز، انسان را به ورزش کردن تشويق کرده اند.(218) ولي آنچه که امروزه ديده مي شود، باز هم ترويج بي حد و اندازه ي ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه اي است.  در  واقع  دستگاه  شيطاني  فراماسونري  با حمايت هاي فراوان مالي خود از گردانندگان بسياري از تورنمنت هاي معتبر ورزشي، افکار انسان ها را از اعمال شيطاني خويش منحرف کرده و در سايه ي اين  رويدادهاي  ورزشي،   به  اجراي پروژه هاي  خطرناک  آخرالزماني  خود مي پردازد. آنچه که مؤيد اين مطلب است، همزماني جام جهاني فوتبال 2008 با حمله ي اسرائيل به نوار غزه مي باشد!؟(219)



13 – تلاش براي تخريب مسجد الاقصي که به منظور ساخت معبد کذايي سليمان در محل اين مسجد مقدس صورت مي گيرد و قبلاً  به صورت مفصل به آن اشاره کرديم.

14 – ايجادتفرقه بين ملت ها به خصوص کشورهاي اسلامي، که نمونه هايي از آن را در عراق شاهد هستيم.

15 – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزماني ماسون ها انجام گرفت.

16 – ترويج مذاهب افراطي انجيلي.

در سال هاي اخير، با حمايت دولت ماسوني آمريکا، حرکت هاي فزاينده اي در جهت  ترويج  مذاهب  افراطي  انجيلي  (از جمله تعاليم اوانجليکالي)  شکل گرفته است.

در داخل آمريکا، حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، زمينه را براي رشد ديدگاه هاي افراطي انجيلي فراهم ساخت(220) و بعد از واقعه ي مذکور، با  تلاش  پنهان نهاد هاي ماسوني، تعداد پيروان تعاليم اوانجليکالي رشد چشمگيري يافت و با افزايش تعداد پيروان اين فرقه، عملاً تعداد حاميان اسراييل فزوني يافت.

در خارج از آمريکا نيز با حمايت دولت ماسوني آمريکا، شبکه هاي ماهواره اي اوانجليکالي به زبان هاي مختلف شروع به فعاليت کردند. حتي دامنه ي نفوذ اين فعاليت هاي موذيانه به قلمرو فارسي زبانان نيز کشيده شد که افتتاح شبکه ي ماهواره اي « محبت » به زبان فارسي از آن جمله است.(221)

اين شبکه متأسفانه تا حدودي به اهداف خود رسيده و عده اي از ساده لوحان را فريب داده است که البته جمعيت بسيار ناچيزي مي باشند.(222) بدين ترتيب که جمعيت اندکي در نواحي مختلف شهر تهران و حتي بعضي روستاها مسيحي نوانجيلي شده اند.  البته  اکثريت  اين  افراد  از  طبقات  فقير جامعه بودند و به  دليل  کمک هاي  مالي  موسسات  مخفي  نوانجيلي  تغيير  مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران ديگري نيز هستند که به دلايلي همچون سهل انگاري مسيحيت در مورد شرابخواري  و ...  به  صورت  پنهاني  مسيحي  نوانجيلي  شده اند.  (براي مثال، نگارنده ي اين سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقي با يکي از اين افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ي اجتماعي پايين بوده است، دليل نوانجيلي شدن خود را همراهي مراسم دعاي اوانجليکالي با رقص و موسيقي ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هيچ نام و نشاني نيز از خود ارايه نکرد)، نحوه ي آشنايي خود با تعاليم اوانجليکالي را مشاهده ي مراسم دعاي همراه با رقص اوانجليکال ها، در شبکه ي ماهواره اي « محبت » ذکر کرده بود.)

متأسفانه دامنه ي اين تبليغات،حتي به شهر مشهد مقدس نيز رسيده است و کتابچه هاي نوانجيلي در اين شهر به دست زايران داده شده است. بدين ترتيب که در دي ماه و بهمن ماه  سال  1385 شمسي،  کتابچه اي  16 صفحه اي با عنوان  « اسم او عجيب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پايانه هاي مسافربري و مکانهائي که زائران تردد مي کنند، توزيع شد. نکته ي مهم اين که در پشت جلد اين کتابچه،  قسمت هايي از انجيل يوحنا (انجيلي که بيش از بقيه ي انجيل ها مورد تأييد اوانجليکال ها و صهيونيست هاي مسيحي است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسيحيت مي نمود.(223)

البته  خوشبختانه  به  دليل  عشق  فراوان  مردم  ايران  به  اسلام،  قرآن  و  معصومين (ع)، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي در ايران با شکست  مواجه  شده است؛ هر چند اين مسأله به معناي اين نيست که ما برنامه ريزي براي مقابله با اين حرکت ها را فراموش کنيم.

در  حال  حاضر،  حرکت هاي  تبليغاتي  مسيحيت نوانجيلي،  بيش  از  همه  در جمهوري هاي تازه استقلال يافته ي شوروي سابق، با موفقيت جريان دارد.(224) علت اين مسأله نيز  فقر  اکثريت جمعيت اين  کشور ها  است،  که  موجب شده است  تا سازمان هاي نوانجيلي  در  قالب  کمک هاي  مالي  و  اقدامات بشر دوستانه؟!  به  تبليغ  عقايد  افراطي  خود  بپردازند.  اين  مسأله  نشان مي دهد که يکي از مهمترين راه هاي مقابله با اين حرکت هاي شيطاني، مبارزه با فقر است و براي مبارزه با اين حرکت ها، مسئولين کشورهاي اسلامي بايد به حل معضلات اقتصادي و اجتماعي نيز اهتمام ورزند.

 

17 – تبليغ جنگ هسته اي کذايي آرماگدون.

آرماگدون يکي از حربه هاي مجمع ماسوني جهاني است که از آن براي فريب مسيحيان و همراه کردن آنها با خود، استفاده  مي کند.

آرماگدون،  جنگي  هسته اي  است که  طبق  ادعاي  اوانجليکال ها  و صهيونيست هاي يهودي، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائيل و نزديک شهر حيفا (اطراف مدار 33 درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهيونيست هاي مسيحي و يهودي، اين جنگ بين دو سپاه خير (يهوديان و مسيحيان معتقد!؟) و سپاه شر (ايران، روسيه، سوريه، و ساير کشورهاي مسلمان؟!) در مي گيرد و در آن، سپاه خير به رهبري حضرت مسيح(ع) پيروز مي گردد. با اين پيروزي، حکومت 1000 ساله ي مسيح آغاز مي گردد و يهوديان باقيمانده نيز مسيحي مي شوند!(225)

تبليغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائيلي ها و اوانجليکالها (حدود %25  جمعيت آمريکا يا 80 ميليون نفر) قرار دارد و به عنوان توجيهي براي لزوم وجود اسرائيل تلقي مي شود. براي مثال، در زمان مذاکره ي عرفات و اسحق رابين با اسرائيل جهت صلح؟! و تعيين حد و مرز بين اسراييل و تشکيلات خودگردان فلسطين، مخالفت هاي زيادي در داخل آمريکا و اسراييل به وجود آمد و خواسته ي مخالفان اين بود: نبايد مرزهاي اسرائيل تغيير کند، زيرا اسراييل کنوني کشوري است که ميزبان آرماگدون و مسيح (ع) خواهد بود؟!(226) (نکته ي مهم اين که بسياري از انديشمندان، دليل قتل اسحاق رابين در آن زمان را نارضايتي صهيونيست هاي افراطي از مذاکره ي صلح بيان مي کنند.)(227)

اما چرا مي گوييم که اين جنگ ساختگي بوده و وجود خارجي ندارد؟

براي بررسي بهتر اين مسأله، قبل از هر چيز بايد کمي پيرامون انجيل هاي موجود و محتوياتشان بحث کنيم. انجيل هاي موجود در بين مسيحيان، مستقيماً سخنان خدا به حضرت عيسي (ع) نيستند و همانند قرآن مجيد به طور کامل شامل سخنان الهي نمي شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتيق (بخشي که عمدتاً از تورات و کتب پيامبران بني اسراييل گرفته شده است) و عهد جديد (که روايت حواريون از زندگي حضرت عيسي (ع) است) تشکيل شده است. بخش عهد جديد که بيشتر مورد توجه مسيحيان است، زندگي حضرت عيسي (ع) را از ديدگاه حواريون بيان مي کند و سخنان خداوند با حضرت عيسي (ع) را به صورت غير مستقيم در داخل روايات زندگي حضرت عيسي (ع) آورده است. از بين  انجيل هاي  متعددي  که  وجود  داشته  است،  چهار انجيل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)،  متي (Matthew)  و  يوحنا (John)  توسط کليسا مورد تأييد مي باشند.(228) (البته اين تأييد کليسا به اين معني نيست که اين انجيل ها واقعاً بهترين انجيل ها هستند.)

در بين انجيل هاي نامبرده، ضعيف ترين انجيل مربوط به يوحنا (John) مي باشد؛ به نحوي که بنا به گفته ي بسياري از علما و محققين مسيحي، اين انجيل دستخوش اضافات، حذفيات و تغييرات زيادي شده است. همچنين آشفتگي ها و تناقضات فراواني در متن آن به چشم مي خورد. در همين زمينه، به مطلبي که از چند سايت مسيحي و چند سايت تحقيقي پيرامون مسيحيت، اقتباس شده است، توجه فرماييد:(229)

« بسياري از محققان  منتقد  دريافته اند  که  انجيل چهارم (انجيل يوحنا)، نشانه هايي از اضافه شدن، کاسته شدن و تغييرات جدي ساختاري دارد که نشان مي دهد نوشتن آن، يک پروسه ي طولاني داشته است:

(امروزه به صورت آزادانه پذيرفته شده است که انجيل چهارم، قبل از اين که به شکل نهايي خود تبديل شود، تحت يک تکامل پيچيده قرار گرفته است.)

بخشي  از  کتاب  انجيل يوحنا  (که  انجيل   ضعيفي   است)،  مکاشفات  يوحنا (The Revelation)  مي باشد که اين قسمت بنا بر ادعاي خود مسيحيان، مربوط به مکاشفات يوحنا مي باشد و به زندگاني حضرت عيسي (ع) ارتباطي ندارد.  بخش مکاشفات انجيل يوحنا،  آکنده از عبارات و کنايات و استعاره هاي  فراوان است و متن سنگيني دارد که در اين  متن،  به  بررسي  وقايع  آخرالزمان  پرداخته شده است.(230)

کلمه ي  آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)،  فقط  در  مکاشفات يوحنا (باب 16، آيه ي 16) وجود دارد و در هيچکدام از انجيل هاي ديگر، و حتي در قسمت هاي اصلي انجيل يوحنا  نيز  يافت  نمي شود.(231)  در  باب 16  کتاب  مکاشفات  يوحنا  چنين آمده است:(232)

 

» And  he  gathered  them  together  into  a place  called in the  Hebrew Armageddon  tongue. «
                                                                                    
                                                                                               John: Revelation (16:16)

 
« او (خدا)  آن ها  را  در  محلي  که  به عبري  (مجدّو)  خوانده مي شود،  جمع  خواهد کرد. » 


با توجه به مطالب فوق، مي توان دريافت که عده اي از بني اسراييل که شيطان بر افکارشان مسلط  بود،  در  طول  تاريخ  به  تحريف  گسترده ي  انجيل ها  دست زده اند و بيش از همه، تلاش خود را بر انجيل يوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جايي که بسياري از محققين مسيحي نيز خود به اين دستکاري ها اذعان دارند. از آن جا که اولين شيطنت ها در جهت تحريف شريعت حضرت موسي (ع)، از زمان  وفات  آن  حضرت  و  يا  حتي  در  زمان  حيات  ايشان (همانند قضيه ي  گوساله ي  سامري)  به  دست  پيروان  تعاليم  ماسوني – کابالايي  شکل گرفت،(233)  به نظر مي رسد که تحريف تورات و انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا)  نيز به دست پيروان همين فرقه صورت گرفته است.

يهوديان کاباليست (شکل دهندگان تعاليم ماسوني کابالا)، که فراگيري تعاليم شيطاني و سحر و جادوگري را اختيار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسيس يک حکومت شيطاني بودند؛ براي اين منظور، آن ها با دستکاري هاي وسيع در تورات  در  ابتدا  و  سپس  انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا)  در  طول  تاريخ، فعاليت هايي را که قصد داشتند براي ساختن يک کشور اسراييلي بي دين انجام دهند، به صورت آيات تحريف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کاباليست ها بودند، از ميراث شوم و شيطاني که کاباليست ها برايشان به ارمغان گذاشته بودند، نهايت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسيدن به اهداف آخرالزماني خود بهره بردند؛ بدين ترتيب، آن ها از تحريفات انجيل هاي مختلف، به خصوص انجيل ضعيف يوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات يوحنا تلاش کردند تا مسيحيان را بفريبند و آن ها را با خود همراه کنند.

امروزه فراماسونرها، با تبليغ نبرد کذايي آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمريکا و اسراييل و ديگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسيح (ع)، بايد اسراييل وجود داشته باشد و معبد سليمان ساخته شود. با اين حربه، آن ها سعي مي کنند تا با تلاش اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني، مسأله ي بازگشت مسيح را به فراموشي سپارند.

نکته ي مهم در مورد اوانجليکال ها،  اين  که  عده ي  زيادي  از  آن ها  واقعاً  فريب خورده اند و به اين مسأله اعتقاد پيدا کرده اند که مسيح (ع) با همان شرايطي که در مکاشفات يوحنا ذکر شده است، باز مي گردد، ولي سردمداران اوانجليکال ها که بسياري از آن ها با فراماسونري واضحاً ارتباط دارند، با فريب به آنها القا کرده اند که براي ظهور مسيح (ع) بايد اسرائيل نيل تا فرات تشکيل شود و ...

بدين ترتيب مي توان گفت که اکثر جمعيت اوانجليکال ها فريب خورده اند و مقصر اصلي در اين مسايل، رهبران مذهبي آن ها هستند که به دليل ارتباط قوي با فراماسونري،(234)  در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ي زيادي را با فريبکاري، با خود همراه ساخته اند. اين فريبکاري تا بدان حد فراگير شده است که امروزه جهانگردان و توريستهاي بي شماري از دشت آرماگدون ديدن مي کنند(235) که اين مطلب نشان دهنده ي توفيق اين سياست در آمريکا و اسراييل مي باشد.

لازم به ذکر است که ترويج مسيحيت نوانجيلي در ايران و کشورهاي ديگر نيز دسيسه اي است که فراماسونرها براي تبليغ آرماگدون و آماده سازي افکار عمومي براي اين جنگ، از آن استفاده مي کنند تا به خيال خام خود در اين جنگ، آخرين بارقه هاي اميد مسلمانان و ساير خداپرستان آزاده را خاموش نمايند.
 

نکته ي عجيب در مورد جنگ کذايي آرماگدون اين که، اين جنگ از سوي بهاييان نيز مورد توجه واقع شده است. اين فرقه ي ضاله که ارتباط آن با شبکه ي جهاني فراماسونري در بخش هاي قبلي اين مقاله اثبات شد، نبردي را که در سال 1918 (نزديک پايان جنگ جهاني اول)، در سرزمين « مجدو » واقع در فلسطين اشغالي بين ارتش بريتانيا و امپراطوري عثماني روي داد و به پيروزي بريتانيا انجاميد را جنگ معروف آرماگدون مي دانند و آن را تقديس مي کنند؛ چرا که اين نبرد موجب شد تا دست عثمانيان از عبدالبها (يکي از رهبران بهاييت) کوتاه شود و وي بتواند از مجازات اعدامي که برايش در نظر گرفته شده بود، بگريزد.(236)

بعد از ذکر مطالب فوق درباره ي آرماگدون، خاطر نشان مي شويم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقيسياي روايات اسلامي نيست. بعضي از محققين مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقيسيا را يکي مي دانند، در حالي که اين طور نيست و اين بينش خطرناک است و به  اعتقادات  و  اهداف  اوانجليکال ها،  صهيونيست ها  و  فراماسونها  مشروعيت مي بخشد.

آرماگدون نبردي است که در نزديکي حيفا و در اسرائيل (البته بنا بر تبليغات صهيونيست ها) انجام مي شود،(237) در حالي که نبرد قرقيسيا، بنا بر احاديث و روايات بسياري از ائمه، نبردي است که در منطقه اي در شمال شرقي سوريه، جنوب ترکيه و شمال غربي عراق و با هدف تصاحب گنجي که فرات آن را نمايان کرده (نفت؟)، انجام مي شود. نبرد قرقيسيا، بين گروه هاي شر انجام مي شود و جنگي است که خداوند براي از بين بردن ظالمان قرار داده تا همديگر را از بين ببرند(238) و در روايات اسلامي، توصيه شده که مسلمانان بالاخص شيعيان در اين جنگ دخالت نکنند. مقايسه ي بسيار خوبي به قلم آقاي حميد محمدي، در مورد اين  دو  جنگ  صورت  گرفته  است  که  خلاصه ي  آن  را  در  جدول  زير  ملاحظه مي فرماييد:(239)



ويژگيها و اوصاف

نبرد قرقيسيا

واقعه آرماگدون

1.1 موقعيت جغرافيايي

منطقه ی مرزي عراق، ترکيه و سوريه

20 مايلي  جنوب  شرقي  حيفا   در بيت المقدس

1.2 منابع پيشگويي

روايات اسلامي متعدد وصريح در کتب فريقين

تفسيرهاي بي مبنا از يک عبارت از کتاب مقدس

1.3 نحوه  ی جنگيدن

درگيري با سلاح هاي روز و کشته هاي بسيار

جنگ بزرگ هسته اي با تعداد کشته ی غير قابل باور

1.4 انگيزه ی رويارويي

درگيري براي تصاحب ثروتي که زير فرات بوده 

جنگ ميان دو سپاه موسوم به حق و باطل!

 

1.5 زمان جنگ

5 ماه قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام

در آستانه ی ظهور  حضرت  مسيح عليه السلام

 پس از بازسازي معبد سليمان و تولد گوساله ی سرخ موي

1.6 طرفين درگير

مجموعه اي از حكام جاه طلب و حريص

(سفياني, ترکها و روميان (شايد روسهاو غربيان) و سپاهي از مصر)

دو سپاه خير و شر؛ يهوديان و حاميان مسيحي

کفار(=کمونيستهاي روسيه , چين و کوبا)،

مشرکان (= اعراب و شيعيان ايران) و سپاه خير (يهوديان و مسيحيان صهيونيست آمريکا)

 

1.7 پيروز ميدان

سفياني

سپاه خير (يهوديان و مسيحيان صهيونيست آمريکا)

1.8 تعداد کشته ها

صد يا چهارصد هزارنفر (اختلاف در روايت)

چند ميليون نفر+ 3/2 ميليون يهودي

1.9 سرانجام کشته ها

حمله ی جانوران براي خوردن لاشه ی مردگان

دفن همه ی مردگان به مدت 7 ماه

1.10 زمينه سازي

نمي خواهد.

همه  ی  قواي   مسيحيان صهيونيست براي زمينه سازي  مورد  استفاده  قرار مي گيرد.

1.11 عوارض باور به ...

بي تاثير در زندگي امروز

حمله به عراق, افغانستان, لبنان، سوريه و شايد ايران ...

 

1.12 ميزان احتمال وقوع

با توجه به انتساب به روايات سفياني: زياد

داستاني ساختگي با احتمال وقوع صفر

و پايان ماجرا

ادامه ی فعاليتهاي سفياني (اشغال عراق وعربستان و ...)

ظهور حضرت مسيح (ع)

           

                        


البته اگر بخواهيم آرماگدون را با روايات اسلامي مقايسه کنيم، اين نبرد بيشتر شبيه « فتنه ي روم » است، نه «قرقيسيا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ي روم » نيز اختلافات فاحشي دارد و مقايسه ي اين دو نبرد که يکي دروغين و تبليغاتي است (آرماگدون)، و ديگري جنگي واقعي است (فتنه ي روم)، کاري عبث خواهد بود.

« فتنه ي روم » نبردي است که بر طبق روايات، پس از پيمان شکني روم (آمريکا و متحدانش) با حضرت مهدي (عج) در مي گيرد. بدين صورت که روميان با وساطت حضرت مسيح (ع)، با حضرت مهدي (عج) پيمان صلح مي بندند، اما بعد از  2  يا  3  سال  پيمان  خويش  را  مي شکنند  و  به  جنگ  با  مسلمانان مي پردازند.(240)  اين نبرد که از آن با عنوان « فتنه ي روم » ياد مي شود، با نبرد دروغين آرماگدون تفاوت هاي چشمگيري دارد که مهمترين آن ها عبارتند از:

1 – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعاي صهيونيست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ي روم، محل نبرد مطابق روايات، منطقه اي بين صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطين) مي باشد.(241)

2     – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي و عمدتاً بر عهده ي نيروهاي زميني است، اما در فتنه ي روم مطابق روايات، علاوه بر نيروهاي زميني، نيروهاي هوايي و دريايي نيز نقش مهمي دارند و حتي نقش نيرو هاي دريايي دشمن بسيار برجسته است.(242) (اين مطلبي است که با شرايط امروزه ي جهان بسيار مطابقت دارد.

3     – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ي روم روايات اسلامي، حضرت عيسي (ع) در ابتدا نقش ميانجي صلح را ايفا کرده و پس از پيمان شکني روميان نيز به لشکر مسلمانان پيوسته و به عنوان يکي از سرداران حضرت مهدي (عج)، به جنگ با ارتش روم مي پردازند.(243)

بنابراين همان طور که ملاحظه کرديد، فتنه ي روم روايات اسلامي، شباهت چنداني با جنگ دروغين آرماگدون ندارد

از ديگر جنگ هايي که ممکن است شبيه به نبرد آرماگدون به نظر آيد، جنگ حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زياد در فلسطين روي مي دهد، اما تفاوت هاي اساسي با آرماگدون دارد. بعضي از اين تفاوت ها عبارتند از:

1 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي است؛ اما نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) با دجال، لزوماً هسته اي نيست.

2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ي دجال، حضرت عيسي (ع) به عنوان يکي از ياران بزرگ حضرت مهدي (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدي (عج) آن ملعون را مي کشند؛ البته بنابر برخي  روايات،  حضرت عيسي (ع)  به  نيابت  از  حضرت مهدي (عج)  دجال  را مي کشند.(244) با توجه به اين که در قسمت هاي قبلي مقاله ذکر کرديم که فراماسونري و خدمتگزار هميشگي اش (صهيونيسم) به احتمال زياد دجال آخرالزمان هستند، به نظر مي رسد که صهيونيست ها و بسياري از يهوديان،  در سپاه دجال و در لشکر  مقابل  حضرت عيسي (ع)  قرار  داشته باشند، نه در رکاب ايشان. اين مطلب، دقيقاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با حضرت عيسي (ع) و نقش ايشان در آرماگدون است.

3 – بنا بر ادعاي صهيونيست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالي کشور هاي  ايران، روسيه، چين، کوبا و کشورهاي عربي مي باشند؛(245) اما در روايات اسلامي ما  درباره ي  نبرد  با  دجال  و  ساير  نبردهاي  دوران  ظهور حضرت مهدي (عج)، از انسان هاي  مومن  و  معتقد  به  ولايت  حضرت ولي عصر (عج)، به خصوص اهالي خراسان (ايراني ها) و سپاهيان يماني، به عنوان لشکريان  « سپاه خير »  نام برده شده است.(246)  اين مسأله،  کاملاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با سپاهيان خير و شر در آرماگدون است.

بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، قضيه ي نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال، شباهت چنداني با نبرد آرماگدون مورد ادعاي صهيونيست ها ندارد.
 

با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که ما مسلمانان، نبايد روايات اسلامي را به آرماگدون ارتباط بدهيم؛ زيرا از يک سو نبرد دروغين آرماگدون به هيچ جنگي در روايات اسلامي شباهت ندارد و از سوي ديگر نيز اگر ما آرماگدون را (در حالي که نبرد واقعي نيست) به رسميت بشناسيم، به نقشه ي شيطاني ماسون ها مشروعيت مي بخشيم.   

همان طور که ملاحظه فرموديد، تبليغ جنگ دروغين آرماگدون، از اهميت بسياري براي دستگاه فراماسونري و خدمتگزاران آن (صهيونيست ها) برخوردار است. به همين دليل، آن ها از طرق مختلف به تبليغ اين جنگ دروغين پرداخته اند که از آن جمله مي توان به تأسيس کمپهاي نوانجيلي، ساخت بازيهاي کامپيوتري آخرالزماني، فيلم ها و... اشاره کرد. در ادامه ي بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره مي نماييم:

1 – بازي کامپيوتري (Left Behind) که اخيراً وارد بازار شده است، نمونه اي از تلاش هاي ماسون ها و صهيونيست ها در جهت انجام اهداف آخرالزماني است.  در اين بازي،  شخصي  که در  نقش  قهرمان  داستان،  ايفاي نقش مي کند، عضو يک گروه نوانجيلي به نام گروه محنت مي شود و بايد سربازاني  براي  لشکر  حضرت مسيح (ع)  فراهم  کند  و  براي  آرماگدون زمينه سازي نمايد.(247) (البته در اين بازي، سازمان ملل  که  براي  صلح؟!  تلاش  مي کند  و  مانع  فعاليت هاي  جنگجويان صليبي  (ياران مسيح) مي شود؟!، به عنوان  سازماني  که  زير  نظر  دجال فعاليت مي کند، معرفي مي گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کرديم که سازمان ملل، کاملاً در راستاي اهداف فراماسون ها و صهيونيست ها فعاليت مي کند و در اصل يک سازمان ماسوني است).

در فيلم تبليغاتي اين بازي، حرکت هاي شيطنت آميزي مشاهده مي شود. براي مثال در صحنه اي که بازگشت حضرت مسيح (ع) را به زمين نشان مي دهد، ساعت شني که نماد حضرت مسيح (ع) است، در آمريکا و در محل خرابه هاي برج هاي دو قلوي تجارت جهاني نيويورک به زمين فرود مي آيد. در واقع با اين کار، سازندگان و حاميان بازي مذکور، خواسته اند تا حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر را به عنوان زمينه ساز بازگشت مسيح معرفي کنند و به دنبال  اين  مسأله،  مسلمانان  را  که  در  ظاهر  بانيان حادثه ي 11 سپتامبر بودند؟!، به عنوان پيروان دجال معرفي نمايند. ((نعوذبالله) در تبليغات آن ها، حضرت مهدي (عج) دجال است.)

در صحنه هاي ديگر فيلم تبليغاتي اين بازي، صحنه هايي از تخريب شهرهاي بزرگ آمريکا و اروپا از جمله نيويورک، لندن، پاريس و ... به چشم مي خورد. همانگونه که مستحضر هستيد، بنابر تبليغات موذيانه ي کشورهاي غربي، بمب گذاري شهر هاي اروپا از جمله بمب گذاري شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت.(248)  با توجه به اين  مطلب،  به  نظر مي رسد که هدف سازندگان اين فيلم تبليغاتي از نشان دادن صحنه هاي مربوط به تخريب شهرهاي اروپا و آمريکا، القاي اين مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهاي اروپا و آمريکا بمب گذاري مي کنند؟!، دشمنان کشورهاي غربي و پيروان دجال هستند!

با توجه به توضيحات فوق، درمي يابيم که در پس ظاهر جذاب بازي کامپيوتري (Left Behind)، افکار شيطاني نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجيه جنگ هاي آخرالزماني فراماسونري (به رهبري آمريکا) عليه کشورهاي اسلامي مي باشد.

براي دانلود فيلم تبليغاتي اين بازي، اینجا کليک کنيد:


2 – کشور ماسوني آمريکا در راستاي اجراي اهداف آخرالزماني، و به منظور تأمين سرباز براي ايجاد حکومت شيطاني، کمپ هاي نوانجيلي در سراسر اين کشور تأسيس کرده است که در اين کمپ ها به شست و شوي مغزي کودکان پرداخته و به بهانه ي بازگشت مسيح (ع)، آن ها را ترغيب به شرکت در ارتش آمريکا در دوران جواني مي نمايند. مسئولين اين کمپ ها، حتي به جاي استفاده از عبارت ارتش آمريکا، از عبارت ارتش خدا (يا ارتش مسيح) استفاده مي کنند؛ زيرا به ادعاي آنان، ارتش آمريکا ارتشي است که براي بازگشت مسيح (ع) تلاش مي کند. در مورد يکي از اين کمپ ها که  از  بقيه  فعال تر  است  و  کمپ عيسي  يا  (Jesus Camp)  نام  دارد، فيلم هاي مستند بسياري تهيه شده است که بعضي از آن ها در اين بخش از مقاله مورد بررسي قرار مي گيرند:

1 – در اين فيلم که يک فيلم تبليغاتي براي (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبي درباره ي اين کمپ به دست مي آيد: در بخشي از فيلم، کودکاني ملاحظه مي گردند که بعضاً با لباس هاي رزمي به بازي هايي که شبيه تمرينات نظامي هستند، مي پردازند تا در آينده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمريکا؟!) قرار بگيرند و بتوانند در آرماگدون از مسيح (ع) حمايت کنند! (در يکي از صحنه هاي آغازين فيلم، تصوير پرچم آمريکا،  در  کنار  پرچمي  که  اوانجليکال ها  به  پرچم  ارتش  حضرت مسيح (ع) منسوب مي کنند، به چشم مي خورد.)

در بخشي از فيلم، کودکي نوانجيلي ملاحظه مي گردد که در مقابل دوربين  مي گويد: « ما   نسل   کليدي   هستيم   که   مسيح (ع)   را باز  مي گردانيم! »

در قسمت ديگري از فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) صراحتاً مي گويد: « اگر  به  دشمنانمان  توجه  کنيم،  خواهيم  ديد  که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند. » (خانم بکي فيشر عمداً کلمه ي کودکان را به کار مي برد تا اعمال شيطاني کمپ هاي اوانجليکالي را توجيه کند، زيرا همان طور که مي دانيم، در اسلام تکليفي بر کودکان نيست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش هاي بنيادي اعتقادي (مانند نماز و روزه) داده مي شود و مسايل مهمي همچون جهاد در برابر ظالمين، در سنين جواني  که  سنين  تکليف  است  و  بينش  جوانان  رشد  يافته  است،  به آن ها آموخته مي شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هيچ کشور ديگري حمله نمي کنند، بلکه در مقابل ظلمي که به آن ها در خانه ي خودشان روا داشته مي شود، به پا مي خيزند.)

در بخش پاياني فيلم، گوينده مي گويد: « ما (اوانجليکال ها) در حدود %25  جمعيت  آمريکا (حدود 80 ميليون نفر)  را  تشکيل  مي دهيم  و کمپ هاي  فراواني  مانند (Jesus Camp)  در  سراسر  آمريکا  داريم. دامنه ي نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفيد و کنگره نيز کشيده شده است و در انتخابات آمريکا نقش مهمي بازي مي کنيم. »

در يک نما از بخش پاياني فيلم، تصوير « Ted Haggard » (کشيش برجسته ي اوانجليکالي که در سال 2006 به دليل اثبات همجنس بازي و  مصرف  مواد مخدر،  از  مقام  کشيشي  خلع  شد)،(249)  به  چشم مي خورد که به تبليغ اوانجليسم و حمايت از کمپ هايي همچون (Jesus Camp) مي پردازد! حضور اين کشيش فاسد در فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) و ساير فيلم هاي تبليغاتي اوانجليکال ها، خود شاهد مهمي است که دروغ بودن ادعاي مسئولان (Jesus Camp) و ساير موسسات نوانجيلي را درباره ي تعليم مسايل اخلاقي به کودکان نشان مي دهد. 
 

براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(250)

 

2 – در اين فيلم که مجدداً از فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسيار مهمي به چشم مي خورد که بعضي از آن ها به شرح زيرند:

در ابتداي فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نيت سودجويانه ي کمپ هاي انجيلي پرده برمي دارد  و عنوان مي کند: « اگر به جمعيت جهان دقت کنيم، متوجه مي شويم که يک سوم جمعيت جهان را کودکان زير 15 سال تشکيل مي دهند. به همين دليل اگر ما قصد انجام برنامه اي را داريم، بايد بر روي کودکان زير 15 سال برنامه ريزي کنيم. »

در ادامه خانم پاستور بکي فيشر مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان ياد مي دهند تا جان خود را براي اسلام  فدا کنند. من هم مي خواهم به کودکان ياد بدهم که جان خود را براي انجيل فدا کنند، همان طور که مسلمانان اين کار را انجام مي دهند؛ اما در هر حال نکته ي مهم اينجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! »

در بخشي از فيلم ديده مي شود که مربيان اين کمپ، کودکان را به حالت خلسه مي برند و از اين  کار  براي  جلب  توجه  ديگران  استفاده مي کنند. نکته ي بسيار مهمي که در اين رابطه بايد به آن اشاره کنيم، اين است که به فرض اين که اين کار ها نيز واقعي باشند، دليل بر حقانيت اين گروه ها نيستند. زيرا فرو رفتن در حالت خلسه، دليل بر استفاده از تعاليم الهي نيست، بلکه شياطين و جن هاي کافر نيز توانايي انجام چنين اعمالي را دارند. براي مثال، در احاديثي از معصومين (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنيان بپرهيزند، زيرا ممکن است که ناخواسته با جنيان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ويژگي هاي ذاتي جنيان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فريب داده و خودشان ادعاي خدايي کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمايند.(251) مطلب مهم و عجيبي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، اين است که محل اين کمپ، در کنار درياچه اي به نام (درياچه ي شياطين) يا (Devils Lake)  قرار  دارد(252)  و  توجه  به  اين  نکته  نيز تأمل برانگيز است. 

براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(253)


 

 

3 – سومين فيلمي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فيلمي مستند در مورد اين کمپ است. اين فيلم، واقعيات مهمي را بيان مي کند که بعضي از آن ها به قرار زيرند:

در ابتداي فيلم، يکي از مربيان کمپ در حالي که چکشي در دستش گرفته است،  در  جمع  کودکان  و  خانواده هايشان  مي گويد:  « امروز مي خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که مي توانيد در موقع مناسب، انسان متفاوتي باشيد؛ مي توانيد تهاجمي باشيد، مي توانيد بجنگيد. امروز مي خواهيم قدرت دولت شيطان (ايران؟!) را بشکنيم؛ آنهايي که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسيح (ع) را از قلبتان بيرون بکشند؟! هنگامي که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ايمان آوردم به اين که خداوند دارد از طريق دولت ما (آمريکا) با ما حرف مي زند؟! حال، مي خواهم ببينم که چه کسي مي خواهد اين فنجان ها را که نماد قدرت دولت شيطان هستند، بشکند؟ چه کسي داوطلب مي شود؟»

در ادامه ي فيلم ملاحظه مي گردد که که فنجان هايي بر روي ميز ها قرار گرفته اند و روي هر کدام از آن ها کلمه اي نوشته شده است. اين فنجان ها بنا به ادعاي مربي کمپ، نماد قدرت دولت شيطاني (ايران؟!) هستند و کودکان بايد براي افزايش شجاعت خود، اين ليوان ها را بشکنند. کودکان نيز تک تک مي آيند و به نام مسيح (ع) اين ليوان ها را مي شکنند تا به خيال خود قدرت شيطان را نابود کنند. پس از اين مراسم روحاني؟! کودکان تحت تأثير قرار مي گيرند و گريه مي کنند!

در  پايان  فيلم،  خانم  پاستور بکي فيشر (رييس کمپ)  به  کودکان مي گويد: « اين  پيشگويي ها (پيشگويي هاي مکاشفات يوحنا)  را بگيريد و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ايرانيان) بجنگيد. »

براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد.
 
آخرين خبر درباره ي (Jesus Camp) اين که کمپ مذکور، در اواخر سال 2006، در دام فيلم هاي مستند و تبليغاتي خود افتاد و مجبور به تعطيلي شد؛ بدين ترتيب که به دليل ترويج خشونت در کودکان و شست و شوي مغزي آنان (که درفيلم هاي تبليغاتي و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه مي گردد)، اين کمپ مورد هجوم افرادي که خط مشي آن را نادرست مي دانستند، قرار گرفت و خسارات مالي فراواني ديد. به همين دليل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکي فيشر تصميم گرفتند تا کمپ را براي مدت چند سال تعطيل کنند.(254) البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ هاي نوانجيلي مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمريکا به فعاليت خود ادامه مي دهند و تعطيلي (Jesus Camp)، تأثيري بر آن ها نداشته است. 



18 – ترويج کتاب ها و فيلم هايي در مدح جادوگري و انتشار آن  در  بين  کودکان  از  جمله (Harry Potter)

 يکي از ترفند هاي خطرناک دستگاه شيطاني فراماسونري براي اجراي اهدافش، تلاش براي انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعاليم شبه کابالايي مي باشد. قبل از ارايه ي توضيحات بيشتر در اين زمينه، توجه شما را به بحث هاي مقدماتي زير جلب مي کنيم:

در تمام اديان الهي، سحر و جادوگري نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه مي باشد.(255) در دين اسلام نيز احاديث و روايات بي شماري از معصومين (ع) پيرامون ممنوعيت سحر بيان شده است. براي نمونه در اين زمينه مي توان به حديث زير از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علي (ع) اشاره کرد:


« عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ عَلِيّاً (ع) قَالَ:

 

مَنْ تَعَلَّمَ شَيْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِيلًا أَوْ كَثِيراً فَقَدْ كَفَرَ وَ كَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ يُقْتَلَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ. »(256)


« از بزاز از ابي البختري از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علي (ع) نقل شده است که فرمودند:

هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش  با  خدايش  است؛  و  حدش  اين  است  كه  كشته  شود،  مگر  اينكه توبه كند. »


اين حديث خود به روشني نشان مي دهد که جادوگري گناه بسيار بزرگي است و حکم سنگيني دارد.

اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چيز به صورت وارونه معرفي مي گردد، کتاب ها و فيلم هاي زيادي در مدح و ستايش جادوگري نوشته  و  ساخته  مي شود.  متأسفانه  مخاطب  بسياري  از  اين  کتاب ها  و فيلم ها، کودکان هستند.


بدين ترتيب بسياري از کودکان از دوران خردسالي با سحر و  جادوگري  آشنا مي شوند و با توجه به اين که در آنان رشد شناختي کامل نيست، بسياري از آن ها آرزو مي کنند که اي کاش  به جاي قهرمان  کتاب ها  و  فيلم ها  بودند  و مي توانستند هر چيز که مي خواستند براي خود مهيا کنند.

متاسفانه امروزه بازار بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها بسيار داغ است و بعضي از آن ها در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار دارند. از جمله ي اين کتاب ها و فيلم ها مي توان به (علي بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدين و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بين کتاب ها و فيلم هاي مذکور، (Harry Potter) هم از نظر ميزان فروش و هم از نظر ميزان تأثير، موقعيت ويژه اي دارد.

 
داستان هاي (Harry Potter) در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفته و از آن انيميشن ها و فيلم هاي زيادي ساخته شده است؛ شهرت اين مجموعه داستان ها به حدي است که کتاب ها و فيلم هاي (Harry Potter) از نظر  درآمدزايي  نيز  در  بين  درآمدزاترين  کتب  و  فيلم هاي  تاريخ،  جاي گرفته اند.(257)

در اين بين،  شواهد  مهمي  وجود  دارند  که  نشان  مي دهند  داستان هاي (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شيطاني فراماسون ها و صهيونيست ها توليد شده اند. از جمله ي اين شواهد، مي توان به موارد زير اشاره کرد:

1 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات  از  آن ها  بهره مي برد، قرابت بسيار زيادي با تعاليم شيطان پرستي و همين طور کابالا دارد. به طوري که علايم و وسايل و عباراتي که در (Witchcraft) به کار برده مي شوند، عمدتاً همان علايمي هستند که در کابالا و شيطان پرستي به کار مي روند. از جمله ي اين علايم مي توان به علامت هاي الحادي چون ستاره ي شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شيطان پرستي، تعاليم کابالا (و تعاليم فراماسونري که برگرفته از تعاليم کابالا است)، و نيز تعاليم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شيطاني) مشترک  است.(258)   بدين ترتيب  مي توان  چنين  دريافت  که  فيلمي  که از  جادوگري (Witchcraft)  حمايت  مي کند،  از  تعاليم  مشابه  مانند شيطان پرستي و ... نيز حمايت مي کند.

2 – الهه ي جادوگري (Witchcraft) و خداي جادوگران، (Baphomet) است.(259) اين الهه (که حتماً در قسمت هاي قبلي مقاله با آن آشنا شده ايد)، براي شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها نيز مقدس بوده و نماد شيطان مي باشد. بنابراين گروه هاي جادوگري (Witchcraft) نيز،  به مانند شيطان پرستان،   کاباليست ها   و   فراماسون ها،  شيطان   ر ا  تقديس مي کنند.(260) با اين اوصاف مي توان گفت که فيلم (Harry Potter) نيز که به ترويج جادوگري مي پردازد، عقايد شيطان پرستي و فراماسونري را به صورت  غير مستقيم  ترويج  مي نمايد؛  چرا  که  اين  گروه ها  نيز  همانند گروه هاي جادوگري، به (Baphomet) اعتقاد دارند.


3 – تعاليم  جادوگري (Witchcraft)  چه  از  نوع  خوب (White)  و  چه  از نوع بد (Black)، همگي برپايه ي تفکرات الحادي و جاهلي (Paganism) شکل گرفته اند(261) و پذيرفتن اين تعاليم، مستلزم نفي مذهب است. بنابراين کودکاني که در کودکي به جاي آموختن کتب الهي و تعاليم مذهبي، فنون و تعاليم الحادي را در داستان ها مي آموزند، زمينه ي مستعدتري براي پذيرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالي خواهند داشت.

بدين ترتيب همان طور که ذکر شد، گروه هاي جادوگري (Witchcraft)، هم شيطان پرستي (Satanism) و هم تعاليم جاهلي و الحادي (Paganism) را ترويج مي کنند.

4 – تعاليم  الحادي  کابالا  که  سرمنشأ  تفکر فراماسونري است،(262)  شباهت بسيار  زيادي  با  جادوگري (Witchcraft) دارد؛(263)  بنابراين  هنگامي  که  از طريق  داستان هايي  مانند (Harry Potter)،  جادوگري (Witchcraft)  ترويج مي شود، عملاً تعاليم ماسوني کابالا نيز رواج مي يابد و بدين ترتيب ذهن کودکان  براي  پذيرش  تعاليم  فراماسونري  در  دوران  بزرگسالي،  آماده تر مي گردد.


5 – در داستان هاي (Harry Potter)، از نماد هاي فراواني استفاده شده است که بسياري از آن ها در گروه هاي مخفي، ماسوني و صهيونيستي نيز استفاده مي شوند. براي مثال، سنگ فيلسوفان (Philosopher's Stone) که نام يکي از داستان هاي (Harry Potter) است،(264)  داراي مفاهيم  کابالايي  و  ماسوني  است؛  زيرا  نماد  سنگ  فيلسوفان،  ستاره ي شش گوش (Hexagram) مي باشد(265) که قبلاً پيرامون مفاهيم الحادي و ماسوني آن مفصلاً بحث کرديم. از سوي ديگر، لباس هاي سياه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نيز کاملاً مشابه لباس هاي افرادي است که در گروه هاي مخفي  و  ماسوني  مانند (Skull & Bones) و ...  فعاليت  مي کنند.  اين مثال ها، بخشي از حرکت هاي مخفيانه و شيطاني است که در جهت زيبا جلوه دادن نماد هاي مخفي و ماسوني در داستان هاي (Harry Potter) صورت مي گيرد.

بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، گسترش کتاب ها و داستان هايي همچون  (Harry Potter)  نيز  تحت  نفوذ  تشکيلات  جهاني  فراماسوني انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعاليم الحادي، شيطاني و ماسوني در آينده مي باشد؛ وگرنه يک نويسنده ي   آماتور و   يک   داستان   بي محتوا   و   ضعيف،   به   هيچ   عنوان نمي توانستند به چنين شهرت جهاني دست يابند.
 

بنابراين چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان هاي ناب و اصيل ايراني و اسلامي بپرورانيم و ذهن آنان را از کودکي، در جهت تعاليم الهي سازمان دهيم. يقيناً اين کار مي تواند سلامت روحي کودکان امروز و جوانان فرداي جوامع اسلامي را تأمين نمايد و آنان را در ساختن آينده اي روشن براي دنياي اسلام، آماده کند.


ادامه دارد ...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:20  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش پنجم (1)

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش پنجم چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۸
 فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد،  ولی  به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ  در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine »  یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری »  می باشد  و  به  اختصار (A.A.O.N.M.S)  نامیده  می شود،   در  جهت  احیای  آیین های  الحادی و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است.




فراماسونری طیف Shriner

  اعضای گروه ماسونی Shriner  قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.). 

 همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را  بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون  لات  و  عزی و ...  را  مورد  تقدیس  قرار می دهند. اعضای این طیف، در  دعا های خود کلمه ی « الله »  را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت)  می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.(130)

از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.(131)

علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد.(132)  (حضور  مجسمه ی  فرعون در نماد طیف  Shriner  نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به  بقیه ی  نماد ها  و  آداب  و  سنن  ماسونی  پایبندند.  به  نحوی  که  همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز  استفاده می نمایند.)

 
علامت هاي ماسوني طيف Shriner .به علامت هاي«ماه و ستاره», شمشير عربي و کلاه عثماني توجه کنيد. همچنين به مجسمه ي فرعون که جزئ لاينفک تمامي گروه هاي ماسوني است توجه فرماييد.
 

به نظر می رسد فراماسونر های طیف  Shriner  از  این  توطئه ها  برای  بدنام کردن اسلام  استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان  موجب شده  است  تا  بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و  اسلام  را  مرتبط  با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که  شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده  می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟

پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است:

1 – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد.

اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟

در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل  از  پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از  این لفظ،  استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ  بودند و آن را  « الله » می نامیدند، (133) ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک  داشته  و  خدایان  دیگری  نیز  در  کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند(134) که از آن جمله می توان به لات و عزی و ... اشاره کرد. به عبارت دیگر  مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند،  ولی برای خداوند متعال  شریک  قرار  می دادند.(135) برای  فهم بهتر  این  مطلب  بهتر  است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم:

بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی)   فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع)  می باشند.(136)    با  این  پیشینه  به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده  است  و  این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما  در  طول  تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و  سایر  قبایل  عرب،  دچار  انحرافات  اعتقادی  شده  و  از  یکتا پرستی  خارج  شده اند.(137) (البته  اجداد  پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص)  همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند.  هاشم،  عبدالمطلب،  عبدالله،  ابوطالب  و  اکثر  فرزندان  عبدالمطلب  (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص)  نیز  در  زمان  قبل  از بعثت حنفی بوده اند.  بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک  و  مطهر زیسته اند.)(138)

همان  گونه  که  ذکر  شد  اعراب  عربستان  ( به جز خاندان پیامبر (ص) )  در  زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و... را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله »  را  هم  در  بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از:
 
 A– خداوند در  قرآن مجید  می فرمایند:  مشرکان  برای   «الله»   شریک   قایل می شدند.(139)

B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده  است.

همان طور  که  می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام  وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی  « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده  است،  هر  چند  که  برداشت  مشرکان  از  کلمه ی  « الله »  انحرافی بوده است.

نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود،  این  است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این  که  در  نامشان  کلمه ی  « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه  که  اکثراً  مشرک بوده اند   نیز   معنا  داشته   است؛  وگرنه  آن ها  معنای   کلمه ی عبدالله  را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر  دوران  اسلامی،  در  دوران  قبل  از  اسلام  نیز  به  کار می رفته است (هر چند  که  دیدگاه  مشرکان  در  این  رابطه  انحرافی بوده است.).

C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت.

در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان  در  شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط  عبارت « بسمک اللهم »  باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت.(140)  نکته ی مهمی که از این واقعه می توان  استنباط کرد،  این  است  که  مشرکان  مکه  نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند،  اما  اعتقاد  آنان  منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند.

با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است.

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی  « الله »  و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و... ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر.

 همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید  منحرف و کفر آمیزی  است.  در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ  مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است.  علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله  نیز  خود  سند  دیگری  بر  رد  ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است.
 

2 – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را  نشانه ی  « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره »  منسوب  می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر  این  افکار  جاهلی بوده  است!  (استفاده ی  فراماسونر های  طیف Shriner از  کلاه عثمانی  نیز  این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند. 

اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است:

در مورد علامت  « ماه و ستاره »  باید  گفت  که  این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این  علامت  ارتباط  چندانی  با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است  و  آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!(141)

منشاء انتساب نادرست علامت  «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است.

تا قبل از زمان دولت عثمانی،  پرچم های  اسلامی  بدون  علامت  بودند.  پرچم  پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده  است،(142)  پرچم های  زمان  خلفای راشدین  و  حضرت علی(ع)  هم همگی بدون علامت بودند.(143)  زمانی که دولت  عثمانی،  شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد،  علامت  « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود  گنجاند.(144)  بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های  مسیحی نشین می باشد و  به  اسلام  ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ).

متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و ... هم بدون اطلاع از  خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و  قدرت دولت عثمانی را زنده کنند،  از علامت  « ماه و ستاره »  در  پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند.

3 – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛  این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام،  کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner  است.

در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را  ملاحظه می فرمایید:

 

اما در سوی مقابل،  فراماسون های طیف  Shriner  نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند.

از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف  است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی  بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد.

 

نماد طيف Shriner . به مجسمه ي فرعون که وجه مشترک همه ي گروه هاي ماسوني است, توجه فرماييد.


 – نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف  Shriner  و اسلام، تفاوت قایل شده اند  و  وجود هر گونه رابطه بین طیف  Shriner  و اسلام را نفی کرده اند.(145)

در  تصویر  زیر،  مطلب  نوشته  شده در  یکی  از  این سایت ها   را  ملاحظه می فرمایید:

 
 

5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان.

بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند. 

با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند.

ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند.  در  بین  یهودیان  نیز،  گرچه  اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند.

به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را  می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم.

 

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی


در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند.(146)  معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد،(147)  اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.

معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال  دجال  رهایی  بخشند،  نشانه ها  و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت  است،  این  است  که  روایات  پیرامون  دجال،  بسیار  گسترده  و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش  می باشند؛  اما در هر حال روایات  مستند  فراوانی  نیز  وجود  دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.

از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد.  برای مثال عده ای از  علما  معتقدند  که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک  انسان،  و  خر  او  واقعاً یک خر می باشد.  اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار  زیاد  است، معتقدند که دجال و  خر دجال  توصیفاتی  نمادین  از  جریان های  فکری،  سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها  را  فریب داده  و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(148)

در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم  از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد  دجال  و  خر دجال  هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛  زیرا  سخن  گروه  اول  علما  بنا  به  دلایلی  کمتر  قابل پذیرفتن است.

برای مثال اگر بپذیریم که  واقعاً  دجال  انسانی  یک  چشم  و  دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی  است  و  از  هر  مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی  به  دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با  این  ویژگی های  عجیب  و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش!  ظاهر  شود،  انسان ها  نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند.  در این حالت، با توجه به عجیب  و  غریب بودن  این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب  نمی خورند.  زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی  او  است،  به  راحتی  قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً  نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و  بدون  اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.

از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد  شده  است،  می توان  نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان  و  یک  تفکر  است.  بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال  گفته شده است، عموماً مربوط به انسان  نمی شود.  این  در  حالی  است  که  در  مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای  یک  انسان  بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند  که  سفیانی احتمالاً یک انسان است.

بسیاری  از  عالمان  بزرگ  از  جمله  آیت الله مکارم شیرازی  دجال  را  نماد  حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(149)  همچنین  مقام معظم رهبری  نیز  گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما  بارها  به  خطر  « نظام سلطه »  اشاره  کرده اند.(150) از سوی دیگر امام خمینی (ره)  هم  بارها  آمریکا  را  «شیطان بزرگ»  نامیده اند.(151)  این نامگذاری ها نشان می دهد که  در  ورای  الفاظ  ظاهری،  باید  به  لایه های  پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.

به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات  جهانی  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است.  زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات  آمده  است،  دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به  راه  انداخته  است،  به حق  بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ  از جمله  اسراییل،  آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.

البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری،  با نظر علمای بزرگی همچون  آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری،  دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه »  است.  در واقع  در  این  مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.

در هر صورت انسان جایزالخطا است  و  خطا کردن جزیی از  ذات  انسان  می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد  تطبیق  دجال  با  فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به  صورت  احتمال  قوی  ذکر  می کنیم،  اما  ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق  صحیح  نباشد  نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.

البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از  مطالعه  در  نشانه های  ظهور  خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به  وقوع  بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این  مطالعات،   باید  دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و  بی مهابا  بر  حوادث  اطرافمان  تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم  که  دقیقاً  نشانه ها  بر  حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را  به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل،  هم  می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و  ان شاء الله  بدین ترتیب  از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث  اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم.

بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی،  به  بیان  شباهت های  فراماسونری  با  دجال  در روایات اسلامی  می پردازیم.  این  نکته  را  باید  متذکر  شویم  که  در  اینجا  سعی نموده ایم تا  عده ای  از  نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک  بوده اند.  نشانه های مهمی که در اکثر  روایت  پیرامون  دجال  ذکر  شده اند  و  با  تشکیلات  فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از:

1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی.

یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد:

پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند:

« ... ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لكن سأقول فيه قولاً لم يقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور ... »(152)           

« ... هيچ پيامبرى نيست جز اينكه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چيزى مى گويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانيد كه او أعور (یک چشم) است ... »

همچنین  حضرت علی (ع)  در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »(153)

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »

بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت.

اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است.

نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین »  فراماسونری،  یک چشم  است  که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر،  معنای  دیگر  رأس  در  عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف  روایات که می گویند: « ... او أعور (یک چشم) است ... » و « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست ... »،  نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم  در  وسط  قسمت  انتهائی  هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است.  بنابراین  این  علامت  معروف  فراماسونری،  با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد.

نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و ... ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد.

 

همانند توصيف روايات درباره دجال «هرم وچشم جهان بين» فراماسونرنيز يک چشم دارد که اين چشم در وسط قسمط انتهايي هرم (قسمت رأسي) قرار گرفته است.



2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد.

همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:

« ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »(154)

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »

همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد.

این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا:

نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است(155) و به همین علت،  به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی  مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد.  حتی در مهر ماسونی آمریکا  نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی  موجود نمی باشد.

بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد.


عکس راست: نماد«چشم جهلن بين» يا «مثلث نور افشان»
عکس چپ: نماد«چشم جهلن بين» يا «مثلث نور افشان» بر روي مهر ماسوني آمريکا و اسکناس 1 دلاري.دقت کنيد که شعاع هاي نوراني , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهايي هرم وجود دارد و در اطراف نقاط ديگر هرم, شعاع هاي نوراني موجود نمي باشد.
 


3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا.

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

« ... بين عينيه مكتوب: كافر بالله و برسول الله ... »(156)

« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... »

با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود.

این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات  که  چشم دجال  را  حاوی  نماد کفر  دانسته اند،  نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است(157) که به صورت  یک « چشم » بر روی بناها،  لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و ... متعلق به این گروه، خودنمایی می کند.

با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد.


در روايات اسلامي درباره دجال ذکر شده است:« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... ». نماد«چشم جهان بين» فراماسونري نيز يک نماد کفرآميز مصري است که به صورت يک «چشم» بر روي بناها , لباس ها, کتاب ها, پيشبند ها و ... متعلق به اين گروه خود نمايي ميکند. اين مسأله نيز يکي از شواهدي است که مطابقت فراماسونري را با دجال روايات اسلامي نشان مي دهد.
 

4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است.

در احادیث گوناگون،  محل های متفاوتی به عنوان محل  « خروج » دجال  ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(158) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(159) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(160)  

نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم:

در سال 2001، واقعه ی 11  سپتامبر  به  وقوع  پیوست.  همان طور  که  مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای  برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به  مسلمانان  بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در  مدت  بسیار  کوتاهی،  عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد.  همچنین  رسانه های غربی و  صنعت  سینمای  آمریکا،  محصولات  بی شماری  تولید  کردند  که  در  این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛  به نحوی که  حتی  کتاب هایی  چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند.

در  همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که  در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور  که  مستحضر  هستید،  اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان،  حمله  به  افغانستان  بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO  که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در  کتاب  « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی  دکتر  جان – کولمن، از آن نام برده شده  است.)(161)  بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت.

همان طور که می دانید، افغانستان دارای  پهنه ی  به  نسبت  وسیعی  است.  از  مناطقی  که  در   کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان  اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که  بعد  از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.(162)

از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی  است  که  بعد  از  جدا  شدن  کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش  کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.(163)

با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد.

حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق  با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد.

نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید:

« معاوية بن حكيم، عن محمد بن شعيب بن غزوان، عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام، قال: دخل عليه رجل من أهل بلخ. فقال له: يا خراساني، تعرف وادي كذا و كذا؟   قال: نعم؛   قال له: تعرف صدعاً في الوادي من صفته كذا و كذا؟  قال: نعم؛  (قال:) من ذلك يخرج الدجال . »(164)

« معاوية بن حكيم،   از محمد بن شعيب بن غزوان،   از مردی از  أبي جعفر عليه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. » 

همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد.

با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل  خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد.

ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی.  تفاوت این دو کلمه، این است که  « ظهور »  به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است،  ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است.

ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج)  بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور  حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است،  عمدتاً کنایی می باشند.  برای مثال،  در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز »  بیان می کند،  روز اول این چهل روز، برابر یک سال،  روز دوم برابر یک ماه و ... بیان شده است(165)   که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی.

علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال »(166)  و  در برخی دیگر « چهل روز »(167)  ذکر شده است.  بنابراین  نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد.

از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی »(168) پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.(169)    


5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند.

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ... و خلفه جبل أبيض يري الناس أنه طعام ... »(170)

« ... و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند ... »

همچنین  پیامبر گرامی اسلام (ص)  در طی حدیثی،  دجال را چنین توصیف کرده اند:

« ... معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء ... »(171)

« ... همراه  او (دجال)،  بهشت و جهنم،   و کوهی از نان،   و  نهری  از  آب می باشد ... »

این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند.

برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس 1 دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم:

 

اسکناس يک دلاري آمريکا


در تصویر فوق، اسکناس 1 دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، 1 دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.)  بدین ترتیب اسکناس 1 دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس 1 دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد.  بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس 1 دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و ... را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.)

همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد،  در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا،  علامت  « هرم و چشم جهان بین »  وجود دارد.  اگر  مطابق بحث هایی  که  در  بالا  انجام  دادیم،  علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال،  با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس 1 دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد،  کلمه ی  (نان : Bread)  در  بسیاری  از زبان ها از جمله زبان انگلیسی  و  فارسی  و ...  به  معنای  پول  نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری)  چیزی  است  که  مردم  آن  را  نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. » 

 

علامت «هرم و چشم جهان بين» در پشت اسکناس يک دلاري آمريکا. اگر فراماسونري را دجال فرض کنيم و علامت معروف يک چشمي «هرم و چشم جهان بين» را نماد دجال در نظر بگيريم;
 

 

خواهيم ديد که در پشت علامت مذکور, اسکناس يک دلاري آمريکا وجود دارد که واحد پول آمريکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزيون و برنامه هاي اقتصادي, آن را مشاهده ميکنند و چه بسا که عده زيادي آرزوي بدست آوردن آن را دارند. در واقع چيزيست که مردم آن را نان (رزق و روزي) مي پندارند و براي کسب آن گهگاه به اعمال ناشايست نيز دست ميزنند.
 

البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)،  به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت  نمایند.   تبلیغات  فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور،  رنج های  زیادی  را  متحمل  شوند.   این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد:

« ... و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند ... »

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.

 

6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود.

در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.(172)  این مطلب نیز انطباق دجال را بر  فراماسونری نشان می دهد.

همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم  یهودی  کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.

بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال،  مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد.
 

7 – زنا زادگان،  شراب خواران،  آواز خوانان،  شیطان ها  و  یهودیها  از  پیروان  دجال هستند.(173)

به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد.


8 – خورشید با او سیر می کند.

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ... و تسیر معه الشمس ... »(174)

« ... و خورشید با او سیر می کند ... »

همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر،  کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)

چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:

« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(175)

مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از  مستعمره هایش  خورشید طلوع خواهد کرد!

امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.

با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد.


9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند.

در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید.

از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است:

« لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: أنا نبى. »(176)

« قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه  مهدي (عج)  از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. »

همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد:

« ... ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم:  إليّ أوليائي؛   أنا الذي  خلق  فسوى،  و  قدر  فهدى؛   أنا ربكم الاعلى ... »(177)

« ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم ... »

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد.

رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم:

از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است.  وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی  در گروه  مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،(178) در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.

نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود  عبارتی  را  به  کار  برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است:

نويسنده ی اندونزيايي در مقاله‌اي با عنوان  « رييس جمهوري آمريكا  و  صدايي  از آسمان »  نوشت:

« بوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است: از جانب  خدا  به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب  خدا  به  وي  دستور  حمله  به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند. »(179)

همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق  دستگاه  تبلیغاتی  خود  ادعای   خدایی  نیز  کرده  است.  این  مسأله  تا  آن  جا  پیش رفته است که  طرفداران  ابله  وی،   او   را   تجلی  خدا ( حضرت مسیح (ع) )  می دانند! (در مسیحیت  تحریف  شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)،        پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).(180)

در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد:

1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام  انتخاب  وی  برای  دومین  بار،  درباره ی جرج بوش می گوید:
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:18  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش چهارم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش چهارم چاپ پست الكترونيكي
۱۰ تير ۱۳۸۸
 واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی «شوالیه های معبد» و «فراماسونرها» مطرح بوده، به نظر می رسد که  امروزه  تحت  سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است. شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان، اتخاذ  مواضع  صهیونیستی  از  سوی تعدادی  از  پاپ ها  از  جمله  پاپ جدید، و وجود علامت ماسونی ابليسك در میدان مرکزی واتیکان.
 
 
 
شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری

در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد  و  بسیاری  از  موسسات  و  ارگان های  وابسته  به  آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی  و ...)،   ارتباط   غیر قابل   انکاری    با    شبکه ی جهانی فراماسونری دارند.(93) برخی از این شواهد عبارتند از:

1 – اهدای زمین سازمان ملل متحد از سوی یکی از افراد  خانواده ی  ماسونی  و یهودی الاصل راکفلر به نام (John D. Rockefeller, Jr).

زمین  سازمان ملل متحد  توسط  (John D. Rockefeller, Jr)  اهدا شده(94) و   اولین حمایت های مالی از سازمان ملل متحد،  توسط او  انجام  شده  است.

لازم به ذکر است که (John D. Rockefeller, Jr) و تمامی  اعضای  خانواده ی راکفلر (که اصالتاً یهودی بودند، اما به دلیل فرار از  فشار  افکار عمومی  آمریکا پروتستان شده اند)،  عضو  گروه  ماسونی و سری (Bones &Skull ) هستند. (همانند خانواده ی بوش)(95)

 

(John D.Rockefeller, Jr)
 

2 – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است.
 
3 – آرم سازمان ملل متحد.

در آرم سازمان ملل متحد نیز علایم ماسونی زیر دیده می شوند:

    * 33 قطعه بر روی نقشه ی جهان:  در طراحی  این آرم و ترسیم  نقش  کره ی زمین بر روی آن، طول و عرض جغرافیایی به گونه ای رسم شده که در مجموع 33 قسمت به دست آمده است.  نکته ی مهم این که در طراحی  آرم  مذکور،  خطوط عرض جغرافیایی با فواصل کم  رسم  شده  است،  اما  فواصل  خطوط  طول جغرافیایی از  یکدیگر، بسیار  زیاد می باشد.  این  ناهماهنگی  ظاهری،  بی دلیل نبوده  و  هدف  از  آن،  ایجاد  33  قسمت  بر  روی  نقشه ی  جهان بوده است.  در واقع اگر فواصل خطوط طول جغرافیایی موجود در آرم،  کمتر  از مقدار  کنونی  بود، 33  قطعه  ایجاد  نمی شد، اما  ماسون ها   عمداً  خطوط  طول و عرض جغرافیایی را به گونه ای در  آرم  سازمان ملل متحد  گنجانده اند که عدد 33  (عدد خوش یمن فراماسونر ها) به دست آید!(96)

    * 13 برگ زیتون در هر طرف:  به  غیر  از  قسمت  ابتدائی  شاخه ی  زیتون  که ساقه ی شاخه است (فلش ها)، 13 برگ زیتون در هرطرف رسم شده است. همان طور که قبلاً  ذکر  شد،  عدد  13  در  بین  ماسون ها  و  یهودیان،  عدد خوش یمنی است(97)  و استفاده از 13 برگ در نماد سازمان ملل متحد،  خود شاهد دیگری بر ارتباط این سازمان، با تشکیلات فراماسونری می باشد.

 

 آرم ماسوني سازمان ملل متحد. به 33 قطعه در نقشه کره زمين و 13 برگ زيتون در هر طرف توجه فرماييد. (توجه شود که در پايين برگ ها, ساقه ي شاخه ي زيتون(فلش ها) وجود دارد. پس آن را در محاسبه وارد نکنيد.)

 

آرم ماسوني «آژانس بين المللي انرژي اتمي», يکي از نهاد هاي وابسته به سازمان ملل متحد. به 13 عدد برگ زيتون در دو طرف آرم, توجه فرماييد.(توجه شود که در پايين برگ ها ساقه ي شاخه ي زيتون (وجود دارد).پس آنرا در محاسبه وارد نکنيد.)
 
 

4 – حضور علامت  ماسونی  « پرگار و گونیا »  در  یکی  از  نهاد های  وابسته  به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ».

« Temple of Understanding » نام یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل است  که  بنا بر  ادعای  حامیان  آن،  در جهت   تقریب  ادیان   جهان   حرکت می کند.(98)  این ادعا در حالی بیان می شود که تاکنون هیچ اقدام موثری  در این زمینه، از سوی این نهاد، و نیز سازمان ملل متحد صورت نگرفته است.

در پس ظاهر فریبنده ی این سازمان، شواهد فراوانی از نفوذ  فراماسونری  در آن به دست آمده است:

1– سازمانی به نام « Temple of Understanding » در پایتخت  آمریکا  (شهر Washington D.C) وجود دارد که مختص فراماسونر ها می باشد و از آن با عنوان  « Temple of Understanding Freemason»  یاد می شود.(99)  این شباهت فراوان در نام نهاد وابسته به سازمان ملل و نام سازمان متعلق به فراماسونری،  یکی  از  شواهدی  است  که  ارتباط  سازمان ملل متحد  با فراماسونری را نشان می دهد.

2– در  مقاله ای  که  در  سایت  خبری   « Canada Free Press »   به  آدرس اینترنتی « www.canadafreepress.com » آمده است،  تصویری از یکی از سالن های  ساختمان  نهاد  « Temple of Understanding »   متعلق  به سازمان ملل در نیویورک، درج شده است که در آن،  نماد  « پرگار و گونیا » که یکی از شناخته شده ترین نمادهای  فراماسونری  است،  بر  روی  یک سکوی محراب مانند در وسط سالن به چشم می خورد.(100)

در تصویر زیر، سالن مذکور را ملاحظه می فرمایید که  در  وسط  آن،  تصویر « پرگار و گونیا » ی فراماسونری به چشم می خورد:

 

يکي از سالن هاي نهاد«Temple Of Understanding» متعلق به سازمان ملل متحد; به تصوير «پرگار و گونيا» ي ماسوني بر روي سکوي وسط تصوير توجه فرماييد.

 

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،   نهاد  « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است  و  این  مسأله  نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را  با  فراماسونری،  تقویت  می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری  نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب  کم اهمیتی  همچون  بودیسم،  هندوییسم  و ... می باشد.

با توجه به شواهدی  که  درباره ی  ارتباط  سازمان ملل متحد  با  فراماسونری  بیان کردیم، به نظر می رسد که این سازمان وظیفه  دارد  تا  به  صورتی  کاملاً  موذیانه، کشورهای  غیر ماسونی  را  استثمار  کرده  و  آن ها  را  به  صورت  یکپارچه   تحت سلطه ی تشکیلات  فراماسونری  قرار  دهد  و  بدینسان  موقعیت  را  برای  تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها آماده نماید.

جهت گیری های سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن (از جمله سازمان انرژی اتمی و ...) از بدو تأسیس  این  سازمان  تا  به  امروز  نیز،  نشان  از  عملکرد دسیسه آمیز این سازمان دارد.  چرا که سازمان ملل متحد و  سازمان های  تابعه ی آن،  همواره در برابر قدرت های زورگوی ماسونی همچون آمریکا،  اسراییل،  انگلیس و ... سکوت کرده و پیکان اتهام را به  سمت  کشورهای  جهان  سوم  و  کشورهای اسلامی  نشانه  می گیرند.   جهت گیری های  خصمانه   علیه   انرژی   صلح آمیز هسته ای  ایران  در  آژانس بین المللی انرژی اتمی  و   شورای امنیت سازمان ملل متحد،  عدم جهت گیری مناسب شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تجاوز عراق به ایران در طی جنگ تحمیلی،  سکوت در  برابر  جنایت های  آمریکا،  اسراییل  و ... نمونه هایی اندک از کارشکنی های متعدد سازمان ملل متحد هستند.   

بنابراین نتیجه می شود که مسلمانان جهان،  نباید اعتماد چندانی به  سازمان  ملل متحد نمایند و خود باید برای حل مشکلات  سرزمین های اسلامی  تلاش کنند.  زیرا اعتماد به سازمانی که خود تحت سیطره ی فراماسونری است،  می تواند  همچون سمی قوی، کشنده باشد.

 
شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری

همواره در طول تاریخ،  واتیکان  به  عنوان  پایتخت  مسیحیان  کاتولیک  جهان  مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل  فساد  و  تحجر  کلیساها  در  دوران  قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و  ایجاد  فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار  ضعیف  بوده  و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد.

واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی «شوالیه های معبد» و «فراماسونرها» مطرح بوده،(101)  به نظر می رسد که  امروزه  تحت  سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است.(102)

شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از:

1 – وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان.(103)

در تصویر زیر که از یکی از نقاشی های واتیکان اقتباس شده  است،  ملاحظه می گردد که دو فرشته؟!، حلقه ای را به  دور  نماد  « چشم جهان بین »   یا « مثلث نورافشان » که یک نماد کاملاً ماسونی است، گرفته اند.


نماد «چشم جهام بين» يا « مثلث نور افشان» در بين دو فرشته. (اقتباس از يک تابلوي نقاشي در واتيکان)


همان گونه که ملاحظه  فرمودید،  در  تصویر  فوق،  نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از  نماد های  مهم  و  معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت  که  واتیکان  با  فراماسونری  ارتباط دارد.

ممکن است برای خوانندگان محترم این سؤال پیش آید که شاید  نماد  « هرم و چشم جهان بین » از همان ابتدا مربوط به واتیکان و مسیحیت  بوده است  و  گروه های   ماسونی   به  دلیل  اعتقاد   به   مسیحیت،   از   علامت   مذکور  بهره جسته اند؟

در جواب باید گفت که علامت « چشم جهان بین » یک علامت الحادی بوده  و به مسیحیت ارتباطی ندارد. زیرا:

اولاً این نماد بسیار قدیمی بوده  و  از  دوران  مصر باستان و حکومت شیطانی فرعون اقتباس  شده است  و  تعالیم  الحادی  مصر باستان  با  دین  آسمانی مسیحیت، مغایر است.

ثانیاً استفاده ی فراوان  اسرائیل  از  نماد  « چشم جهان بین »  (مانند دادگاه عالی اسراییل)، ادعای  مسیحی  بودن  علامت  مذکور  را  رد  می کند،  چرا  که اسرائیل یهودیت را به رسمیت می شناسد، نه مسیحیت.

بدین ترتیب نتیجه می شود که نماد « چشم جهان بین » که از تعالیم الحادی مصر باستان نشأت گرفته است، به مسیحیت هیچ ارتباطی ندارد.

با توجه به مطالب گفته شده،  می توان نتیجه گرفت که فراماسونری و تعالیم منحرف آن، توانسته اند به واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) نیز نفوذ کنند.

2 – اتخاذ  مواضع  صهیونیستی  از  سوی تعدادی  از  پاپ ها  از  جمله  پاپ جدید (بندیکت شانزدهم).(104)

اخیراً شاهد توهین های مکرر پاپ جدید به دین اسلام  بوده ایم، اما در همین مدت، ارتباط ایشان با صهیونیست ها بسیار حسنه بوده است!

در  تصویر  زیر ملاقات  پاپ جدید  با  اولمرت  نخست وزیر اسرائیل  را  ملاحظه می فرمایید:(105)

 

عکس راست: پاپ جديد ملقب به بنديکت شانزدهم
عکس چپ: پاپ بنديکت شانزدهم در ديدار با اولمرت



یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود  دارد  و  آن  نکته  این است  که پاپ در ابتدای عمرش و در  سنین جوانی،  عضو  « سازمان  جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته  به  نازی ها،  شرکت  داشته است. وی همچنین مدتی را در  پدافند  ضد هوایی ارتش آلمان نازی  گذرانده است، تا جایی که بعد از  جنگ جهانی دوم،  برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین  بوده است.(106)   وجود  این  سابقه ی  تاریک،  همواره  بر  سر  پاپ  بندیکت شانزدهم سنگینی می کند.

البته پاپ از حضور خود در سازمان جوانان هیتلری،  به عنوان  یک عمل اجباری  یاد می کند و ادعا می نماید که در اکثر جلسات  سازمان مذکور،  از حضور  در  جلسه خودداری می کرده است.  وی همچنین  از  پدر  خود  به  عنوان  فردی  معتقد  به  مبانی کاتولیک و فردی ضد نازی یاد می کند.(107)

در هر  حال  باید  گفت  که  وی  توجیهات  مذکور  را  برای   فرار   از   اتهامات  بیان می کند،  و این توجیهات به هیچ وجه مورد قبول نیست. زیرا:

اولاً اگر پدر پاپ واقعاً فردی مومن و مخالف نازیسم  بود، چرا در سال های قبل از جنگ جهانی و یا در سال های  ابتدایی  جنگ،  از  آلمان  به  کشور  دیگری مهاجرت نکرد. (همانند بسیاری از اقلیت های آلمان)

ثانیاً پاپ که بی ادبانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) جسارت می نماید  و ایشان  را  جنگ طلب  معرفی  می نماید،  چگونه  خود  در  جنگی  ظالمانه شرکت  کرده است؟!  حتی اگر وی به صورت اجباری  عضو  « سازمان جوانان  هیتلری » بوده  است، می توانست به هر قیمتی از خاک آلمان فرار کند، یا از فرمان مافوق خود سرپیچی کند؛  حتی  اگر  به  قیمت  از دست دادن  جانش تمام شود.  وی که از علاقه ی قلبی و همیشگی خود  به  حضرت مسیح (ع) دم می زند،  چگونه است که حفظ جان و منافع خود را بر پرهیز از جنگ ترجیح  می دهد،  و به خدمت در ارتش  نازی ها  می پردازد؟! این توجیهات فقط برای فریب ساده لوحان و فرار از وجدان کاربرد دارد، نه چیز دیگر.

مطالبی که ذکر شد،  بخش کوچکی از  پرونده ی  سیاه  زندگی  پاپ بندیکت شانزدهم بود و ما بقیه ی مسایل را بر عهده ی خوانندگان محترم می نهیم.

3 – وجود علامت ماسونی ابليسك Obelisk در میدان مرکزی واتیکان.

ابليسك یک علامت ماسونی است که از مصر باستان اقتباس  شده  و  هیچ ارتباطی با مسیحیت ندارد.(108) حضور این  علامت  در  میدان  مرکزی  واتیکان (میدان سنت پیتر)، تأییدی بر ارتباط واتیکان با فراماسونری است.

 

علامت ماسوني ابليسك در ميدان مرکزي واتيکان.اصل اين علامت مصري بوده است.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری،  ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد  دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم.


 
شواهد ارتباط اکثر یهودیان با فراماسونری

در مطالب قبل، ردپای یهودیان را در اکثر فعالیت های ماسونی ملاحظه  فرمودید.  در این قسمت، به صورت مختصر به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.

تعدادی از شواهد مهم که رابطه ی قوی  یهود  و  فراماسونری  را نشان  می دهند، عبارتند از :

1 – سازماندهی تعالیم پراکنده ی  کابالا  توسط  یهود  و  انتشار  آن  به  اروپا  که سبب تشکیل گروه های ماسونی شد.(109)

2 – خوش یمن بودن عدد 13 در بین یهود و فراماسونرها.(110)

3 – اعتقاد مشترک  یهودیان  و  فراماسونرها  به تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان.(111)

 

معبد کذايي سليمان. ساخت اين معبد, بزرگترين آرزوي فراماسونر ها و يهوديان است.

4 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان.(112)

5 – حضور هم زمان  ستاره ی شش گوش  یا  ستاره ی داوود  در  پرچم اسرائیل، تعداد زیادی از کنیسه های یهودی، مهر ماسونی آمریکا، اسکناس  یک دلاری  آمریکا  و لژ های ماسونی.  (همان طور که قبلاً ذکر شد، یهودیان که وارث دین  تحریف شده ی  یهودیت  هستند،  حضرت سلیمان (ع)  را  پیامبر  نمی دانند، بلکه ایشان را پادشاه  و  جادوگر  می دانند؛  حال  سوال  این  است  که  چرا یهودیان  علامت   « ستاره ی شش گوش »   را که  از  دید  آن ها  نماد  مهر سلیمان  است،  در کنیسه های  خود به کار می برند؟!   زیرا  همان گونه  که می دانیم، کنیسه عبادتگاه است، نه مرکز پادشاهی!)

 

حضور همزمان «ستاره 6 گوش» در علايم گروه ماسوني, مهر ماسوني آمريکا, پرچم کشور ماسوني اسراييل و کنيسه هاي يهودي, نشان دهنده ارتباط بسياري از يهوديان کنوني با فراماسونري است.
 


شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری

اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در  ایالات متحده ی آمریکا  هستند  که  %25 جمعیت  این  کشور  (حدود 80 میلیون نفر)  را تشکیل می دهند.  پیروان  این  فرقه همچنین  سرسخت ترین  دوستان  اسرائیل  و  اصلی ترین  حامیان  جرج بوش   نیز می باشند.

در طی سال های اخیر،  شواهد فراوانی به دست آمده  است  که  نشان  می دهد سران فرقه ی اوانجلیکال،  ارتباط زیادی  با  فراماسونری  دارند.  (البته  گهگاه  جنگ زرگری و ظاهری میان فراماسونری و اوانجلیکال ها انجام می شود،  اما  آنچه که  در عمل ملاحظه می گردد، اتحاد بین آرمان های فراماسونری و اوانجلیسم است.)

نکته ی مهم این که مردم عادی اوانجلیکال از جمله کودکان، چیزی در خصوص ارتباط این فرقه با فراماسونری نمی دانند و گرفتار جهل هستند، اما رهبران فاسد این فرقه (که همجنس بازی و رسوایی اخلاقی بعضی از آنان همچون « Ted Haggard »،  در سال   2006   تیتر  مطبوعات  آمریکا  شد)(113)،   به خوبی  از  ارتباط  این  فرقه  با فراماسونری خبر دارند.

 

«Ted Haggard» يکي از رهبران برجسته اوانجليکال در آمريکا, که در سال 2006 جرم وي در «اعتياد به مواد مخدر» و «همجنس بازي» اثبات شده و به همين دليل, از مقام مذهبي خود خلع شده است.
 

 
البته لازم به ذکر است که در سال 2007 و یکسال  بعد  از  رسوایی  به  وجود  آمده برای « Ted Haggard »،  « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها »  همجنس بازی را  برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد!(114)

تیتر خبر مذکور را می توانید در تصویر زیر ملاحظه فرمایید:

 

تيتر خبر روزنامه ي«رويترز» پيرامون قانون جديد « کليساي لوتران اوانجليکال ها» : کشيشان (Pastors) مي توانند همجنس بازي کنند.


 
این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها،  علاوه بر  این که  صلاحیت  مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد،  این  نکته  را نیز خاطر نشان می کند که  به  احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست. 

در هر حال می توان  گفت  که  قانون  اخیر  کلیسای  لوتران  اوانجلیکال،  خود  سند مهمی است که نشان می دهد سران این فرقه، به احتمال بسیار زیاد با  گروه های فاسدی همچون همجنس بازان، فراماسونر ها و ... ارتباط دارند.

شواهد دیگری که نشان می دهند فرقه ی اوانجلیکال  با  فراماسونری  ارتباط  دارد،  عبارتند از:

1 – حمایت فراوان اوانجلیکال ها (نو انجیلی ها) از کشور ماسونی اسرائیل.(115)

2 – علاقه ی فراوان اوانجلیکال ها به یهود.  تا  آنجا  که  به « مسیحیان یهودگرا » معروفند.(116)

3 – اعتقاد  به  لزوم  ساخت معبد سلیمان  به عنوان زمینه ساز بازگشت  حضرت مسیح (ع).(117)

این اعتقاد در اکثر  گروه های  مسیحی  دیگر  دیده  نمی شود.  در  واقع  این مسأله  بسیار عجیب است که یک گروه مسیحی (اوانجلیکال ها)، به ساخت معبد سلیمان   اعتقاد  دارند  و  آن  را  به   ظهور   حضرت  مسیح (ع)   ارتباط می دهند!

 

ساخت معبد سليمان, يکي از اشتراکات اعتقادي اوانجليکال ها, فراماسونر ها و اکثر يهوديان است.

 
 

4 – وجود ستاره ی شش گوش در  بعضی  از  کتب  اوانجلیکال ها  به  عنوان  یک علامت کلیدی.(118)

وجود این علامت ماسونی در کتب  نوانجیلی،  تأییدی  بر  ارتباط  این  فرقه  با ماسون ها و یهودیان است. اعتقاد آن ها به این علامت به قدری زیاد است که حتی از آن در کنار صلیب استفاده می کنند!

 

 عکس راست: حضور ستاره شش گوش در يکي از کتب نو انجيلي.
عکس چپ: علامت ستاره شش گوش به همراه صليب در سايت يک کليساي نو انجيلي.

 

5 – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش).

در آمریکا،  کمپ های انجیلی به نام  « کمپ عیسی : Jesus Camp »  وجود دارند که اوانجلیکال ها،  فرزندان خود را به این  کمپ ها  می فرستند تا  برای خدمت در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!)،  آموزش  ببینند.  در  مورد  یکی  از  این کمپ ها و  فعالیت های  آن،   فیلم  مستندی  توسط  شبکه ی   ABC News آمریکا تهیه شده است که در آن،  به  ابعاد مختلف کمپ های  مذکور  پرداخته شده است.  لازم  به  ذکر است که  فیلم  مذکور  به  سرعت  از  سایت های اینترنتی حذف شد، اما به لطف خدا  فیلم در همان مدت حضور در اینترنت، به دست نگارنده رسید.

در این  فیلم،   کودکان  انجیلی  در  حالی  که  به  پای  عکس  « جرج بوش» افتاده اند و آن را می پرستند، مشاهده  می شوند!  دلیل این  حرکت  عجیب آن ها این است که از دیدگاه نوانجیلی ها ی  افراطی،  « جرج بوش »  تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می باشد!  (در مسیحیت تحریف شده،  مسیحیان اعتقاد به سه وجود خدایی دارند: أب، إبن، روح القدس.)

در یک صحنه از فیلم،  ملاحظه می گردد که کودکان با دست  به  عکس بوش اشاره  کرده   و   می گویند:   (This is the picture of God! = این عکس خدا است!). علت اینکه کودکان چنین سخن  احمقانه ای را به زبان می آورند، این است که اعتقاد دارند  جرج بوش  با حمله به عراق،  زمینه  را  برای  بازگشت خدا ؟! ( مسیح (ع) )؟! آماده کرده است.  به همین دلیل جرج بوش را  تجلی مسیح می دانند!

ترجمه ی  فیلم مذکور به طور خلاصه چنین است:(119)

«مجری برنامه: (Jesus Camp)  نام فیلمی است که در این روز   تعطیل  پایان  هفته  در  مقابل  دیدگانتان  قرار گرفته است.  این  فیلم  درباره ی  یک  کمپ انجیلی  به  نام « بچه ها در آتش :  Kids On Fire» است که در آن به کودکان آموزش های فرهنگی و نظامی می دهند تا بتوانند سربازانی برای  ارتش خدا باشند؛  فیلم مذکور  (از تعجب) ابروها را  بالا می برد،  موها  را  بر  تن  سیخ می کند و  پرسش های زیادی را  در  رابطه با  نوانجیلی کردن  کودکان  مطرح می سازد.

خواندن دعاهای دسته جمعی، گریه برای رستگاری،  دعا برای  پایان دادن  به  سقط جنین  و  پرستش  تصویر  جرج بوش  (به عنوان تجلی خدا!)  بخشی از  فعالیتهایی  هستند  که  در   کمپ  انجیلی   خانم  پاستور «بکی فیشر»  در منطقه ی  داکوتای   شمالی   (واقع  در  ایالات  متحده  و   نزدیک   دریاچه ی شیاطین)  انجام  می شوند.  این  برنامه ها  با  عنوان  تبلیغاتی  « کودکان در آتش »، موضوع برنامه ی مستندی به نام «کمپ عیسی» می باشند. »

خانم (بکی فیشر) مربی آنان می گوید: « من واقعاً می خواهم آنان   را  چنان  تربیت کنم که حاضر باشند جان خود را برای انجیل فداکنند،  همان گونه که در پاکستان  و فلسطین  نیز  چنین  است  و  کودکان (نه جوانان!)  حاضرند  برای اسلام جان خود را  فدا  کنند. » (در یکی از  فیلم های  مربوط  به  این  کمپ،  خانم  بکی فیشر  صراحتاً  از مسلمانان به عنوان دشمن یاد می کند.).

یکی از کودکان می گوید: « عده ی زیادی از مردم به خاطر خدا می میرند،  در  حالی که هیچ ترسی ندارند. »

کودک دیگری می گوید: « ما  در حال  انجام  تمرین هایی  هستیم  تا  بتوانیم  جنگجو  شویم، البته به روشی کاملاً مفرح. »

خانم بکی فیشر  می گوید: « من  تا  به  حال  احساس  نکرده ام  که  توسط کسی (منظور دولت آمریکا است) استثمار شده ام. »

مجری: « عده ایی در آمریکا بر این باورند که هدف کمپ مذکور،  پرورش خوی  شیطانی در کودکان است؛  اما عده ای نیز از این فیلم استقبال  کرده اند.  در  دهه ی  اخیر،  ثبت نام جوانان  در  موسسات  نوانجیلی  افزایش  چشمگیری  داشته  است؛ گروه های نوانجیلی، فعالیتهای خود را در مکان های  گوناگونی انجام می دهند که از جمله ی این مکان ها می توان به فستیوال های  Rock  و مسابقات اسب سواری اشاره کرد. »

برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید


 

 
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال،  یکی  از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری  برای  نفوذ  در  مسیحیت  مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری،  تا حدود زیادی موفق بوده است.

 

شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری
 
فرقه ی  منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است.

شواهد فراوانی وجود دارند که از ارتباط بین بهائیت و فراماسونری پرده برمی دارند. بعضی از این شواهد عبارتند از:

1 – مرکز فرقه ی بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در  اسرائیل  و  به  خصوص شهر های عکا و حیفا واقع شده است.  سالها  پیش،  بابیان بهایی  (بهائیان)  جسد علی محمد شیرازی، اولین خدا و پیامبر خویش؟! را به اسرائیل و  شهر  عکا  منتقل نمودند و با همکاری کشور ماسونی  اسرائیل،  بارگاه  باشکوهی برای او بنا کردند.(120)

 2 - سران بهائیت و کشور ماسونی اسرائیل از ابتدا روابط علنی نزدیکی با  یکدیگر داشته اند.  به عنوان  مثال:  جمله ای  از  روحیه  ماکسول  همسر  آمریکائی  شوقی افندی  از  رهبران  بهائیت  که  گفته  است:  « سرنوشت  و  آینده ی اسرائیل و  بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است. »(121)

این مطلب تنها مربوط به  گذشته  نمی شود،  بلکه امروزه نیز  ارتباط  نزدیکی  بین سران بهاییت و سردمداران اسراییل  وجود  دارد.  برای مثال اخیراً  اولمرت  (نخست وزیر اسراییل) در جمع سران بهایی در بیت العدل (مرکز تصمیم گیری برای بهاییان جهان)  واقع  در  شهر  حیفای  اسراییل،  حضور  یافته  و  با  آنان صمیمانه دیدار کرده است.(122)
3 – چه در غرب و چه در ایران،  درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت  را  یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند.  به عنوان نمونه  می توان  به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو »  و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان  یهود  در  تقویت  جنبش  معروف  « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(123)

4 – گزارش ساواک از محفل شماره ی 4 بهائیان به تاریخ 7/3/1347:

« ... عباس اقدسی  ( از افراد برجسته ی بهائیت)  گفت:  دولت  اسرائیل  در جنگ  46 و 47، قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه ی بهائیت، فعالیت این  قوم عزیز  یهود را ستایش می کنیم ... »!؟(124)

این حمایت گستاخانه ی بهاییان از رژیم ماسونی اسراییل در زمانی  که  هیچ فرقه ی   مذهبی   دیگری   در   خاورمیانه   از   اسراییل   حمایت   نمی کرد،  نشان دهنده ی  ارتباط قوی بهاییان با این دولت ماسونی است.

نکته ی دیگری که باید به آن  اشاره  کرد،  این  است  که  گزارش  ساواک  از بهاییان،  به معنای  مخالفت  و  دشمنی  شاه  با  بهاییان  نیست.   زیرا  بنابر  مستندات  تاریخی،   ارتباطات  خوبی  بین   شاه   سابق   و   بهاییان   وجود داشته است؛  به  نحوی  که  برخی  از  شواهد،  حاکی  از  این  هستند  که محمد رضا پهلوی نیز به این فرقه ی ضاله گرویده است:

يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و  خاندان پهلوي گفته  بود:

« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه  صورت  مي گيرد ،  هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست، زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است. چه كاري مي توانند بكنند! ... »(125)

در نمونه ای دیگر از این سخنان، به صراحت از بهایی بودن محمدرضا پهلوی پرده برداشته شده است:

يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 18/4/1347، ضمن بهائي خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :

« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم.  ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد. »(126)

از شواهد دیگری که ارتباط محمد رضا شاه با  بهاییان  را  نشان  می دهد، می توان به این مطلب اشاره کرد که وی تعداد زیادی از بهاییان را در مشاغل حساسی چون نخست وزیری   و ... گماشت که از  معروفترین   این  افراد می توان به امیر  عباس هویدا (که  طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را داشت)، اشاره کرد.

بنابراین باید گفت که بهاییان همواره با رژیم شاه سابق روابط خوبی داشته و متقابلاً از یکدیگر حمایت می کردند.

اما دلیل این که چرا ساواک از نشست های بهاییان گزارش  تایید می کرد،  را  می توان به این صورت توضیح داد که سرویس های امنیتی  و  اطلاعاتی شاهان ظالم علاوه بر کسب خبر از مخالفان، وظیفه داشتند  تا  اخباری  را  که  خوشایند  شاهان است نیز تهیه کنند و آنان را در جریان این امور قرار دهند.  از  مثال های  معروف  در  این  رابطه  می توان  به  درخواست ناصرالدین شاه از اداره ی استخبارات خود اشاره کرد که از ماموران این  اداره  خواسته  بود  تا  در  شهر  بگردند  و  اخبار  و  اتفاقات  جالب  و  خنده داری که ممکن است برای شاه جذاب باشد را به شاه اطلاع دهند!


5 – اصولاً در میان نخبگان فراماسونری ایران،  نسبت بالائی از  بهائیان  وجود  دارد که  افرادی  همچون  « علیقلی نبیل الدوله »   ،   « میرزا آقا خان کرمانی » ،   « ابراهیم حکیمی »  ،  « سید  جمال  واعظ »  ،  « ذبیح اله  قربانی »  ،    « احسان  یارشاطر»  ، « امیرعباس هویدا » ، « پری اباصلتی » و ... از  این  دسته اند.  امیر عباس هویدا   که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را  در  زمان محمد رضا پهلوی داشته و به چاپلوسی هم معروف بوده است، و احسان یارشاطر که  تحقیقات  بسیاری  را  در  زمینه ی  ادبیات  فارسی انجام داده است، هر دو هم بهائی و هم فراماسونر بوده اند.(127)

 

عکس راست: احسان يار شاطر(محقق ادبيات)
عکس چپ: امير عباس هويدا (نخست وزير محمد رضا پهلوي)
 

6 – روابط  قوی  عباس افندی  (از   رهبران   بهاییت)  با   گروه های   ماسونی  و Theosophical Society.

 در  این  رابطه،  دکتر  عبدالله  شهبازی (از  تاریخ  نویسان  معاصر)  در  کتاب « نظریه ی توطئه » و نیز در مقاله ی « جستارهایی از تاریخ بهاییت»، چنین نوشته است:

(سفر  سال‌هاي  1911 – 1913  عباس افندي به اروپا و آمريکا، سفري  کاملاً ‏برنامه‌ريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر، و مجامعي که عباس افندي در  آن ‏حضور يافت، نشان مي‌دهد که کانون‌هاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور ‏داشتند و مي‌کوشيدند تا اين  "‎پيغمبر"‎‏  نوظهور  شرقي  را  به  عنوان  نماد پيدايش "مذهب جديد انساني"، و آرمان « ماسوني – تئوسوفيستي »  معرفي کنند. اين بررسي ‏ثابت مي‌کند که کارگردان اصلي اين نمايش، انجمن  جهاني  تئوسوفي (يکي  از ‏محافل عالي ماسوني غرب) بود .... در اين  سفر،  تبليغات وسيعي درباره ی عباس ‏افندي،  به عنوان  يکي  از  رهبران تئوسوفيسم، صورت  گرفت؛  در  حدي  که  ملکه ‏ی روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان « رهبر تئوسوفيسم » مي‌شناختند و به اين ‏عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندي  در  اين  سفر  با  برخي  رجال سياسي و ‏فرهنگي ايران‌ چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوستمحمدخان معيرالممالک ‏داماد  ناصرالدين‌شاه،  سيد  حسن  تقي‌زاده،  ميرزا محمد خان  قزويني، عليقلي خان ‏سردار اسعد بختياري و ... ملاقات کرد.  اين  ماجرا،  که  حمايت  کانون‌هاي ‏عالي قدرت جهان معاصر را از بهائي‌گري نشان مي‌داد،  بر محافل سياسي عثماني ‏و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندي پس از بازگشت  از اين سفر، وزن و  اهميتي  ‏تازه يافت.)(128)

 

دو نماد مربوط به گروه هاي ماسوني که با نام Theosophical Society فعاليت ميکنند. به علامت هاي معروف ماسوني (مانند آنخ(Ankh), ستاره شش گوش و ...) توجه فرماييد.



ادامه دارد ...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:10  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش سوم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش سوم چاپ پست الكترونيكي
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
  
33 در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  33،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند.





ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری


9 – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال  2004  آمریکا  در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65)

(جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛  این  مسأله  باعث  سر  و  صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی  در   آمریکا معنا ندارد  و  همه ی  احزاب آمریکا، جزء  شبکه های  ماسونی  هستند.)   گروه  استخوان و جمجمه  (Skull & Bones)،  محلی  برای  پرورش  نخبگان   سیاسی   آمریکا   است   تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این  نخبگان،  اهداف  شیطانی  خود  را  پیش ببرند.

گروه (Skull & Bones)  محلی  برای  انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است.  در  مورد ماهیت  شیطانی  این  گروه،  اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند:

A: فیلمی کوتاه و صامت از گروه (Skull & Bones).

برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید:



http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(55).jpg
 
کليپي از گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones)

 
B: تصویری از مراسم  شیطانی  گروه  (Skull & Bones) در کنار  قبرستان.

 

(این  مراسم  برای  عضویت  در  گروه  ضروری  است.  گفته   می شود   که جرج بوش  در بین اعضای این گروه،  در مراسم  مذکور  تبحر فراوانی  داشته و ملقب به Magog بوده است.66
 
http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(56).jpg 

تصويري از مراسم شيطاني گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones)
 

علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی  عضویت جرج بوش  و  جان کری  در  گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد،  شواهد  تصویری  نیز  وجود  دارند  که  از حضور این دو سیاستمدار مشهور در  این  گروه،  پرده  برمی دارند.  این  شواهد عبارتند از:

A: تصویر جرج بوش در گروه Skull & Bones
 

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(57).jpg


 عضويت جرج بوش در گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) در دانشگاه Yale

  جرج بوش و جان کری در دو روز  مختلف،  در  یک  برنامه ی  تلویزیونی  حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای  این  سوالات،  سوالی  هم  در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones)  را  رد  نکردند،  اما  از  توضیح دادن  در  این  زمینه  خودداری نمودند.

در برنامه ی مذکور،  مجری برنامه از جرج بوش سؤال می کند: « شما هر دو نفر(بوش و کری)، عضو گروه مخفی (Skull & Bones) هستید؛ بگویید که چه سری در این گروه وجود دارد؟ »

جرج بوش پاسخ می دهد: « موضوع به قدری  سری  است  که  نمی توانیم درباره ی آن صحبت کنیم. »

مجری می پرسد: « این حرف چه معنایی  برای  آمریکا  (مردم آمریکا)  دارد؟ نظریه های   توطئه   (درباره ی   توطئه آمیز   بودن   گروه   Skull & Bones)،  روز به روز بیشتر می شوند. »

جرج بوش می خندد و پاسخ می دهد: « بله مطمئناً  آن ها  (نظریات توطئه) وجود دارند. من نمی دانم. من هنوز صفحات اینترنتی را نخوانده ام. »

مجری می گوید: عدد 322 (کد رمزی گروه Skull & Bones) ...؟

جرج بوش در ادامه می خندد و موضوع بحث عوض می شود.

همان طور که گفته شد، جرج بوش در پاسخ به سؤال مجری، عضویت خود را در گروه مخفی (Skull & Bones) کتمان نمی کند؛ بلکه می گوید که  موضوع مورد نظر   سری   است.   همین  مسأله  شک  ما   را  به   شیطانی  بودن فعالیت های گروه مذکور بیشتر می کند.

 

در فیلم دیگر که مربوط به مصاحبه با جان کری است،  مجری سؤالات مشابه می پرسد و  جان کری  هم بسیار  شبیه  به  جرج بوش  به  سؤالات  پاسخ می دهد. به این نحو که، او نیز عضویت در گروه  (Skull & Bones)  را  کتمان نمی کند؛ ولی ابراز می دارد که هیچ چیزی  برای  گفتن  ندارد،  زیرا  موضوع بسیار سری است. جان کری سپس خندیده و بحث را عوض می کند.67

برای دانلود فیلم مصاحبه ی جرج بوش، اینجا کلیک کنید



http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(58).jpg
 

 

برای دانلود فیلم مصاحبه ی جان کری، اینجا لینک  کلیک کنید



 http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(59).jpg


 

 

10 – سخن دونالد رامسفلد(وزیر جنگ سابق آمریکا).

« انسان هیچ گاه مانند زمانی که در محراب فراماسونری زانو به زمین  می زند و دعا می کند، به خدا نزدیک نمی شود. »  مجله ی M.S.A. Magazine 
68

 اشاره ی مستقیم و صریح رامسفلد  به فراماسونری، و تعریف و تمجید  از  آن، نشان می دهد که خود  وی  نیز  عضو  همین گروه هاست و از آنها حمایت می کند.  (البته خاطر نشان می شویم که اشاره ی او به  « خدا »،  دروغی بیش نیست. چرا که در ابتدای مقاله نیز به ماده گرایی ماسون ها و شیطان پرستان پرداختیم  و گفتیم که آن ها به خداوند و هیچ موجود  فرازمینی اعتقاد ندارند. مدارک فراوانی نیز در مورد این مسأله وجود دارد.)

Man is never closer  to  God  than  when  he  kneels,  spiritually naked, at the altar of Freemasonry.

Masonic Services Association

M.S.A. Magazine
Volume 19, page 14

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(60).jpg

 دونالد رامسفلد (وزير جنگ سابق آمريکا)


11 – دجال (Antichrist) بودن جرج بوش از نظر پاپ قبلی (پاپ ژان پل دوم).

از نظر پاپ قبلی،  ماهیت  اعمال  جرج بوش شیطانی  بوده  و  او  ویژگی های Antichrist  را دارا است. دلایل پاپ در زمینه ی این ادعا، عبارتند از:  برابر  بودن اسم George Bush با عدد 666، توجیهات مذهبی بوش برای اعمال  شیطانی، عضویت   بوش   در   گروه   ماسونی (Skull & Bones)،    رابطه ی    بوش   با شیطان پرستان و علاقه ی بوش به جنگ و خونریزی.(69)  البته  بیان این مطلب به این معنی نیست که ما هم قبول  کنیم  که  خود  شخص  جرج بوش  دجال  است؛ بلکه از نظر  ما  احتمالاً  خود  تشکیلات  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است  که ان شا الله در پایان مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت.

 
http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(61).jpg
 
پاپ ژان پل دوم (پاپ قبلي)


http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(62).jpg 

بخشي از خبري که در آن اشاره شده که پاپ ژان پل دوم ,جرج بوش پسر را دجال (Antichrist) ميداند.


12 – فتنه های  پیاپی  از  سوی  آمریکا  در  مدار   33  درجه ی   عرض   جغرافیایی جهان.(70)

همان طور که گفته   شد،  33  در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  33،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند. (منظور از حوالی 33 درجه،  مناطق بین  مدارهای  5/32  و  5/33  درجه است.).

بعضی از این فعالیت ها عبارتند از:

1)      ساخت   اولین   مجلس  اعلی  فراماسونری   طیف   « Scottish Rite »   و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر  چارلستون در مدار 33 درجه.(71) 

لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ  آمریکاست.   سؤال  اینجاست  که  چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای  معروف  و  بزرگ  آمریکا  نساختند،  و شهر  کوچک  چارلستون  (در مدار 33 درجه)  را   به   عنوان   محل  این  لژ برگزیدند!؟

2)      قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک  و  ضد  ماسون  آمریکا)  در  شهر دالاس در مدار 33 درجه.(72)

فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه  33  باید کشته  شود  و  ما  می بینیم  که   جان.اف.کندی  ضد ماسون  را  در   شهر دالاس در مدار 33 درجه ترور کردند؛  سؤال اینجاست که چرا این شهر  و چرا در مدار 33 درجه؟  آیا در شهر  دیگری  نمی توانستند این کار را بکنند!؟

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(63).jpg 

موقعيت شهرهاي چارلستون (دايره قرمز) و دالاس (بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).
 

3)      انفجار اولین بمب های  اتمی در  هیروشیما و ناکازاکی  در نزدیکی  مدار  33  درجه، در سال جادوئی از  دیدگاه  ماسون ها  (9451).

البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه  و  ناکازاکی  دقیقاً  در  33  درجه قرار دارد.  سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است  که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا  و  تشکیل  اولین  کشور  با ارکان  ماسونی  است،   از  1945  کم کنیم عدد 169   به  دست  می آید (169=1945-1776(. عدد 169 حاصلضرب  13  در  13  است و  همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13).(73)

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(64).jpg 

موقعيت شهر ناگازاکي (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).

 
4)  تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار 33 درجه.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(65).jpg 

موقعيت شهر دمشق (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).
 

5)      واقعه ی  طبس  (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای  آزادی  گروگان های این کشور)  در مدار 33 درجه.

هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به  تهران  بوده  است،  سؤالی  که   مطرح می شود، این است که چرا به  جای  اینکه  آمریکایی ها  مثلاً  در  کویر های سمنان  (که آن جا هم  کویری  و  خالی از  سکنه  است،  اما  نزدیک  تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران  دارد،  ولی  در مدار 33 درجه واقع شده است، فرود آمدند.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(66).jpg 

منطقه فرود آمريکايي ها در صحراي طبس(داخل دايره قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه(خط قرمز).

 

6)      اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار 33 درجه.(74)


شهر بابل،  معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی  بابل  در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(75)   همچنین  فرضیه های  علمی  و تاریخی  وجود  دارند  که  ابراز می دارند  احتمالاً  مصریان  باستان،   تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند.  این  شهر،  یکی  از  شهرهای  معروف  آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها،  قبل از  ظهور  ضد مسیح  (رهبر بزرگ ماسون ها)  و  به حکومت رسیدنش، شهر بابل  باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار 33 درجه، خود عامل دیگری است  که ماسون ها را به سمت تسخیر  آن  می کشاند. از سوی دیگر، گروه های   منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در  ادامه ی  مقاله  بررسی  خواهد شد) نیز  ادعا می کنند که  قبل  از  ظهور  حضرت  مسیح (ع)،  شهر  بابل باید فتح  شود!   همین  گروه ها  از  اشغال  عراق  توسط  دولت  بوش،  حمایت فراوانی کردند؛   زیرا   این  حرکت   را   زمینه ساز  ظهور  مسیح (ع) می دانستند!(76)


از  مجموعه ی  مطالب فوق می توان فهمید که  احتمالاً انگیزه ی ماسون ها   و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور  نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات  (به عنوان  پیش زمینه ی  ساخت  معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(67).jpg 

موقعيت شهر بابل (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).
 

اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد،  این  است که در آوریل سال 2006، خبر بسیار مهمی در  رسانه ها و سایت های  اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید.

در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه،   تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی  بابل  عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی  از  سربازان  و  فرماندهان  ارشد آمریکایی مستقر در  عراق،  حلقه ای  به  طول یک  کیلومتر  در  اطراف  یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست،  با حالتی  احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر  خاک  بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی  قرار دادند  تا  به  آمریکا منتقل کنند.(77)

درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس  در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را  مایه ی  زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند. قباحت این حرکت آمریکاییان، کار  را  بدانجا  رسانده  که  نویسنده ی  یکی  از مقالات،   از  رواج   گسترده ی  بزرگداشت  و پرستش نمادهای شیطانی و بت های  ملل باستان  در  جهان  غرب،  اظهار تأسف کرده است.(78)  (البته لازم به ذکر است که  نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و  خصمانه  با  ایران، به  بحث پرداخته  و  واقعه ی  اتفاق  افتاده  در  بابل  را  برای  کشوری   که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان   (هاروت و ماروت  که  بنا  بر  انجیل تحریف شده،  ایرانی  بوده اند!)    در  آرماگدون  بجنگد،   خجالت آور  توصیف کرده است.   در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا  آمریکاییان  را  از  اعمال شیطانی  دور  بدارد  و  بدین ترتیب  برای  آرماگدون  و  بازگشت  مسیح (ع) زمینه سازی کند!).


 در تصویر زیر، بخشی از خبر درج شده را ملاحظه می فرمایید:

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(68).jpg 

 

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(69).jpg 



7)      جنگ  33  روزه ی  اسرائیل  با  لبنان   (با دخالت آمریکا)   در   نزدیکی   مدار 33  درجه.

آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به  دست  آمده،   این  است  که  آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت  خود  را  با  آتش بس اعلام نمودند؛(79) تا آن جا که  « کاندولیزا رایس »  وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در  هنگام  زایمان!  تشبیه  کرد  و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ،  برای  تولد  خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.(80)


از سوی دیگر،  با شکست اسراییل  در  روز های  پایانی  جنگ،  گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر  انجام شد.  در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل  به  دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا  33 روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟

این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی  آن (آمریکا)  و  ادامه ی جنگ تا  33  روز از  جانب  دولت  اسراییل،   خود  نشانه ای  از  تسلط  تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را  تا  33  روز  ادامه دادند و دقیقاً پس از 33 روز، جنگ را به پایان بردند.


8)      تبلیغ جنگ هسته ای دروغین «  Armageddon  » در دشتی  به  همین  نام که در حوالی مدار 33 درجه واقع شده است.

« Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام  « Armageddon »  یا « هرمجدون » و بین  نیروهای  خیر و شر روی  می دهد  و  سبب  بازگشت مسیح  (ع)    به    زمین    می گردد.     (در   بخش های   انتهایی   مقاله، « Armageddon »  به صورت کاملتر مورد بحث واقع شده است.)

در سال های اخیر،  تبلیغات  وسیعی  پیرامون  آرماگدون  انجام  شده  و  هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار  بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد.

بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در 30 کیلومتری شهر حیفا و  در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار 33 درجه است.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(70).jpg 

موقعيت محل جنگ اسراييل و لبنان (دايره زرد) و دشت هرمجدون(بيضي آبي) در نزديکي مدار 33 درجه.
 

مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار 33 درجه،  استناد  بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای  جلب  حمایت  صهیونیست ها،  و  نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی  حمایت های  فراوان  تشکیلات  ماسونی  از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان  آن  را  تأیید می نماید.

نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار  33  درجه بیان  شد،  به  این  معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.).  منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید  جاهلی،  کفر آمیز  و  خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این  راه،  توجه بسیاری نیز به نمادهای  خود  دارند؛   تا  آن  جا  که  به  دلیل  تقدیس  عدد  33  در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در  شهر ها  و  کشور های  مدار  33  درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند.


شواهد ارتباط اسرائیل با فراماسونری

1 –  پرچم اسرائیل.

در پرچم اسراییل نماد های ماسونی به  صورت  علنی  و  کاملاً  بی شرمانه خود را نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

    * ستاره ی شش گوش (Hexagram):  قبلاً ذکر کردیم که اکثر یهودیان،  همانند فراماسونر ها  سلیمان (ع)  را  پادشاه  و  جادوگر  می دانند،  نه  پیامبر.).(81) بنابراین علامت « ستاره ی شش گوش » یا « مهر سلیمان »، در بین یهودیان علامتی اعتقادی نیست و به شریعت حضرت موسی (ع) هیچ ارتباطی ندارد. بلکه نشان دهنده ی ارادت آن ها  به  سلیمان  (که  از  دید  آن ها  پادشاه  و جادوگر بوده است)، می باشد.  این در حالی است  که  حضرت  سلیمان (ع) بنا بر اعتقاد مسلمانان، یکی از انبیای پارسای خداوند متعال بوده است.

    * علامت نیل تا فرات: این علامت،  که به صورت  2  نوار  آبی  رنگ در  دو  طرف ستاره ی  شش گوش  دیده  می شود،   وسعت  سرزمین  پادشاه  سلیمان (King Solomon) را از دید یهود نشان می دهد.

نکته ی جالب این که فراماسونها نیز اعتقاد دارند، که قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist)، باید سرزمین حکومت پادشاه سلیمان به اشغال درآید و بعد از آن ضد مسیح حکومت جهانی را آغاز کند.

اشتراکات  فراوانی  که   بین   نمادها   و   تفکرات   یهودیان   صهیونیست   و فراماسون ها وجود دارد (از جمله مثال های فوق)،   نشان  می دهد  که  به احتمال بسیار زیاد، رابطه ی بسیار محکمی بین این گروه ها وجود دارد.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(71).jpg 

پرچم اسراييل که واضحاً واجد علايم ماسوني است.

 

2 – حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) پرچم اسرائیل،  در مهر ماسونی و اسکناس  یک  دلاری  آمریکا   (مهر ماسونی  آمریکا  2  قرن  قبل  از  تأسیس اسرائیل ساخته شد.).

این  موضوع  می تواند ارتباط اسرائیل با فراماسونری را تأیید کند؛  چرا که مهر ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که مملو  از  انواع  و  اقسام  علایم  ماسونی است،  علامت ستاره ی شش گوش را نیز در خود  جای  داده  است.  از  این مطلب می توان دریافت که علامت ستاره ی شش گوش  نیز  یکی  از  علایم واضح ماسونی است که در نمادهای  تشکیلات  مهم  ماسونی  به  کار  رفته است.    ضمن این که  حضور  علامت  ستاره ی داوود  (Hexagram)  در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا نشان می دهد  که  نقشه ی  تأسیس اسراییل از قرن ها پیش توسط فراماسون ها ریخته  شده  بود  و   هولوکاست بهانه ای بیش نبود. در واقع می توان از این  مساله   نتیجه  گرفت  که  کشور اسراییل  باید  به  هر  وجه  ممکن  توسط   ماسون ها   تشکیل  می شد   و افسانه ی کذایی هولوکاست  نیز  فقط  بهانه ای  شد  تا  فلسفه ی  وجودی اسراییل، توجیهی داشته باشد.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(72).jpg 

حضور علامت ستاره داوود (Hexagram) پرچم اسراييل در مهر ماسوني و اسکناس يک دلاري آمريکا(مهر ماسوني آمريکا دو قرن قبل از تاسيس اسراييل ساخته شد.)
3 –  دادگاه عالی اسرائیل (Israeli Supreme Court) در بیت المقدس.(82)

بسیاری از حکم ها و فرمانهایی که  درباره ی  ترور  فلسطینیان  و  مسلمانان  سایر کشورهای اسلامی وضع  می شود،  از  « (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسرائیل » صادر می گردد.  در این دادگاه به صورت علنی و بدون هیچ  واهمه ای  از علایم ماسونی استفاده شده است.   حضور علایم فراوان ماسونی در این دادگاه، به قدری ما را به  شک  وا  داشت  که  مجبور  شدیم برای اطمینان از  صحت  مقالات  مورد  استفاده،  از  برنامه ی  Google Earth استفاده کرده و صحت عکس ها را به وسیله ی آن بیازماییم. همان طور که در  تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید، عکس ها کاملاً واقعی هستند و هیچ تردیدی در صحت آن ها وجود ندارد:

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(73).jpg 

عکس راست: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل برگرفته از سايت اينترنتي.
عکس چپ: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل در برنامه يGoogle Earth.

 
در طراحی این دادگاه از علایم ماسونی بی شماری استفاده  شده است  که  ما  در این جا به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد:

    * در طراحی ساختمان این دادگاه، در سقف یکی از قسمت ها، « هرم و چشم جهان بین » ساخته شده است.  این نما در تصویری که از پایین گرفته  شده، بهتر دیده می شود.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(74).jpg 

عکس راست: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از راه دور گرفته شده است.
عکس چپ: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از نزديک و زير هرم گرفته شده است.
 

    * یکی دیگر از بناهای دادگاه، یک  Obelisk  است که دقیقاً مشابه  بنای یادبود ماسونی   جرج  واشنگتن  در   آمریکا (البته  با  ابعادی  کوچکتر)   می باشد. (Obelisk یک علامت معروف مصری و ماسونی است.)

 
http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(75).jpg
 
عکس راست: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل.البته خود Obelisk خارج از کادر عکس است که با فلش نشان داده شده است.
عکس چپ: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل.


http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(76).jpg 

عکس راست: Obelisk بناي يادبود ماسوني جرج واشنگتن
عکس چپ: Obelisk مصر باستان

    * کتابخانه ی دادگاه، 30 عدد پله دارد و بعد از این 30 پله، 3 رده کتاب وجود دارد که مجموعاً عدد 33 را تشکیل می دهند.

علاوه بر این، قوانین حاکم بر کتابخانه ی دادگاه  نیز  مشابه  قوانین  ماسونی است.  یکی  از قانونهای ماسونی این است که، ماسونی  که  در  هر  رده  و درجه ای قرار دارد، نمی تواند به  اختیارات مربوط به درجات و  مراتب  دیگر  لژ،   دسترسی داشته باشد.

در کتابخانه ی دادگاه عالی اسرائیل نیز قوانین  ماسونی  حاکم  است؛  یعنی هر عضوی حق دارد فقط  از  کتابهای  رده ی  مربوط  به  خود  استفاده   کند.

رده های کتابخانه ی  دادگاه عالی  اسراییل  عبارتند از:  رده ی اول مربوط  به وکلای مدافع، رده ی دوم مربوط به قضات فعال و مشغول به کار و رده ی سوم مربوط به قضات بازنشسته.  بالاترین رده،  مربوط به قضات  بازنشسته  است، اما آن ها نیز نمی توانند از کتابها ی رده های پایین تر استفاده کنند.

این در حالی است که در هیچ کتابخانه ی دیگری این ممنوعیت ها  حداقل  در مورد افراد با مراتب بالای علمی وجود ندارد.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(77).jpg 

کتابخانه ي ماسوني دادگاه عالي اسراييل با 30 پله و 3 رده کتاب.(30+3=33)
 

 

نکته ی بسیار مهم: از دقت در ساختار  « دادگاه عالی اسراییل »  می توان  دریافت که ساختار حکومتی کشور اسراییل  (که ظاهراً با داعیه های  مذهبی  شکل گرفته است)، عملاً و علناً ویژگی های الحادی،  شیطانی و ماسونی  را  نشان  می دهد. وقاحت  این  مسأله  تا  آن  حد  است  که  اسراییلیان  که  ادعای  شریعت  حضرت موسی (ع) را می کنند و  قاعدتاً  باید  از  فرعون  بیزار  باشند،  به  وضوح  از  علایم ماسونی با منشأ مصری در بناهای دولتی خود استفاده می کنند.   از جمله: هرم و چشم جهان بین، Obelisk و....

 

 
4 – بناهای ماسونی شهر ایلات (Eilat) در اسرائیل.(83)


شهر ایلات در جنوب اسرائیل و مجاور دریای سرخ  واقع  شده  است.  در  این شهر، علایم ماسونی خود را با جسارت تمام نشان می دهند؛   به طوری  که  می توان گفت در هیچ نقطه از جهان، علایم ماسونی اینچنین  آشکارا  در  ملأ  عام قرار ندارند.

 بناهای ماسونی متعددی که در این شهر وجود دارند، عبارتند از:

·         بنای  مربوط  به  یکی  از  میادین  این   شهر،   «هرم و چشم جهان بین» می باشد  و  روی  سنگ  یادبود  این  بنا،   علامت  «پرگار و گونیا»   دیده می شود.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(78).jpg 

يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل, که در آن نمادهاي هرم وچشم جهان بين, پرگار وگونيا وساير علايم ماسوني ديده مي شود.


http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(79).jpg

عکس راست: علامت هرم وچشم جهان بين در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل).
عکس چپ: علامت پرگار وگونيا در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل).


·         یکی از ساختمان های شهر ایلات که به صورت هرم ساخته شده است.


http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(80).jpg 

يکي از بناهاي شهر ايلات که به شکل هرم ساخته شده است.

 

5 – آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد=Mossad).

 در  آرم   سازمان جاسوسی اسراییل (موساد)(84)   که   یکی  از  مخوف ترین نهاد های  امنیتی  دنیا  است،    علایم  ماسونی  خود  را  به   وضوح   نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

1- دو شاخه ی زیتون که هر  کدام  13  برگ زیتون دارند.  (13 عدد خوش یمن ماسون ها و یهودیان است.).

2- یک شمعدان  7  پایه ی  3  پله،  که  هم  در  بین  یهودیان  و  هم  در  بین ماسون ها مقدس است. این  شمعدان 7 پایه،  علامت مخصوص  درجه ی « Royal Master » در لژ های ماسونی « York Rite »   (که یکی  از  انواع  لژهای  معروف هستند)، می باشد.(85)

توجه: به دلیل مقدس بودن شمعدان 7 پایه در نزد یهودیان، شاید بتوان این شمعدان را به عنوان عقیده ی یهودی موساد نیز توجیه کرد. بنابراین این شاهد ذکر شده برای ماسونی بودن اسراییل، جزء شواهد قوی نیست.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(81).jpg 

عکس راست: آرم سازمان جاسوسي اسراييل(موساد).به 13 برگ زيتون در هر شاخه, و شمعدان 7 پايه توجه فرماييد.
عکس چپ: علايم مربوط به مدارج لژ هاي ماسوني.به شمعدان 7 پايه ي 3 پله که مربوط به درجه 15 لژ است, توجه کنيد.(فلش قرمز)


6 – ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل.

ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل، از جمله شواهدی  است که ارتباط اسراییل را با فراماسونری نشان می دهد.  در  اسراییل  نیز  همانند  آمریکا،  اکثر  نخست وزیران  ماسون  بوده اند.   در  تصویر  زیر، دو  نفر  از  این نخست وزیران ماسونی را به عنوان مثال آورده ایم:(86)

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(82).jpg 

اسحاق رابين نخست وزير سابق ماسوني اسراييل(سمت راست), هنري کيسينجر سياستمدار يهودي آمريکايي(وسط) و شيمون پرز يکي ديگر از نخس وزيران ماسوني سابق اسراييل(سمت چپ). اسحاق رابين به دليل تخلف از بعضي آرمان هاي صهيونيستي و ماسوني , به دست يک صهيونيست افراطي کشته شد.
 

نکته ی جالب این که در نامه ای که  از  سوی  یک  تشکیلات  فراماسونی  اسراییل برای « اسحاق رابین » نخست وزیر سابق اسراییل فرستاده  شده است،  از وی به همراه « بیل کلینتون » رییس جمهور سابق آمریکا و « ملک حسین » پادشاه سابق اردن، به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده  و  به  آن ها  لقب  ماسون های صلح داده شده است! در تصویر زیر، متن نامه ی مذکور را ملاحظه می فرمایید:(87)

 
http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(83).jpg

متن نامه اي که از سوي يک تشکيلات فراماسونري اسراييل براي « اسحاق رابين » نخستوزير سابق اسراييل فرستاده شده است, و در آن از وي به همراه «بيل کلينتون» رييس جمهور سابق آمريکا و «ملک حسين» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون هاي صلح طلب تقدير شده و به آنها لقب ماسون هاي صلح داده شده است!
 


همان گونه که در متن نامه ملاحظه فرمودید،  « اسحاق رابین »  نیز همچون  « بیل کلینتون » یک ماسون بوده است.   از سوی دیگر، متن نامه نشان می دهد که  اکثر دشمنان ملت مسلمان  ایران  و  سایر  مسلمانان  آزاده ی جهان،   عضو  تشکیلات شیطانی فراماسونری  هستند.  برای مثال،  « بیل کلینتون »  که  با  سیاست های خصمانه ی خود،  تحریم  اقتصادی  وسیعی  را  علیه  ایران  اعمال  کرد،  « اسحاق رابین » که در دشمنی با ایران،  شمشیر  را  از  رو  بسته بود،  و  « ملک حسین » پادشاه اردن که با حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، نقش مهمی  را  در  به شهادت رساندن جمع کثیری از ملت غیور ایران بازی  کرده  و  حتی  به  صورت  نمادین،  یک گلوله ی توپ ارتش بعثی را به سمت شهرهای مرزی ایران پرتاب نموده بود،(88)همه و همه شاگردان مکتب شیطانی فراماسونری بودند.   از این مطلب  می توان  نتیجه گرفت که امت بزرگ اسلامی، باید هر چه سریع تر دست به دست هم  دهند  تا  به کمک یکدیگر، مانع از قدرت طلبی های بیشتر فراماسونری شوند.

 

7 – تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان.

در  قسمت های  ابتدایی  این  مقاله،  ذکر  شد  که   اکثر  یهودیان  (بالاخص صهیونیست ها) و نیز فراماسونرها، سلیمان را پادشاه می دانند و  اعتقاد  به جادوگر بودن وی دارند، تا آنجا که به جای  عبارت  (Prophet Solomon : پیامبر سلیمان)، عبارت (King Solomon : پادشاه سلیمان)  را به کار می برند.(89)

 

یکی از مهمترین برنامه هایی که  گروه های  منحرف  مذکور  تدارک  دیده اند، تخریب مسجدالاقصی  و  ساخت  معبد سلیمان  است.  نکته ای  که  مسلم است، این است که هدف از ساخت معبد سلیمان، ساخت یک معبد به عنوان عبادتگاه خداوند، و  به عنوان معبدی برای شریعت حضرت موسی (ع) نیست، بلکه هدف آن ها، ساخت معبدی به عنوان  نماد  الحاد  و  محلی  برای جولان تمام ابزارها و یادبودهای شیطانی است.  واقعاً  چگونه ادعای صهیونیست ها را مبنی بر اینکه معبد سلیمان جایی برای پرستش  خداوند  است،  می توان پذیرفت، در حالی که در تورات  تحریف  شده  (نه  تورات  نازل  شده  از  جانب خداوند)،   سخن   از   بت پرستی   سلیمان (ع) (نعوذ بالله)   به   میان  آمده است؟(90) از سوی دیگر با توجه به این که در روایات اسلامی از مسجدسازی حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و... سخن به  میان  آمده  است،  چگونه می توان   پذیرفت   که   حضرت  سلیمان (ع)    به    جای    مسجد،    معبد ساخته اند؟(91)    (البته لازم به ذکر است که ما در اینجا  قصد  نداریم  تا  صرفاً بین لفظ  مسجد  و  معبد  تفاوت  قایل شویم،  بلکه  تلاش  می کنیم  تا  بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

بدین ترتیب می توان دریافت که  ادعاهای  صهیونیست ها  مبنی  بر  این  که معبد سلیمان محلی برای پرستش خداوند می باشد، دروغ بوده  و  آن ها  به همراه متحدان نزدیک خود (فراماسون ها) در صدد ساخت محلی برای  مبارزه با نماد های الهی هستند.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(84).jpg 

عکس راست: همان طور که در تصاوير فوق مشاهده مي کنيد صهيونيست ها وماسون ها به جاي لفظ پيامبرسليمان (Prophet Solomon), از عبارت پادشاه سليمان(King Solomon) استفاده ميکنند.
عکس چپ: ماکت معبد کذايي سليمان که صهيونيست ها و ماسون ها قصد دارند بعد از تخريب مسجد الاقصي آن را بسازند. لازم به ذکر است که ديدگاه صهيونيست ها و ماسون ها نسبت به حضرت سليمان (ع), کفر آميز است.
 

– نقش  یهود (بالاخص  یهودیان  ساکن  اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا.

نقش  یهود  (بالاخص  یهودیان  ساکن اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا و نشر دهنده ی  اصلی  آن  در  طول  تاریخ،  خود  سند دیگری بر ارتباط اسراییل با فراماسونری است.(92)



 8– حمایت همه جانبه ی کشور ماسونی آمریکا از اسرائیل.

حمایت همه جانبه ی کشور  صد در صد  ماسونی  آمریکا  از  اسرائیل  از  بدو تأسیس، و مشترک بودن بسیاری  از  علایم  دولتی  و  رسمی  دو  کشور (از جمله حضور ستاره ی شش گوشه در پرچم اسراییل و  حضور  همین  علامت در مهر ماسونی آمریکا و در پشت دلار)، نشان دهنده ی این مطلب است  که کشور اسرائیل نیز همانند آمریکا، یک کشور کاملاً ماسونی است.

http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(85).jpg 

آمريکا و اسراييل: دو کشور ماسوني که بدون هيچ قيد و شرطي از يکديگر حمايت ميکنند.

 

ادامه دارد ...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:9  توسط مسیحا  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش دوم

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش دوم چاپ پست الكترونيكي
۲۶ خرداد ۱۳۸۸
 طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند. از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.

 

ابزارهای فراماسونری

 فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و  امکانات  موجود  برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی  اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر  قرن 18 و اوایل قرن 19 و  همزمان  با استقلال  آمریکا (که کشوری با  ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری  با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛  تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال  خود  را  علنی تر  کرده  تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و  پایه های  خود را مستحکم تر نماید.

 فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی،  در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی  (که  از  اواخر  قرن 18  و اوایل  قرن 19  به  موفقیت  نایل  شده  و  از  آن  زمان  جهان  را  تحت  تأثیر  قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را  کشورهای  اسرائیل  و  آمریکا برعهده دارند .  آمریکا  و  اسرائیل  علاوه  بر  عملکرد بارز  خود  در  زمینه ی سیاسی و اقتصادی  و  نظامی،  به  صورت  غیر مستقیم  نیز  با حمایت  از  گروه های  شیطان پرست،  به  ترویج  فساد و فحشا  و  اعمال شیطانی  مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این  است  که  سردمداران  و  رؤسا  و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی  این  شبکه  هستند،  ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده  می شوند،  از  ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند.

 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.)

در  جبهه ی  عقیدتی،  فراماسونری  با  عناوین  مختلف  در   دین های   اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

  •  اسلام: از  طریق  رواج  بهائیت،  بعضی   از   فرقه های   عرفانی   نوپا   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

  •  مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به  نام  اوانجلیکالها  (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

  •  یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء  وابستگان  تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است،  یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود  حمایت می کند.

پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.
 
شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 1 – برجسته ترین  افرادی  که  بیانیه ی  اعلان  استقلال  آمریکا  را  در  سال  1776 میلادی  امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از:

Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

(البته در مورد جان آدامز نظرها  متفاوت  است،  ولی  در  مورد  3  تن  دیگر،  در  ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از  John Adams در این جا، John Adams پدر است،  نه  John Quincy Adams یا John Adams پسر.)
 
برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا در سال 1776. (همگی آنها ماسون بوده اند)


George Washington  که  اولین  رئیس جمهور  آمریکا  بود،  لقب  استاد  اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت  و  خاخام  در  یهودیت)  داشت. در تصویر،  جرج واشنگتن  در  یک  لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود  و  در  بالای  سرش  علامت G  (=Goatبز)   نمایش  داده  شده  است.46


جرج واشنگتن در لژ فراماسونری



مجسمه یادبود جرج واشنگتن در شهر واشنگتن.(47) بسیاری از مردم آمریکا که از این مجسمه بازدید میکنند , از مشاهده مجسمه نیمه لخت اولین رییس جمهور خود تعجب می کنند . اما اگر این مجسمه را با تصویری که شیطان پرستان از شیطان (Bamphomet) متصورند مقایسه کنیم به مطالب مهمی پی خواهیم برد. به خصوص اگر به حالت دست ها توجه کنیم. (نکته دیگری که در شکل دیده میشود, عصایی است که در دامن (Bamphomet) وجود دارد و به دور آن دو مار پیچ خورده اند. امروزه این علامت سمبل تجارک بوده و Caduceus نام دارد. این علامت اصالتا" در مصر باستان وجود داشته است و با توجه به وجود تجار بزرگ در فراماسونری , به نظر میرسد که آنان تعمدا" از این علامت به عنوان سمبل تجارت استفاده کرده اند و متاسفانه کماکان این علامت در نقاط مختلف دنیا به عنوان نماد تجارت استفاده میشود.)





 
2 – طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند.49 از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.


طرح های اولیه پیشنهادی برای پرچم آمریکا(به چشم جهان بین توجه فرمایید.)

 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی  شامل  Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society  و ...   عضو   بوده اند؛   به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند  و  در  این  زمینه  نیز اسناد  و مدارک  زیادی  به  دست  آمده است.(50)  در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛  حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است.

 تنها  چند  رئیس جمهور  آمریکا  قطعاً  غیر  ماسونی  یا  ضد  ماسونی  بوده اند  که مهمترین آن ها عبارتند از:(51)

 1 – Abraham Lincoln  (ترور شد.)
2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)
3 – John F. Kennedy (ترور شد.)  « کندی،  تنها رییس جمهور کاتولیک  آمریکا بوده است. »

چند مثال از روسای جمهور ماسونی:


جمهوریخواه: جرج بوش پدر, جرج بوش پسر                     دموکرات : لیندون جانسون, بیل کلینتون
(هر دو عضو گروه اسکلت و جمجمه بوده اند.)



رونالد ریگان رییس جمهور جمهری خواه سابق آمریکا در مراسم کسب گواهینامه ماسونی یک فراماسونر در کاخ سفید


روسای جمهور ضد ماسونی:




آبراهام لینکلن                                        اولیسس گرانت                            جان.اف.کندی


نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این  است  که  چرا  از  بین  3
رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در  حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52)

 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

 این شهر در بین  مسیحی های  غیر اوانجلیکال  مثل  کاتولیک ها  و  فرقه های   دیگر  پروتستان،   به  دلیل   وجود  علامت ها  و  نمادهای   شیطانی  به  شهر  شیطان  ملقب شده است.

    * اولین ساختمان   مورد   بحث،   پنتاگون  (وزارت جنگ آمریکا)  است.  پنتاگون  به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل  کنیم،  ستاره ی پنج گوش در وسط آن به  وجود  می آید  که  نسبت  به  کاخ سفید،  معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(53)



عکس راست: نماد های مختلف از Pentagon, و موقعیت آن نسبت به کاخ سفید. همان گونه که ملاحظه می فرمایید ,اقطار Pentagon نسبت به کاخ سفید ,حالت ستاره 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet دارد_ عکس چپ: تصویر فوق همان تصویر مجاور است که چرخانده شده تا حالت Baphomet اقطار پنتاگون نسبت به کاخ سفید , بهتر مشخص شود.

    *  نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله  کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

     * اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet   به دست می آید.54  تصویر زیر که  مطلب  فوق را  نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


نحوه قرار گرفتن میادین اطراف کاخ سفید (تشکیل Baphomet )


    *  در این تصویر، نقشه ی  اولیه ی  واشنگتن  دیده  می شود.  با  دقت  در  این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین  به  گونه ای  بوده  است  که نماد Baphomet  در گوشه ای از آن رؤیت شود.55



نقشه ی اولیه شهر واشنگتن. در داخل دایره قرمز , شما میتوانید Baphomet را به وضوح ببینید که فقط نصف یک ضلع آن ناقص است که این نقص در داخل بیضی آبی نشان داده شده است. به نظر میرسد که طراحان ماسونی شهر واشنگتن برای ممانعت از مخالفت جامعه ی آن زمان آمریکا(که به شدت مذهبی بود). قسمت کوچکی از Baphomet را طراحی نکرده اند تا از وضوح آن بکاهند.


    *  در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از  ساختمان  کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار  می گیرد  که  این 2 ساختمان را به هم وصل  کرده  است.)،  و  خطی  هم  از کنگره به بنای  یادبود جفرسون Jefferson Memorial   وصل  کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار  به  وجود   می آید.   همچنین  اگر  دو  خط  عمود  بر  هم  از  بنای  یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به  کاخ سفید  و  بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر  است که لینکلن ماسون  نبوده است،   اما  بنای یادبودش  را  نیز  خودش  نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.



وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن

    * همچنین زاویه ی به وجود آمده بین  2  خط  فرضی  که  یکی  از  بنای  یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و  دیگری  از  پنتاگون  به  کاخ سفید  کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته  این  نکته  را  باید  خاطر  نشان  کرد  که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم.  تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر  را با  مقیاس  واقعی  ارایه  می نماید،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن


تمام این نکات  گفته   شده،  نشان دهنده ی  توطئه ی  فراماسونها  است.  به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.
5 - اولین  سنگ  بنای  کنگره  (کاپیتول)  که   حدود   200   سال   پیش   در   خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.56

 می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف  ماسونی  پایه ریزی  شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که  به  مناسبت  دویستمین  سالگرد تأسیس   کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً  مشابه  مراسم  واقعی  تأسیس کنگره در  200 سال پیش بود. (به علامت  پرگار و گونیای روی  سنگ  بنا  توجه فرمایید.)




مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)





مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)





سنگ بنایی که در سال 1932 به مناسبت صد و سی نهمین سالگرد تاسیس کنگره و در مراسمی مشابه مراسم بالا مورد استفاده قرار گرفت. این سنگ در حال حاظر در موزه نگه داری میشود.




نمایی از داخل کنگره آمریکا( کاپیتول) . به دو تبر ضخیم در دو طرف پرچم آمریکا توجه فرمایید . این تبر ضخیم (Fasces) نام داشته و نماد لژیون های ارتش روم بوده است. موسولینی نیز که در جنگ جهانی دوم با ادعای احیای روم قدرت گرفته بود , در پرچم ایتالیا علامت (Fasces) را قرار داد . کلمه فاشیسم نیز از کلمه ی (Fasces) اقتباس شده است . نام کاپیتول نیز از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم بوده , برداشته شده است.
 
توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی  آمریکا  متوجه  می شویم  که  پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد  آخرالزمان  به  حقیقت  پیوسته اند.   زیرا  در روایات  ذکر  شده  است  که  در آخرالزمان،  روم  به  حیله ای  در  عراق  حاضر می شود.   بسیاری  از  علما  و  محققین نیز  آمریکا را   همان   روم   روایات می دانند.(57)   همان طور  که  در  تصاویر ملاحظه  کردید،  نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام  گرگ  ماده ی  کاپیتول   که  نماد  روم  باستان  بوده،   اقتباس شده  است. به  علاوه،  تبرهای  ضخیم   کنگره ی   آمریکا (Fasces)  نیز  نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این  موارد  در  کنار  نشانه های فراوان  دیگری که وجود دارند، نشان  می دهد  که  ساختار سیاسی  آمریکا  از   روم  باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و  فلسفه ی  وجودی  کشور  آمریکا  از تعالیم  ماسونی  مصر  باستان  منشأ  گرفته   است،   اما   ساختار   سیاسی   آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد.

6 – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در  پشت  اسکناس  1 دلاری آمریکا  نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی  ارتباط   آمریکا   با  فراماسونری می باشد.(58)

اسکناس یک دلاری آمریکا

علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط  فراماسونری  را  با  آمریکا نشان می دهند، عبارتند از:

1) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم  فراماسونری  و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری  آمریکا بر روی دلار نیز، 13 عدد دایره ی سفید در شکل  ^    مانند  مشاهده  می گردد. (13 عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در  ابتدا 13 ایالت داشت.).

عکس جرج واشنگتن بر روی دلار                                   مهر وزارت دارایی آمریکا
 

2) علایم ماسونی پشت دلار:  تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند.  2 طرح اصلی در  مهر  آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب،  ستاره ی  داوود یا  ستاره ی شش گوش دیده می شود که با  13 ستاره ی کوچک طراحی شده  است. همچنین در یک پای عقاب، 13 عدد تیر یا پیکان  قرار  گرفته است و در  پای دیگر نیز،  13 برگ زیتون و 13 دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با 7 خط سفید و 6 خط سیاه، مجموعاً 13خط طراحی شده است. (شکل زیر)




یکی از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری



ستاره 6 گوش در مهر رسمی آمریکا و پشت دلار

نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا  در  حدود  دو  قرن  پیش  ساخته  شد.  وجود علامت  ستاره ی شش گوش   در  مهر  رسمی  ایالات  متحده ی  آمریکا  (که کشوری مسیحی است.) از 200 سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از  قرن ها  پیش  ریخته  شده  و هولوکاست، افسانه  و بهانه ای بیش نیست.

 در طرح  دوم  مهر  رسمی  آمریکا،  هرمی  وجود  دارد  که  در  رأس  آن،  تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است.  تعداد پله های  هرم،  13 عدد  می باشد.  همچنین   عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا  New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر،  از شعار  « فرمان جدید دنیا  یا  نظم نوین  جهانی » می باشد  که  این  شعار  مهمترین  برنامه ی  ماسونها  جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد 13 و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا،  نشان دهنده ی  ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است.

یکی دیگر از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری

در تصویر  زیر، ما  اگر  پرگار و گونیای  ماسونی  را  روی  هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M  وN  را قطع می کند و محل تلاقی  گونیا  با حروف،  3 حرف S و O و A  خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON).




ایجاد کلمه ی (Mason) از قرار دادن علامت ماسونی پرگار و گونیا بر روی مهر رسمی آمریکا

یک توضیح در مورد دلار آمریکا:  از سال 1957 در  پشت  تمامی  اسکناس های  دلار آمریکا  عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم)  نقش  بست.  البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی  نقش می بست و سپس ناپدید می شد.  اما  اسکناس های  آمریکا  از  سال  1957  این عبارت را در پشت خود داشتند.


عبارت (in god we trust) در پشت دلارهای آمریکا

بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط  12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد  با  شوروی شده بود)،  تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم  که  علناً  بی خدایی  را  ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از  این  کار، جلب  حمایت  مردم  آمریکا  و بقیه ی کشورهای  مسیحی  بود.  به  طوری  که  در  سال های  بعد  از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت  اسکناس ها  شکل  گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره  نشدند.   شکل  زیر  نیز  یکی  از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.59


تحلیل پیرامون علت قرار گرفتن عبارت (IN GOD WE TRUST) در پشت دلار های آمریکا

 
اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت  « IN GOD WE TRUST » از  حاشیه ی  سکه ی  1 دلاری  یادبود  جرج واشنگتن  در  ماه  مارس  سال  2007   است.60 البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی  و  غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در  آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه  در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که  سکه های  یادبود،  به  طور کلی کمیابند و 50000 عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است.



مطلبی از سایت YAHOO  پیرامون حذف عبارت (IN GOD WE TRUST) از سکه های یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007




سکه یاد بود 1 دلاری جرج واشنگتن در سال 2997 (قبل از ماه مارس) .به عبارت in god we trust  در حاشیه آن توجه فرمایید.

بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران  آمریکا  به خداوند متعال نبوده است؛  بلکه این سردمداران  لامذهب  و  حتی  ضد مذهب،  از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با  حکومت کمونیستی شوروی  (که  آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)،  استفاده می کردند.  به همین دلیل  عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب  افکار  عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد. 

7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور  است  که  از 13 خط سفید و قرمز تشکیل  شده  است.   (13  عدد  خوش  یمن  ماسون ها است.)


13 خط سفید و قرمز در پرچم آمریکا



8 – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان.

 در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود.61  وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده  کرده  است.


علامت دست شیطان در دست جرج بوش , بیل کلینتون و سیلویو برلوسکونی

 لازم به ذکر است که  همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز  شد،  چرا که در روزنامه ها  و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت.  خانواده ی  جرج بوش  در توجیه این  مسأله گفتند  که:   « علت استفاده ی ما از  علامت  مذکور،  این  است  که  ما طرفدار تیم  تگزاس لانگهورنز  هستیم  و  این  علامت  نیز  علامت  طرفداران  تیم تگزاس لانگهورنز است. ».

 البته این توجیه  مطمئناً  دروغ  است.  مطالبی  که  این  توجیه  را  رد  می کنند عبارتند از:

1) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با  پشت  دست  نشان  داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش  مورد  استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده  می شود. 62(البته گهگاه ممکن است علامت  تگزاس لانگهورنز  با  یک  دست  نیز  نشان داده شود.)





جرج بوش و طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز(به تفاوت علامت ها توجه فرمایید.)

.63
3) استفاده ی مکرر بوش  از علامت  مذکور  در  مکان های  مختلف  و  جلسات گوناگون،  بیانگر این  مطلب  است  که  علامت  مورد  استفاده   توسط   او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی  که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده  کرده  است. برای مثال، وی این علامت را در  جلسات  سیاسی،  دیدار  با  سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و ... به کار برده است.  حال آن که سران کشور های دیگر،  تیم راگبی تگزاس لانگهورنز  را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت  مذکور  را  همان Cornuto یا  « دست شیطان »  فرض  کنیم که در  این  صورت،  می توانیم بگوییم  که  علامت  دست  جرج بوش  برای  آن ها  نیز  که عمدتاً  ماسون  هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود.
4) عضویت  جرج بوش  در  گروه  ماسونی  « Skull & Bones »   و   استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان  علامت « دست شیطان »،  خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت  مذکور،  دقیقاً  به  معنای  « دست شیطان » است، نه چیز دیگر.

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش  در  استفاده از Cornuto بی اساس  بوده،  و  این  علامت،  معنای  دیگری   جز  « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد.

نکته ی مهم: علامت Cornuto  علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار  محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته  شده  است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در  مناطق  آذری  زبان  ایران  و  ترکیه  نیز  این علامت،  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته  شده  است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان است که  یک  فرد  شنوای  اروپایی  یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از  سوی  دیگر،  این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.64  به عبارت  دیگر،  هر  گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto  باید  هم  به  محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با  گروه های مشکوک  و  دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از  Cornuto  در  کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت،  تأیید  کننده  است  نه  اثبات کننده.


ادامه دارد ..
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:7  توسط مسیحا  |